نگاهی به نمایش یوتانازی 2 نوشته آرش خیرآبادی و کارگردانی محمد طهان؛

فرجام مرگ‌آسا یا تولد دوباره در بستر شک؟

رضا برآبادی – عضو کارگروه نقد انجمن هنرهای نمایشی خراسان رضوی

واژه «یوتانازی» یا همان مرگ خودخواسته و آسان، در ادبیات نمایشی غالباً تداعی‌گر پایان دادن به رنجی است که ادامه حیات را ناممکن می‌سازد. اما در نمایش «یوتانازی ۲» نوشته آرش خیرآبادی و با دراماتورژی، بازنویسی و کارگردانی محمد مهان، یوتانازی نه به معنای فیزیکی مرگ، بلکه به استعاره‌ای تلخ و گزنده از مرگ تدریجی عواطف و ترور روانی احساسات در بستر روابط زناشویی تبدیل می‌شود. اثر با رویکردی روان‌شناختی و مدرن، کاراکترهای خود را در کوره‌ای از تردیدهای فرساینده قرار می‌دهد؛ کوره‌ای که در نهایت، طلاکار عشق را به خاکستر جنون مبدل می‌سازد.

این نمایش با ساختار روایی چندلایه‌اش، تماشاگر را در موقعیتی بی‌رحمانه قرار می‌دهد تا از سوراخ کلیدِ هنر، به تماشای فروپاشی یک رابطه بنشیند. کارگردان با هوشمندی از المان‌های بصری تیره، نورپردازی‌های پرابهام و فضاسازی‌های غلیظ استفاده کرده تا جهان درون ذهن کاراکترها را به شکلی ملموس بر صحنه متبلور سازد. فضایی که در اجرا می‌بینیم گویای فضایی غریب، مابین کابوس و واقعیت است؛ جایی که تاج‌های شاخه‌مانند و لباس‌های بافت‌دار و تیره، کاراکترها را شبیه به درختان سوخته‌ای در دل یک جنگل مه‌آلود کرده‌اند.

 

ساختار دراماتیک؛ دالان‌های هزارتوی «نمایش در نمایش»

یکی از برجسته‌ترین تمهیدات ساختاری در «یوتانازی ۲»، بهره‌گیری از تکنیک «نمایش در نمایش» است. قصه اصلی حول محور یک زن و شوهر نویسنده و بازیگر تئاتر شکل می‌گیرد؛ زوجی که مرز میان زندگی واقعی و نقش‌های نمایشی‌شان به مرور مخدوش می‌شود. آنان در حال نگارش و تمرین یک اثر نمایشی هستند، اما دیالوگ‌ها و متن‌هایی که روی کاغذ جاری می‌شوند، به شکلی ناخودآگاه به بازتاب‌دهنده واقعیت‌های تلخ، رازهای مگو و سوءظن‌های جاری در زندگی مشترکشان بدل می‌گردند.

 

کاتالیزور بحران؛ حضور خواهر زن و شعله‌ور شدن آتش سوءظن

در کانون این ساختار متشنج، ورود عنصر سومی به نام «خواهر زن» به خانه این زوج، نقش کاتالیزوری را ایفا می‌کند که واکنش شیمیایی شک را به سمت انفجار هدایت می‌کند. حضور او در خانه، اگرچه در ابتدا ممکن است امری عادی به نظر برسد، اما به مرور به نقطه‌اتکایی برای تغذیه توهمات و شکاکیت زن بدل می‌شود. خواهر زن همچون آینه‌ای کدر، بازتاب‌دهنده ترس‌ها و ناامنی‌های درونی زن است.

 

 بازیگری؛ تقابل حس‌های عمیق و لبه تیغ جنون

از نقاط عطف و قوت بی‌بدیل نمایش «یوتانازی ۲»، بازی‌های درون‌گرا، پرالتهاب و سرشار از حس‌های عمیق بازیگران آن است. بازیگر مرد با چهره‌ای مصمم، رنج‌ور و در عین حال رازآلود، مردی را به تصویر می‌کشد که همزمان زیر فشار خلق اثر هنری و تهمت‌های فرساینده همسرش خرد می‌شود. در سوی دیگر، بازیگر نقش زن با تجسم استیصال، خشم فروخورده و هجوم لحظه‌به‌لحظه جنون به درون ساختار روانی‌اش، عیار بالایی از هنر بازیگری را ارائه می‌دهد.

 

موسیقی زنده و ترانه‌های دراماتیک؛ ملودی مرگ یک عشق

نکته شاخص و تمایزآفرین دیگر در «یوتانازی ۲»، ترانه‌ها و موسیقی‌هایی است که به صورت زنده در طول اجرا توسط بازیگر مرد اجرا می‌شوند. وقتی بازیگر مرد ترانه‌ای زنده در دل بحران جاری اجرا می‌کند، فضا حالتی آیینی و تراژیک به خود می‌گیرد. این ترانه‌ها فریادهای در گلو مانده‌ای هستند که در قالب واژه‌های آهنگین بیرون ریخته می‌شوند.

 

طراحی صحنه؛ پل چوبی متحرک و جغرافیاسازی روان‌شناختی

طراحی صحنه «یوتانازی ۲» یکی از درخشان‌ترین وجوه فرمال اثر است. استفاده هوشمندانه از یک «پل چوبی متحرک»، جغرافیای صحنه را از حالت ایستا و مرسوم خارج کرده و به ابزاری در خدمت مفهوم درام بدل ساخته است. این پل متحرک، نمادی از ناپایداری، معلق بودن و راه رفتن بر لبه تیغ است.

 

مولتی‌مدیا و باران پایانی؛ کاتارسیس در اوج تراژدی

اوج درخشش بصری و فرمال نمایش، صحنه پایانی آن است؛ جایی که با ایجاد «باران واقعی» بر روی صحنه، کاتارسیس ارسطویی به کامل‌ترین شکل ممکن محقق می‌شود. قطرات باران که بر تنِ پل چوبی و بازیگران فرو می‌ریزد، آتش جنون و سوءظن را فرو می‌نشاند، اما این فروکش کردن با هزینه‌ای سنگین همراه است: نابودی کامل عواطف و مرگ عاطفی رابطه.

image_print