«جامعهای که از نان نمیگذرد، از فرهنگ میگذرد»
مهناز اصغری
هیچ خانوادهای یک روز از خواب بیدار نمیشود و تصمیم نمیگیرد کتاب نخواند، به سینما نرود یا فرزندش را از کلاس موسیقی و هنر انصراف دهد. این اتفاق، معمولاً آرام، بیصدا و در دل محاسبههای هر ماه رخ میدهد؛ همان زمانی که درآمد با هزینهها همخوانی ندارد و خانواده ناچار میشود میان «ضروری» و «مهم» یکی را انتخاب کند.
در چنین شرایطی، پاسخ تقریباً همیشه یکسان است. اجاره خانه، خوراک، درمان و آموزش رسمی در اولویت قرار میگیرند و هر آنچه مستقیماً به ادامه زندگی مربوط نباشد، به آینده موکول میشود؛ خرید کتاب، تماشای تئاتر، رفتن به سینما، سفرهای فرهنگی، کلاسهای هنری یا حتی خرید یک روزنامه. این تصمیم شاید در کوتاهمدت منطقی به نظر برسد، اما وقتی به عادت تبدیل شود، جامعه هزینهای میپردازد که آثارش بسیار دیرتر و عمیقتر از یک بحران اقتصادی آشکار میشود.
سبد فرهنگی خانوادهها فقط مجموعهای از کالاها و خدمات نیست؛ آینهای از کیفیت زندگی است. همانقدر که نان، نیاز جسم را برطرف میکند، کتاب، موسیقی، هنر و تجربههای فرهنگی نیز نیاز ذهن را تغذیه میکنند. جامعهای که این نیازها را به کالایی لوکس تبدیل کند، شاید بتواند از بحران اقتصادی عبور کند، اما با بحرانی دیگر روبهرو خواهد شد؛ فقری که در حسابهای بانکی دیده نمیشود، اما در شیوه اندیشیدن، گفتوگو کردن و حتی رؤیاپردازی نسلهای آینده خود را نشان میدهد.
اقتصاد، فقط بر قدرت خرید مردم اثر نمیگذارد؛ بر نوع انتخابهای آنان نیز تأثیر میگذارد. هنگامی که بخش عمده درآمد صرف هزینههای اجتنابناپذیر میشود، فرهنگ از یک نیاز به یک امتیاز تبدیل میشود؛ امتیازی که همه توان پرداخت آن را ندارند. در این میان، کودکان و نوجوانان بیش از دیگران آسیب میبینند. خانوادهای که ناچار است میان خرید یک کتاب و پرداخت قبضها یکی را انتخاب کند، تصمیمی میگیرد که شاید امروز ناگزیر باشد، اما اثر آن سالها بعد در سرمایه فرهنگی جامعه نمایان خواهد شد.
آنچه این روند را نگرانکنندهتر میکند، عادی شدن آن است. وقتی حذف کتاب، سینما یا فعالیتهای فرهنگی به بخشی از سبک زندگی تبدیل شود، جامعه بهتدریج حساسیت خود را نسبت به این فقدان از دست میدهد. دیگر کسی از خود نمیپرسد آخرین بار چه زمانی کتابی خریده یا نمایشی دیده است، زیرا ذهن او درگیر مسئلهای فوریتر شده؛ چگونه باید از پس هزینههای این ماه برآمد؟
البته نباید همه مسئولیت را بر دوش اقتصاد گذاشت. تغییر سبک زندگی، گسترش فضای مجازی، دگرگونی الگوهای مصرف و تغییر سلیقه نسلها نیز در کاهش برخی فعالیتهای فرهنگی نقش داشتهاند. اما اقتصاد، شتابدهنده این تغییرات است. هنگامی که قدرت انتخاب کاهش پیدا میکند، نخستین چیزی که حذف میشود، معمولاً همان چیزی است که نبودش زندگی را متوقف نمیکند؛ اما کیفیت آن را کاهش میدهد.
شاید به همین دلیل است که کوچک شدن سبد فرهنگی را نباید صرفاً یک مسئله خانوادگی دانست. جامعهای که کمتر کتاب میخواند، کمتر به تئاتر میرود، کمتر موسیقی میشنود و کمتر در تجربههای فرهنگی مشارکت میکند، بهتدریج بخشی از توان خود برای گفتوگو، خلاقیت و همدلی را نیز از دست میدهد. فرهنگ، تنها سرگرمی نیست؛ یکی از مهمترین ابزارهای ساختن سرمایه اجتماعی است.
پرسش اصلی این نیست که چرا مردم کمتر برای فرهنگ هزینه میکنند؛ پرسش این است که آیا جامعه میتواند بدون سرمایهگذاری فرهنگی، آیندهای پویا و خلاق داشته باشد؟ تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که توسعه، تنها با ساختن جاده، کارخانه یا افزایش تولید ناخالص داخلی به دست نمیآید. توسعه، زمانی پایدار میشود که ذهن انسان نیز فرصت رشد پیدا کند.
شاید هیچکس با حذف یک کتاب از سبد خرید فقیر نشود، اما اگر میلیونها خانواده، سالها ناچار باشند همین انتخاب را تکرار کنند، نتیجه آن فقط کاهش فروش کتاب یا خلوت شدن سالنهای سینما نخواهد بود. جامعه، آرامآرام بخشی از حافظه فرهنگی، قدرت تخیل و ظرفیت گفتوگوی خود را از دست خواهد داد.
فقر اقتصادی را میتوان با سیاستهای درست، سرمایهگذاری و رونق تولید تا حدی جبران کرد؛ اما فقر فرهنگی، اگر به عادت تبدیل شود، بسیار دیرتر درمان خواهد شد. زیرا جامعهای که فرهنگ را از سبد زندگی خود حذف میکند، در واقع فقط از خرید چند کالا صرفنظر نکرده است؛ بخشی از آینده خود را نیز کنار گذاشته است.




