تراژدی تلخ بیماران خاص و بازار دارو؛

حالم بده، بیداری؟

مریم اصغری

هفته گذشته بود که طبق عادت بی­خوابی شبانه، خودم را با پرسه در فضای مجازی سرگرم کرده بودم و تنها دغدغه­ام، یافتن سوژه­­های داغ خبری بود. موبایل دردستم لرزید و اعلانی داشت. نوار ابزار بالای صفحه را باز کردم. “حالم بده، بیداری؟” بدون لحظه­ای درنگ تایپ کردم: “چی شده؟ خوبی تو؟” و…

داستان از اینجا شروع شد

چند سالی هست او را می­شناسم. استاد دانشگاه است و مدتی است که رنج را از پشت کلمات بی­روح تایپ­هایش هم می­شد فهمید. داستانش را خوب می­دانستم و چون هیچ کاری از دستم برنمی­آمد، خودم را نمی­بخشیدم. به­خاطر دارم روزی که فهمیدم سرطان دارد، دنیا روی سرم خراب شد. آن شب واقعا حالش بد بود. اینبار زیر حجم سختی­های روند درمانش بریده­بود و من به جز خواندن حرف­هایش کاری از دستم برنمی­آمد. ناامیدی بدترین نقطه برای بیماران خاص است. آنها برای ادامه دادن به چیزی بیش از دارو نیاز دارند. بیماران خاص، نامی است که جامعه بر درد بی­اندازه این افراد گذاشته و ما هرروز بی­تفاوت از کنار تعداد بی­شماری از آنها می­گذریم، بی­آنکه بدانیم طول دقایق مسیر زندگی آنها، با ما فرق می­کند. آخ که آنشب چقدر بهتر می­شد استیکر گریه را درک کرد، وقتی که کل دنیای او دردست و پا زدن برای تهیه دارو و تامین هزینه­هایی که هیچ­وقت دخل­وخرجش با هم نمی­خواند، خلاصه شده­بود.

این درد را به کجا ببریم؟

روز خوبی را شروع نکردم. سوال­های بیشماری در سرم بود که تصمیم گرفتم برای دل خودم هم که شده، به­دنبال جواب بگردم. روبروی بیمارستان­ها ایستادم و گرفتاری­های مردم را از دور تماشا کردم. در همان خیابانی که خانواده­ای از به دنیا آمدن فرزندشان خوشحال بودند، خانواده­ای دیگر برای از دست دادن عزیزشان شیون سر می­دادند.

از دور هم می­شد شدت مشکلات مردم را تخمین زد. به سراغ مرد جوانی که همراه خانم مسنی بود، رفتم. جلال شایانجو با وجود حال نامساعد، قبول کرد با من صحبت کند. او می­گفت: پدرخانمم سه ماه است که در دسته بیماران خاص است و در تمام این مدت زندگی ما رو به نابودی رفته­است. جدای از درد مراحل بستری در بیمارستان­ها، پاس دادن آن­ها به یکدیگر، بهانه­های واهی خراب بودن دستگاه­ها و بی­مسئولیتی مسئولین، با مشکل کمیابی داروها در داروخانه­های دولتی و مرجع مواجهیم و مجبوریم داروی هفتصدهزار تومانی را، از بازار سیاه ناعادلانه، به قیمت یک­میلیون­وچهارصدهزار تومان تهیه کنیم. برای تامین هزینه­های این سه ماهه که نزدیک به چهل میلیون تومان بود، قطعه زمینی که در حاشیه شهر داشتیم را فروختیم و تنها دارایی باقیمانده همین پژوآردی است که آن را هم به­زودی باید بفروشیم و خدا می­داند که سرانجام زندگی ما به کجا ختم خواهد شد.

روبروی بیمارستان بعدی که مختص بیماران خاص بود، ایستادم و این­بار فقط غم را در چهره­ها می­دیدم. گلمکانی گفت: در نانوایی کار می­کنم و مدتی است همسرم بیمار است. روزی که پشت در اتاق عمل به من گفتند روند درمان سه-چهار سال طول می­کشد و بیش از هشتادمیلیون تومان هزینه دارو و درمان می­شود، تب کردم. شش ماه دیگر بازنشست می­شوم و سی سال است که حق بیمه پرداخت می­کنم اما این بیمه هیچ گرهی از کار من باز نمی­کند. چرا دفترچه بیمه ارتش هشتاد درصد هزینه دارورا پرداخت می­کند اما بیمه تامین اجتماعی تنها بیست درصد؟ چه کسی جوابگوی  قشر کم توان کارگر خواهد بود؟

نفر بعدی آرش، جوان موقر و تحصیل­ کرده­ای بود که حتی تمایلی به بیان بیماری­اش نداشت و با اصرار من گفت: مدتی است شرایط بیماری­ام وخیم­تر شده و به گفته پزشکم در تهران، به علت استفاده از داروهای تحت لیسانس و کیفیت متغیر این داروها نسبت به داروهای اصلی، این مشکل به وجود آمده­است.

دست­های خالی بیماران

به نزدیکی بیمارستان امام رضا رفتم و به دنبال داروخانه امام گشتم. داخل داروخانه و صف مراجعین به دفتر مدیرداخلی، برای کمک گرفتنن حتی اندکی ازهزینه دارو توجهم را جلب کرد و با همین اندیشه، به سراغ امیر بهادری رفتم و دقایقی را با او به گفتگو نشستم.

او گفت: سی سال است که در این داروخانه کار می­کنم و اگر کمی وجدان داشته­باشم، باید هرروز به حال مردم گریه کنم. داروهای بیماری­های خاص در داروخانه­های دولتی کم است و بیشتر مراجعین ما، روستایی­ها و افراد بی­بضاعت هستند که حتی گاهی تنها منبع درآمد مالی آنها، یارانه­­ای است که دولت واریز می­کند. اما همین مراجعین حاضرند زندگی­شان را بدهند تا جان بیمارشان را نجات دهند. به­طور مثال قیمت آمپول وین کریستین ۲۳هزار تومان است، اما در بازار سیاه مراجعین آن را تا ۴۵۰هزار تومان هم خریداری می­کنند. داروخانه­های خصوصی  که لابی دارند، از طرق مختلف دارو وارد کرده و از آن­جایی که روی قیمت داروهای خارجی بسته به واردات از هر کشوری نامشخص است، اقدام به فروش آن با قیمت­های بسیار بالاتر می­کنند.

بهادری ادامه داد: دارو جزو جدایی­ناپذیر زندگی بیماران خاص است و مشکل تامین هزینه درمان از یک طرف و مشکل نبود دارو از سمت دیگر فشار زیادی را بر آن­ها تحمیل می­کند. شاید بشود با غذای کمتر و لوازم دست دوم زندگی کرد، اما بیماری دست­وپا زدن با جان آدم­ها است. محتکران داخلی به راحتی در حال فروش داروهای کمیاب هستند و معلوم نیست چند بیمار دل­نگران با دست خالی از داروخانه­های دولتی باز می­گردند.

حرف­های بهادری را شنیدم و در حالی­ که شاهد نهایت تلاش او برای کمک به نیازمندان نسخه در دست بودم، لیست کمبود اقلام ضروری داروهای بیماری­های خاص را که چیزی فراتر از یک برگه کامل آچهار بود، از او گرفتم.

داروخانه­های مرجع در راس توزیع دارو

با پیشنهاد سردبیر روزنامه، به سراغ دکتر حمیدرضا رحیمی، مدیر روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی مشهد رفتم و از او توضیحاتی در این رابطه خواستم. رحیمی گفت: در مبحث پخش دارو ما باید یک گستره مشخص از داروخانه­ها را برای توزیع در نظر بگیریم و این قبیل داروها را تنها داروخانه­هایی که پروانه فروش داروهای خاص دارند، دریافت می­کنند. در راستای مدیریت واردات نیز، تعداد بیماران نیازمند به یک دارو در مراجعات به داروخانه­ها، به صورت دوره­ای و طی یک برنامه زمان­بندی شده، مشخص و نتیجه آن به وزارت­خانه ارسال می­شود و وزارت­خانه بر اساس کورس نیاز هر بیمار به آن دارو، نسبت به واردات آن اقدام می­کند. با توجه به شرایط تحریم، واردات دارو سخت شده اما دولت از واردات داروهای اساسی کوتاه نیامده­است و حقیقتا به این شکل نیست که اگر مردم دارویی را بخواهند، پیدا نشود. قطعا درصورتی که دارو از وزارتخانه به دست ما برسد، توزیع می­کنیم و در راس توزیع، داروخانه­های تقاضامندتر مثل داروخانه­های امام، ۲۲ بهمن و بیمارستان­هایی نظیر دکتر شیخ و امید قراردارند. البته که گاها در این رابطه با تقاضای کاذب روبرو هستیم و به علت محدودیت­ها وترس مردم از کمبود دارو، با احتکار خانگی مواجهیم. اما اگربه شما گفته شده­است که در داروخانه امام، دارو به میزان تقاضا موجود نیست، من این مطلب را تایید می­کنم چرا که دکتر سیدمهدی هاشمی­نژاد، مدیریت داروخانه امام از پاک­دست ترین افراد سیستم دارویی استان هستند و از هیچ کمکی به بیماران نیازمند دریغ نمی­کند.

وی دررابطه با کیفیت داروهای داخلی گفت: ضوابط تولید و ناظر بر مواد اولیه در کشور، بسیار سخت­گیرانه است و داروهای تولیدی داخلی، کاملا قابل مقایسه با داروهای خارجی هستند. اما مردم و پزشکان در گذشته به داروهای داخلی نامطمئن بودند و این اعتمادسازی زمان می­برد. من در نقش دکتر رحیمی، متخصص پزشکی ملوکولی، به شما می­گویم آن چیزی که با فناوری بیوتکنولوژی یا همان زیست فناوری در کشور تولید شده­است، به لحاظ اثربخشی، درمان و عوارض هیچ تفاوتی با نمونه آمریکایی با قیمت ده برابر، نمی­کند و بیمه هم در قبال داروهای داخلی پاسخگو است.

رحیمی درتوضیح چگونگی امکان اقدام بعضی از داروخانه ها به واردات دارو با رانت و نظارت بر بازار سیاه و قیمت­های نجومی ارائه دارو توسط این افراد گفت: داروخانه­های خصوصی اجازه واردات داروهای تک نسخه­ای را دارند و متاسفانه گاهاً تخطی کرده و از مجوز صادرشده سواستفاده واقدام به واردات داروهای دیگر نیز می­کنند. در ارتباط با این نوع تخلفات و همچنین بازار سیاه دارو، بازرسان ما به طور دائمی به بازار دارو سر می­زنند. اما ما به کمک مردم هم برای رسیدگی همه جانبه به این امر نیاز داریم. اگر مردم متوجه تخلف شدند، از طریق شماره پیامک ۳۰۰۰۲۱۹۱ و یا سامانه ۱۹۰ با ما درمیان بگذارند. بدون شک بازرسین در کوتاه­ترین زمان ممکن، به صورت نامحسوس پیگیری کرده و در صورت اطمینان از صحت مطلب، برخورد قانونی می­شود.

مافیای دارو، در حال پیگیری است

واقعیت این است که در ابتدای کار تصمیم داشتم مطلبی در مورد دارو بنویسم و در میانه تحقیقاتم آنقدر شاخه‌های مختلفی باز شد که به راحتی نمی‌توان به آن‌ها پرداخت و یا حتی به جواب واحدی رسید. در واقع کسانی که با بیماری خاص دست و پنجه نرم می‌کنند به تعداد این سوالات و شاخه‌‌ها، درگیر مشکلات خاص و گاها لاینحل هستند و بدون شک این داستان ادامه خواهد داشت. در نهایت نتایج متفاوتی از این تحقیقات گرفتم که با محدودیت کاراکتری روزنامه­نگاری مواجهم. اینکه انجمن حمایت از بیماران خاص، انجمنی مردم نهاد است و دراین مورد هم مردم هستند که به داد هم می­رسند و باری از دوش هم برمی­دارند. اینکه علاوه برمشکل کمبود داروهای اساسی، بخش عمده و سرسام­آور درآمد این خانواده­ها، صرف تهیه دارو می­شود و اگر سرپرست خانوار دچار بیماری باشد، حل کردن این موضوع دو چندان سخت­تر می­شود و غالباً هزینه­های بالای درمان، آن‌ها را به زیر خط فقر می­کشاند. اینکه مشکل کمبود و قیمت داروها غیر قابل کتمان است و نظارت لازم بر بازار سیاه ناعادلانه وجود ندارد. اینکه این نوع رنج­ها فقط در فیلم­ها نیست و خیلی روان در زیر پوست شهر جریان دارد. و در پایان، سهم بیمه در حمایت از بیماران خاص و التیام دردهای آن‌ها چیست؟ چه کسی پاسخگوی قاچاق دارو و اجاره دفترچه بیمه‌ها و فروش بی­رحمانه دارو در بازار آزاد و سیاه است و اصلاً چرا این اوضاع نابسامان، بر سیستم دارویی کشور حکم­فرما است؟ هنوز سوال­های بیشماری در سرم می­چرخید، اما می­دانستم که به جواب واحدی نخواهم رسید. تنها دلگرمی این روزهایم این است که خبر پیگیری مافیای دارو را در رسانه­های مختلف می­بینم و می­خوانم. خسته در روی صندلی مقابل بیمارستان، موبایلم را برمی­دارم و تایپ میکنم، “خوبی؟” و ساعت­ها است که منتظر سین شدن پیامم هستم…

image_print
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *