خانوم والده؛
بخندیم یا از خجالت آب شویم؟
مریم اصغری
جامعه امروز بیش از همیشه به خندیدن نیاز دارد؛ نه فقط برای سرگرمی، بلکه برای چند ساعت فاصله گرفتن از فشارها و خستگیهای روزمره. سینما و بهخصوص کمدی میتواند یکی از امنترین و سالمترین راهها برای این فاصله گرفتن باشد؛ به شرط آنکه خنده، حاصل خلاقیت باشد، نه سادهترین راه برای تحریک واکنش تماشاگر. مشکل از جایی آغاز میشود که فیلمساز به جای ساختن یک موقعیت کمیک، فقط به دنبال چیزی برای خنداندن است. «خانوم والده» دقیقاً در همین نقطه محل تأمل است. فیلم ایدهای دارد که در نگاه اول میتواند موتور یک کمدی موقعیت جذاب باشد: دو برادر ورشکسته پس از مرگ مادرشان، برای حل یک مشکل مالی، مردی را شبیه او میکنند تا بتوانند شرایط را مدیریت کنند. یک هویت جعلی، خانوادهای که نباید از واقعیت مطلع شوند، شوهری که بازمیگردد و مردی که ناگهان باید در جایگاه زنی قرار بگیرد که حتی رفتار و مناسبات او را نمیشناسد؛ مصالح اولیه برای ساخت یک کمدی پر از سوءتفاهم کاملاً فراهم است. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که قرار نیست از این موقعیت، آنطور که باید استفاده کند. به جای اینکه هر دروغ، دروغ بعدی را بسازد و شخصیتها را قدمبهقدم در مخمصه پیچیدهتری گرفتار کند، «خانوم والده» بارها خودِ ظاهر موقعیت را به شوخی تبدیل میکند. مردی با لباس زنانه وارد فضاهای زنانه میشود و همین حضور، در مواردی تبدیل به تمام ظرفیت کمدی صحنه میشود. این تفاوت، در سینما بسیار مهم است. در یک کمدی موقعیت خوب، مخاطب به دلیل «اتفاقی که ممکن است بیفتد» میخندد؛ در اینجا اما گاهی قرار است صرفاً به «چیزی که میبیند» بخندد. نتیجه، فاصله گرفتن از کمدی موقعیت و نزدیک شدن به لودگی است. مشکل بعدی به شخصیتها برمیگردد. دو برادر بیش از آنکه شخصیتهایی با ویژگیهای مستقل، انگیزههای روشن و مسیر دراماتیک باشند، ابزارهایی برای پیش بردن نقشه اصلیاند. مردی که قرار است جای مادر را بگیرد نیز ظرفیت چندانی برای تحول پیدا نمیکند و بیشتر به تیپی برای اجرای حرکات اغراقآمیز، شوخیهای کلامی و موقعیتهای نامتعارف تبدیل میشود. در نتیجه، فیلم به جای آنکه از تضاد میان شخصیتها کمدی بسازد، مدام به خودِ موقعیت بیرونی متوسل میشود. حتی حضور شوهر مادر میتوانست یک موتور قدرتمند برای کمدی باشد. مردی که از سفر برمیگردد و نمیداند زنی که مقابل اوست، همسر واقعیاش نیست، ظرفیت خلق مجموعهای از سوءتفاهمهای هوشمندانه را دارد. اما فیلم بیشتر به «نشناختن» او و واکنشهای ظاهریاش متکی میشود تا اینکه از این موقعیت، یک بحران روایی واقعی و رو به گسترش بسازد. ریتم نیز از همین ضعف آسیب میبیند. بعضی شوخیها به جای اینکه در نقطه درست تمام شوند، کش پیدا میکنند و تکرار میشوند. رقصها و حرکات اغراقآمیز نیز در بخشهایی نه در خدمت روایت، بلکه بیشتر شبیه توقفهایی برای گرفتن خندهاند. حتی ارجاع به سینمای هند و «شعله» زمانی میتوانست جذاب باشد که چیزی به شخصیت یا قصه اضافه کند؛ اما وقتی کارکرد روایی پیدا نمیکند، بیشتر به قطعهای الحاقی در دل فیلم شبیه میشود. مسئله شوخیهای مرزی نیز از همین زاویه قابل بررسی است. استفاده از موقعیتهای جنسی یا ورود به حریم خصوصی میتواند در کمدی، اتفاقاً بسیار جسورانه و حتی خلاقانه باشد؛ اما به شرط آنکه در دل یک موقعیت درست طراحی شده باشد. صرف عبور از یک خط قرمز، بهخودیخود کمدی خلق نمیکند. تفاوت طنز با لودگی، دقیقاً در همین «چگونگی» است. «خانوم والده» بیش از آنکه از کمبود ایده ضربه بخورد، از هدر دادن ایده مرکزیاش آسیب میبیند. فیلم میتوانست داستان یک هویت جعلی و زنجیرهای از سوءتفاهمهای رو به گسترش باشد، اما در بخشهایی، لباس و ظاهر شخصیت را جایگزین فیلمنامه کرده است. شاید مسئله اصلی همین باشد: ما به کمدی نیاز داریم، اما نه هر چیزی که بتواند برای چند ثانیه سالن را به خنده بیندازد. کمدی خوب میتواند مخاطب را سرگرم کند، حالش را بهتر کند و حتی در میان خنده، چیزی برای فکر کردن باقی بگذارد. «خانوم والده» هرجا به ایده اولیه و موقعیت داستانی خود وفادار میماند، ظرفیت یک کمدی قابلقبول را نشان میدهد و هرجا از آن فاصله میگیرد، به شوخیهای آسان پناه میبرد. فاصله میان این دو، همان فاصلهای است که یک فیلم سرگرمکننده را از یک کمدی ماندگار جدا میکند.




