زندگیای که هر روز گرانتر و آیندهای که هر روز دورتر میشود؛
دویدن بیپایان برای درجا زدن
مریم اصغری
سالها کار میکنی، درآمد داری، هزینههایت را مدیریت میکنی و سعی میکنی چیزی برای آینده کنار بگذاری. با این حال، گاهی کافی است چند اتفاق اقتصادی در فاصلهای کوتاه رخ دهد تا تمام محاسباتت به هم بریزد. برنامهای که تا دیروز منطقی به نظر میرسید، امروز دیگر قابل اجرا نیست و پساندازی که قرار بود پشتوانه فردا باشد، ناگهان در برابر هزینههای پیشبینینشده کوچک به نظر میرسد. در چنین شرایطی، مسئله فقط دشوارتر شدن زندگی نیست؛ این است که آدم بهتدریج اطمینان خود را به نتیجه تلاشهایش از دست میدهد.
کار کردن همواره یکی از اصلیترین راههای بهبود وضعیت اقتصادی افراد بوده است. انتظار عمومی از اشتغال این است که درآمد حاصل از آن، علاوه بر تأمین نیازهای روزمره، امکان ساختن آیندهای بهتر را نیز فراهم کند؛ آیندهای که در آن بتوان پسانداز داشت، دارایی به دست آورد، برای خرید خانه برنامه ریخت یا دستکم با اطمینان بیشتری درباره چند ماه بعد تصمیم گرفت. اما وقتی هزینههای زندگی پیوسته افزایش مییابند و متغیرهای اقتصادی با نوسانهای شدید، امکان پیشبینی را محدود میکنند، این رابطه میان کار و پیشرفت تضعیف میشود.
در چنین وضعیتی، افزایش درآمد لزوماً به معنای بهتر شدن زندگی نیست. ممکن است فرد بیشتر از گذشته کار کند، درآمد اسمی بالاتری داشته باشد و همچنان نتواند قدرت خرید خود را حفظ کند. ممکن است بخشی از درآمدش را پسانداز کند، اما دیگر نداند این پسانداز تا چه اندازه میتواند برای هدفی که در نظر گرفته، کفایت کند. در نتیجه، تلاش اقتصادی بهجای آنکه مسیر روشنی برای ارتقای موقعیت فرد ایجاد کند، به تلاشی مستمر برای حفظ وضعیت موجود تبدیل میشود.
این همان نقطهای است که باید میان «اداره کردن زندگی» و «پیش بردن زندگی» تفاوت گذاشت. اولی یعنی تأمین هزینههای جاری و عبور از یک ماه به ماه بعد؛ دومی یعنی برخورداری از امکان برنامهریزی، انباشت دارایی و حرکت به سمت اهدافی که فراتر از نیازهای فوری قرار دارند. وقتی بخش عمده توان اقتصادی خانوار صرف حفظ شرایط فعلی میشود، فرصت پیشرفت محدود خواهد شد؛ حتی اگر فرد همچنان شاغل باشد و از بیرون، زندگیاش تفاوت چندانی با گذشته نداشته باشد.
نوسانهای اقتصادی این وضعیت را پیچیدهتر میکنند. مسئله فقط افزایش قیمتها نیست؛ دشواری تصمیمگیری در شرایطی است که چشمانداز روشنی از آینده وجود ندارد. خرید یک دارایی، آغاز یک کسبوکار، تغییر شغل یا حتی تصمیم برای یک هزینه بزرگ، به ارزیابی نسبتاً قابل اتکایی از آینده نیاز دارد. هرچه این ارزیابی دشوارتر شود، هزینه تصمیمگیری نیز بالا میرود. افراد ممکن است از ترس زیان، تصمیمهای ضروری را به تعویق بیندازند یا برای محافظت از منابع محدود خود، از برنامههایی صرفنظر کنند که میتوانست کیفیت زندگیشان را بهبود دهد.
در این میان، فشار اقتصادی فقط در حسابهای بانکی باقی نمیماند. وقتی فرد احساس کند حاصل ماهها و سالها تلاشش ممکن است با تغییر شرایط، بخش مهمی از کارایی خود را از دست بدهد، انگیزه او برای برنامهریزی بلندمدت نیز آسیب میبیند. آینده بهجای آنکه عرصه ساختن و پیشرفت باشد، به مسئلهای مبهم تبدیل میشود که باید با احتیاط از کنار آن گذشت. در چنین فضایی، تعویق خرید خانه، ادامه تحصیل، تشکیل خانواده یا راهاندازی کسبوکار را نمیتوان صرفاً به تغییر سلیقه یا کاهش تمایل افراد نسبت داد؛ محدود شدن افق تصمیمگیری اقتصادی نیز در این انتخابها نقش دارد.
البته هیچ اقتصادی عاری از ریسک و نوسان نیست و قرار هم نیست هر سال، زندگی همه افراد نسبت به سال قبل بهتر شود. اما تفاوت مهمی میان پذیرش ریسکهای معمول اقتصادی و زندگی در شرایطی وجود دارد که نااطمینانی، برنامهریزی را دشوار و نتیجه تلاش را نامطمئن میکند. در حالت نخست، افراد میتوانند با ارزیابی شرایط، تصمیم بگیرند و برای آینده آماده شوند؛ در حالت دوم، بخش بزرگی از انرژی آنان صرف واکنش به تغییرات و جبران عقبماندگیها میشود.
از همین رو، سنجش وضعیت اقتصادی جامعه نباید فقط به تعداد شاغلان، میزان درآمد اسمی یا حجم فعالیتهای اقتصادی محدود بماند. باید دید کار کردن تا چه اندازه به بهبود قدرت خرید، امکان پسانداز، دسترسی به دارایی و افزایش امنیت اقتصادی منجر میشود. همچنین باید پرسید خانوارها تا چه اندازه میتوانند بدون نگرانی دائمی از تغییر شرایط، برای آینده تصمیم بگیرند.
اقتصادی که در آن افراد برای حفظ موقعیت فعلی خود ناچارند پیوسته بیشتر تلاش کنند، اما امکان چندانی برای پیشرفت ندارند، با مسئلهای فراتر از معیشت روبهروست. در چنین شرایطی، خطر آن است که رابطه میان تلاش و نتیجه، در ذهن جامعه سست شود؛ اینکه کار کردن دیگر تضمینی برای بهتر شدن زندگی تلقی نشود و برنامهریزی برای آینده، بیش از آنکه نشانه امید باشد، به پذیرش ریسکی دشوار تبدیل شود.
مسئله فقط این نیست که مردم چقدر درآمد دارند یا چقدر کار میکنند؛ مسئله این است که آیا میتوانند به کمک کار و درآمدشان، آیندهای بهتر از امروز بسازند؟ وقتی پاسخ به این پرسش هر روز نامطمئنتر میشود، جامعه تنها با دشواری معیشت مواجه نیست؛ با فرسایش امید به پیشرفت نیز روبهروست.



