آیا میتوان هنر را ستود و رفتار را نقد کرد؟
پارادوکس محسن نامجو
مریم اصغری
خبر بازگشت محسن نامجو، خواننده و آهنگساز صاحبسبک موسیقی ایران، اتفاقی است که میتواند برای جامعه ملتهب فرهنگی و هنری کشور، رویدادی امیدبخش و فرخنده تلقی شود. چراکه در روزگاری که فقدان هنرمندان مهاجر، خلا بزرگی در بدنه فرهنگی ما ایجاد کرده است، بازگشت یکی از چهرههای خلاق و پرمخاطب موسیقی میتواند مرهمی بر زخمهای سالیان دور باشد و این پیام را مخابره کند که «ایران، خانه همه فرزندان هنرمندش است.» اما…
به گزارش روزنامه «صبح امروز»؛ اشتیاق برای بازگشت تمامی هنرمندان دور از وطن، نه تنها یک آرزوی جمعی، بلکه ضرورتی برای غنیتر شدن فضای فرهنگی کشور است؛ با این امید که نامجو به سرنوشت تلخ و خاموش «حبیب» دچار نشود و حضورش سرآغازی برای گشودن درهای بازگشت به روی سایر هنرمندان باشد. با این حال نکته این است که تقلیل دادن این بازگشت به صرفاً یک رویداد موسیقایی یا دستاوردی فرهنگی، پاک کردن صورتمسئلهای است که ابعادی بسیار عمیقتر دارد. مسئله امروز، فراتر از شخص محسن نامجوست؛ مسئله این است که جامعه و رسانههای ما با «روایت زنان درباره خشونت و آزار» چه میکنند؛ بهویژه وقتی پای یک چهره شناخته شده در میان باشد.
فرهنگ مصونیت و سایه سنگین شهرت
«بل هوکس»، نظریهپرداز برجسته فمینیست، در کتاب «فمینیسم برای همه» جملهای کلیدی دارد که میتواند چراغ راه درک این پدیده باشد: «در فرهنگ سلطه، همه اجتماعی میشوند تا خشونت را وسیلهای پذیرفتنی برای کنترل اجتماعی ببینند.»
فرهنگ مصونیت دقیقاً از همین نقطه سرچشمه میگیرد؛ چرخدندهای نامرئی که در آن شهرت، اعتبار هنری و محبوبیت به سپر دفاعی محکمی تبدیل میشوند تا جامعه از پرسیدن سوالات سخت طفره برود. بازگشت مردی که حالا با چهرهای متفاوت، پس از سالها حاشیه و جنجال، دوباره به کانون توجه بازگشته، این پرسش بنیادین را روبهروی ما میگذارد: آیا هنر و جایگاه یک چهره سرشناس میتواند خط بطلانی بر روایتهای دردناک قربانیان بکشد؟ آیا میتوان همهچیز را با یک عذرخواهی دیرهنگام تطهیر کرد؟
برای فهم ابعاد این ماجرا، نباید حافظه جمعی را پاک کرد. ماجرا از حوالی شهریور ۱۳۹۹ و افشاگری کاربری با نام مستعار «ماهی» در توئیتر آغاز شد؛ روایتی از آزار و خشونت جنسی که در آمریکا رخ داده بود. واکنش اولیه نامجو، تکذیبیهای تند و قویاً قاطع بود. اما دیری نگذشت که با ورود چهرههای دیگر مانند لونا شاد، پانیدا و بشرا دستورنژاد، ابعاد تازهای از این اتهامات رسانهای شد و او را وادار به عذرخواهی مستقیم کرد.
چرخشگاه ماجرا آنجا بود که پس از عذرخواهی اولیه، انتشار یک فایل صوتی، تمام تصویر ساختهشده را ویران کرد؛ جایی که منتقدانش «افراد روانی، مریض و پاچهورمالیده» خوانده شدند و جنبش دادخواهی زنان «شلوغبازی و نبرد زامبیها» لقب گرفت.
پس از این نیز باز نامجو با ادبیاتی متفاوت ظاهر شد که از «فرهنگ هزارانساله مردسالار» سخن میگوید، خود را مبرا از الگوی «مرد قلدر ایرانی» معرفی میکند و صمیمانه درخواست بخشش و فرصت جبران دارد. اما پرسش اینجاست: کدام نسخه از نامجو اصالت دارد؟ آنکه منتقدان را تحقیر میکرد، یا آنکه با کلامی آرام از حقوق زنان و لزوم ترمیم زخمها سخن میگوید؟
به این نکته نیز باید اشاره کنیم که این تنها حاشیه پررنگ نامجو نبود. پیش از این نیز در سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۹ میلادی)، او به دلیل آنچه «خواندن تمسخرآمیز آیات قرآن کریم به صورت موزیکال» خوانده شد، از سوی دادگاه عمومی تهران به صورت غیابی به پنج سال حبس تعزیری محکوم گردید. این پرونده، بار دیگر بحث «توهین به مقدسات» و خطوط قرمز فرهنگی و دینی را در جامعه زنده کرد و نشان داد که حساسیتها نسبت به برخی اقدامات او، سابقهای طولانی دارد.
ما و آزمون «شنیدن»
مسئله اصلی در پرونده بازگشت محسن نامجو، نه شخص او، بلکه عیار اخلاقی جامعه ماست. در غیاب ساختارهای حقوقی و مدنی کارآمد برای رسیدگی به ادعاهای آزار در پرونده اشخاص سرشناس، شبکههای اجتماعی به تریبون و روایتگری از پشت لنز چند میلیون فالووری تبدیل شد. اما آیا هنر درخشان یا حتی سابقهای فرهنگی میتواند تخفیفدهنده جرم یا خطای اخلاقی باشد؟ پاسخ اخلاق مدرن و روزنامهنگاری مسئولانه به این پرسش منفی است. هنر خوب، مجوزی برای نادیده گرفتن کرامت انسانی، حقوق فردی، یا حریم مقدسات نیست. روایت ما از آنچه گذشت زندگی نامجو نیز، تلنگری به این موضوع است که وقتی جامعهای در برابر اتهامات سنگین آزار، بین «هنر هنرمند» و «امنیت روانی قربانی» یکی را انتخاب میکند، در واقع در حال بازتولید همان فرهنگ سلطهای است که بل هوکس از آن سخن میگوید.
حق کار هنرمند، به معنای سلب حق روایتگری نیست!
نامجو موسیقیدانی است که از همان سالهای نخست فعالیتش در عرصههای خوانندگی و نوازندگی، با ساختاری متفاوت و کاراکتری متمایز خود را به مخاطب تحمیل نکرد، بلکه او را به سوی خود کشاند. او با تلفیق هوشمندانه اشعار کلاسیک پارسی با ترانههای شخصی و ترکیب سبکهای متنوع موسیقی، توانست دنیای صوتی منحصربهفردی خلق کند. این رویکرد تجربهگرا و ساختارشکنی که همواره موافقان و مخالفان پرشمار خود را داشت، باعث شد تا از طریق نشستهای موسیقایی و اجراهای زنده، بیش از آنچه تصور میشد، در تار و پود فرهنگ عامه و ذائقه مخاطبان ایرانی رخنه کند و محبوبیتش را به شکلی تصاعدی افزایش دهد. انتشار آلبوم «ترنج» در سال ۱۳۸۶ نقطه مهمی در شناخته شدن او بود. او در سال های بعد از ایران خارج شد و فعالیت حرفه ای خود را در خارج از کشور ادامه داد. در آمریکا علاوه بر برگزاری کنسرت، با مراکز دانشگاهی از جمله دانشگاه استنفورد همکاری کرد و در حوزه موسیقی و شعر ایرانی نیز فعالیت های پژوهشی و آموزشی داشت.
در این میان اما باید همچنان این نکته را متذکر شد که بازگشت محسن نامجو به وطن، اگر با چشمپوشی از ریشههای بحران اخلاقی و ساختاری همراه باشد، پیامی خطرناک به جامعه مخابره میکند؛ پیامی با این مضمون که «شهرت، سپر بلای همهچیز است و با گذر زمان، هر طوفانی فرو مینشیند.»
جامعه مدنی و نسل جوانی که امروز بیش از هر زمان دیگری به دنبال احقاق حقوق فردی و اجتماعی خود است، نمیتواند و نباید میان «لذت بردن از یک اثر هنری» و «پشتیبانی از عدالت جنسیتی» دچار شکاف شود. بله؛ امید داریم که هیچ هنرمندی در هیچ کجای دنیا طعم حذف، انزوا و حصر را نچشد، اما همزمان باید بیاموزیم که هیچ هنرمندی نیز نباید فراتر از نقد، اخلاق و پاسخگویی ایستاده باشد. چراکه حق کار و زیستن هنرمند، به معنای سلب حق روایت ها نیست!




