تأملی بر پدیده ازدواج سفید؛

هم‌باشی یا هم‌سرنوشتی؟

مرضیه شاطرآقایی‌زاده

«ازدواج» در فرهنگ ما همواره فراتر از یک قرارداد حقوقی بوده؛ پیوندی اجتماعی، عاطفی و مسئولانه که قرار است بستری برای امنیت، رشد و تداوم زندگی فراهم کند. با این حال، در سال‌های اخیر، بخشی از جوانان به‌جای این چارچوب رسمی، به نوعی از رابطه روی آورده‌اند که از آن با عنوان «ازدواج سفید» یا هم‌باشی یاد می‌شود؛ رابطه‌ای بدون ثبت قانونی و تعهدات رسمی.

برای فهم این پدیده، نمی‌توان به قضاوت‌های ساده بسنده کرد. ازدواج سفید، پیش از آن‌که یک «انتخاب فردی» باشد، بازتابی از مجموعه‌ای از شرایط اجتماعی، اقتصادی و روانی است. افزایش هزینه‌های زندگی، دشواری‌های اشتغال، نااطمینانی نسبت به آینده و پیچیدگی‌های حقوقی و فرهنگی ازدواج، بخشی از واقعیت‌هایی هستند که تصمیم‌گیری برای یک رابطه رسمی را برای بسیاری از جوانان دشوار کرده‌اند.

در کنار این عوامل، تغییر نگرش‌ها نیز نقش مهمی دارد. برخی افراد، ازدواج رسمی را معادل محدودیت، تعهد سنگین یا حتی ریسک بالا می‌دانند و ترجیح می‌دهند وارد رابطه‌ای شوند که خروج از آن ساده‌تر است. در چنین نگاهی، هم‌باشی به‌عنوان راهی برای تجربه یک رابطه بدون الزام‌های حقوقی و اجتماعی تعریف می‌شود.

با این حال، این نوع روابط، به‌ویژه در بستر فرهنگی و حقوقی جامعه ما، با چالش‌های جدی همراه است. یکی از مهم‌ترین مسائل، نبود چارچوب حمایتی مشخص برای طرفین رابطه است. در صورت بروز اختلاف یا پایان رابطه، هیچ‌گونه ضمانت حقوقی برای احقاق حقوق افراد—به‌ویژه زنان—وجود ندارد. این عدم توازن، می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌های جدی عاطفی و اجتماعی شود.

از منظر روان‌شناسی نیز، روابطی که بر پایه تعهد ناپایدار شکل می‌گیرند، اغلب با سطحی از ناامنی همراه هستند. این ناامنی می‌تواند به اضطراب، بی‌ثباتی عاطفی و دشواری در شکل‌گیری دلبستگی عمیق منجر شود. در چنین شرایطی، رابطه به‌جای آن‌که منبع آرامش باشد، گاه به منبعی از تردید و فرسودگی روانی تبدیل می‌شود.

در بعد اجتماعی، یکی از مهم‌ترین پیامدهای این پدیده، وضعیت فرزندان احتمالی این روابط است. در غیاب ثبت قانونی، حقوق کودک با ابهام مواجه می‌شود و آینده او در معرض نااطمینانی قرار می‌گیرد. علاوه بر این، بارداری‌های ناخواسته و در برخی موارد، روی آوردن به سقط‌های غیرایمن، از دیگر پیامدهایی است که می‌تواند سلامت جسمی و روانی افراد را به خطر بیندازد.

نکته قابل تأمل این است که گرایش به چنین روابطی را نمی‌توان صرفاً به «فرار از مسئولیت» تقلیل داد، هرچند این عامل در برخی موارد وجود دارد. واقعیت پیچیده‌تر از آن است و نیازمند نگاه چندبعدی است؛ نگاهی که هم شرایط ساختاری جامعه را ببیند و هم مسئولیت فردی را نادیده نگیرد.

در نهایت، شاید ضروری باشد که بار دیگر به معنای «رابطه پایدار» فکر کنیم. هر نوع رابطه‌ای—چه رسمی و چه غیررسمی—بدون مسئولیت‌پذیری، تعهد و درک متقابل، در معرض آسیب است. ازدواج، اگر صرفاً به‌عنوان یک معامله یا یک اجبار دیده شود، کارکرد خود را از دست می‌دهد. اما اگر به‌عنوان مسیری برای ساختن، رشد کردن و شریک شدن در یک سرنوشت مشترک تعریف شود، می‌تواند همچنان یکی از مهم‌ترین نهادهای پایدار اجتماعی باقی بماند.

انتخاب شکل رابطه، هرچه باشد، نمی‌تواند ما را از یک اصل اساسی معاف کند: هیچ رابطه‌ای بدون پذیرش مسئولیت، به ثبات و معنا نخواهد رسید.

image_print