shampoo

تلاشی برای تضعیف نفوذ ایران در منطقه

نقش و منافع آمریکا در بحران لبنان

علی روغنگران

همین چند روز پیش بود که رئیس‌جمهور آمریکا بار دیگر وعده داد چنانچه در انتخابات ریاست‌جمهوری ماه نوامبر به پیروزی برسد ظرف 4 هفته با ایران به توافق خواهد رسید. دولت آمریکا بعد از خروج از برجام تحریم‌ها علیه ایران را از سر گرفته و به سیاست‌هایی تحریک‌آمیز علیه ایران روی آورده است. ترامپ وعده داده بود با خروج از برجام و پیگیری سیاست موسوم به «کارزار فشار حداکثری» ایران را به حضور پای میز مذاکره برای رسیدن به «توافقی بهتر» -به زعم او- مجاب خواهد کرد. در حالی که بیش از 2 سال از این وعده می‌گذرد دولت آمریکا در تحقق این هدف ناکام مانده و به همین دلیل ترامپ به خصوص در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری ماه نوامبر از سوی گروه‌های مختلف در آمریکا آماج انتقادات قرار گرفته است. منتقدان ترامپ او را به نداشتن راهبرد در قبال ایران، تشدید بی‌مورد تنش‌ها با این کشور و جدا کردن مسیر آمریکا از متحدانش متهم کرده‌اند. اما اقدامات ترامپ در طول این مدت برای ترغیب ایران به مذاکره تنها به این موارد ختم نمی شود. یکی از سیاست های ترامپ، تلاش برای تضعیف نفوذ ایران در منطقه بوده که به عقیده او باعث مهار این کشور و تغییر موضعش در خصوص مذاکره می شود. به نظر می رسد از اکتبر 2019، هم زمان با آغاز تظاهرات در عراق و لبنان، آمریکایی ها یا بهتر بگوییم نهادهای امنیتی و اتاق فکرها و اداراتی که امور مخفی و اطلاعاتی را پیش می برند، طرحی را کلید زده اند که هدف نهایی آن مهار ایران است. در اینجا باید بر این نکته تاکید کرد که تا به این لحظه از سیاست های آمریکایی ها این گونه بر می آید که دنبال جنگ با ایران نیستند. در هر لحظه که تنش به اوج خود رسیده، دو طرف تدبر و تعقل به خرج داده اند و از رسیدن به مرحله جنگ خودداری کرده اند. چه در سال گذشته که ایران سیاست تشدید تنش را پیش گرفت تا موازنه ای در تعامل با آمریکا ایجاد شود که فشار حداکثری خود را با خروج از برجام آغاز کرده و با تحمیل شدیدترین تحریم های تاریخ خود علیه ایران به این سیاست خود ادامه داد، چه زمانی که آمریکایی ها شهید سرلشکر سلیمانی را در بغداد ترور کردند و ایران در پاسخ به عملیات تروریستی آمریکا پایگاه عین الاسد را هدف قرار داد، دو طرف محتاط بودند که سطح تنش تا اندازه ای بالا نگیرد که به یک جنگ تمام عیار منجر شود. بنابراین می توان گفت که در وضعیت فعلی نه آمریکا و نه ایران نبرد تمام عیار و رو در رو را در اولویت خود تعریف نکرده اند و جنگ، احتمالا آخرین گزینه شان خواهد بود. پس در حال حاضر آنچه آمریکایی ها دنبال می کنند پروژه مهار ایران است، مطابق با 12 بند ادعایی مایک پمپئو، وزیر امور خارجه ایالات متحده که در سال 2018 اعلام کرد. تظاهرات اکتبر هم زمان در عراق و لبنان کلید خورد. در عراق با ترور شهید سلیمانی که هزینه سنگینی را بر ایران تحمیل کرد و همچنین کنار رفتن عادل عبدالمهدی و روی کار آمدن مصطفی الکاظمی به جای او به نوعی آن پرونده، ولو موقت، بسته شد و به یک مرحله معینی رسید. در اینجا باید گفت منظور این نیست که آمریکایی ها می خواهند ایران را از پرونده های منطقه بیرون کنند. در هر سطحی که باشد ایران از عراق گرفته تا لبنان و سوریه و یمن و هر جای دیگر منطقه نفوذ دارد.

شاید بتوان گفت که غرب اعم از اروپا و آمریکا، بر سر ایران و نفوذ منطقه ای اش و دیگر پرونده های مربوط به آن به یک اجماع درونی رسیده است. اگرچه در برخی موارد با یکدیگر اختلاف نظر دارند اما این اختلاف نظر تاکتیکی است نه استراتژیک. بنابراین در برخی پرونده ها، مثل لبنان تقسیم کار می کنند و فرانسه پیش گام می شود، و در پرونده های دیگر مثل عراق که آمریکا آن را اشغال کرده و رقیب ایران در آنجا محسوب می شود، آمریکا خود وارد عمل شده است

 

آنها خواهی نخواهی قدرت ایران را در منطقه و حوزه های نفوذ آن را به رسمیت شناخته اند. بنابراین آنچه در حال حاضر دنبال می کنند محدود کردن ایران تحت یک چارچوب تعریف شده است. بر اساس این تعریف، گمان می کنند آنچه در کوتاه مدت مطلوبشان بوده را در عراق به دست آورده اند. شاهد این ادعا، عدم واکنش آنها به موشک هایی است که گروه های مسلح به سفارتخانه و پایگاه آمریکایی ها در عراق شلیک می کنند، گویی که پذیرفته اند مسئولیت برخورد با این موضوع با دولت کاظمی باشد. در حالی که شاهد بودیم وقتی عبدالمهدی نخست وزیر بود و به سفارت آمریکا حمله شد چه واکنشی نشان دادند. اکنون به نظر می رسد بعد از پرونده عراق، نوبت به پرونده لبنان رسیده است. بسیار روشن و مبرهن است که آمریکا نمی تواند حزب الله را در لبنان نادیده بگیرد. و چون حزب الله قدرتی بالاتر از هر قدرت دیگرِ نزدیک به ایران در منطقه و لبنان است و جایگاهش در لبنان متفاوت از جایگاه متحدان ایران در هر کشوری است، در آنجا شیوه دیگری را به کار بسته است. در لبنان کشوری وارد میدان شده که هم سابقه استعمار و نفوذ بلامنازع در آنجا را داشته است و هم متحد آمریکا محسوب می شود. بنابراین مسئولیت پیشبرد این پرونده به فرانسه محول شده است. این که امانوئل ماکرون، رئیس جمهوری فرانسه قبل از دیدار با مسئولان و روسای فراکسیون های سیاسی لبنانی با رئیس فراکسیون حزب الله جداگانه و خصوصی مذاکره می کند و اول با او به توافق می رسد و سپس نزد دیگر مسئولان لبنانی می رود، نشان می دهد که فرانسه به نمایندگی از جامعه غربی، قدرت و نفوذ حزب الله را درک می کند و قرار نیست طرحی را پیش ببرد که حزب الله از آن خارج باشد، در عین حالی که طرحی مورد توافق جامعه غربی را در جیب خود دارد. شاید بتوان گفت که غرب اعم از اروپا و آمریکا، بر سر ایران و نفوذ منطقه ای اش و دیگر پرونده های مربوط به آن به یک اجماع درونی رسیده است. اگرچه در برخی موارد با یکدیگر اختلاف نظر دارند اما این اختلاف نظر تاکتیکی است نه استراتژیک. بنابراین در برخی پرونده ها، مثل لبنان تقسیم کار می کنند و فرانسه پیش گام می شود، و در پرونده های دیگر مثل عراق که آمریکا آن را اشغال کرده و رقیب ایران در آنجا محسوب می شود، آمریکا خود وارد عمل شده است. تغییر برایان هوک و روی کار آمدن فردی مثل الیوت آبرامز که همزمان مسئول پرونده ونزوئلا در آمریکا نیز هست، با آن سابقه مشخص، در همین چارچوب قابل تعریف است. آبرامز فردی تندرو، تندخو و امنیتی است. کارنامه خشنی در تعامل با پرونده هایی که بر عهده اش بوده دارد، مثل پرونده عراق یا پرونده ونزوئلا، که با رویکرد صهیونیستی او می توان بهتر سابقه او را تفسیر کرد. اما در عین حال گفته می شود اهل معامله است. او فردی امنیتی است که در استفاده از بازی های کثیف امنیتی ابایی ندارد، کاری که در ونزوئلا در طول سال های گذشته کرده است یا در عراق برای توجیه حمله به این کشور انجام داد. اما بدون شک هدف نهایی مهار یا محدود کردن بازوهای قدرتمند ایران با هدف مذاکره است. این چیزی است که آمریکایی ها بر آن تاکید دارند و آن را هدف نهایی خود تعریف کرده اند. دونالد ترامپ می خواهد قبل از انتخابات ریاست جمهوری یا بلافاصله بعد از پیروزیش در انتخابات این مذاکره را انجام دهد و به نتیجه برسد چرا که گمان می کند با تعریف سیاست فشار حداکثری برای رسیدن به مذاکره با ایران ریل گذاری ها را کرده و این حق اوست که در نهایت پشت میز مذاکره با ایران بنشیند و امتیاز بزرگ توافق با تهران را به نام خود بزند. این نکته را هم خوب می داند که اگر انتخاب نشود چه بسا رقیب دموکرات او به جایش وارد مذاکره با ایران شود و این مسئله برایش گران تمام شود. شاید از این روست که روزنامه لبنانی الاخبار به نقل از منابع آگاه خود گزارش داد که دیپلمات های اروپایی به ایرانی ها گفته اند تا انتخابات ریاست جمهوری آمریکا چند ماه سختی را پیش رو دارید و اگر این چند ماه را به سلامت رد کنید، در سال 2021 هر کس در کاخ سفید نشسته باشد ناگزیر به صلح با شماست و مجبور است از در دوستی با شما وارد شود.

image_print

pishgaman

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *