آموزش در سایه‌ی تردید؛

جزایرِ منزوی

مرضیه شاطرآقایی‌زاده

مدرسه فراتر از دیوارهایی است که سقفش را نگه داشته‌اند؛ مدرسه یک میدانِ عمومی برای تمرینِ زیستِ اجتماعی است. وقتی سایه‌ی سنگینِ جنگ، آموزش را به ناچار به فضای مجازی تبعید می‌کند، تنها شیوه انتقالِ دانش نیست که تغییر می‌کند، بلکه ماهیتِ «مدرسه به مثابه یک نهادِ اجتماعی» دچارِ فروپاشی می‌شود. در این فضایِ جدید، دانش‌آموز از یک کنشگرِ حاضر در میدانِ تعامل، به یک جزیره‌ی منزوی در پشتِ پنجره‌ی دیجیتال بدل می‌شود؛ تغییری که در لایه‌های پنهانِ خود، کیفیتِ رشدِ عاطفی و هوشِ اجتماعیِ نسلِ آینده را نشانه رفته است.

این گذارِ ناگزیر، پیش از آنکه یک بحرانِ آموزشی باشد، شکاف‌های ساختاریِ جامعه را عریان می‌کند. در غیابِ محیطِ یکپارچه‌ی مدرسه، «دسترسی به منابع» تعیین‌کننده‌ی اصلیِ موفقیت می‌شود. در حالی که دانش‌آموزِ برخوردار با امکاناتِ خانگیِ امن، مسیرِ تحصیلی‌اش را حفظ می‌کند، دانش‌آموزِ محروم در میانِ اضطرابِ محیطیِ جنگ، به تدریج از جریانِ آموزش کنار می‌ماند. این نابرابریِ تحمیل‌شده، در درازمدت نه تنها شکاف‌های طبقاتی را عمیق‌تر می‌کند، بلکه این باورِ ویرانگر را در ذهنِ نسلِ جدید می‌کارد که سهمِ آنان از جهان، نه حاصلِ تلاشِ فردی، که برآمده از جایگاهِ اقتصادیِ خانواده است.

مدرسه در ذاتِ خود یک نظامِ آیینی است؛ مجموعه‌ای از نظم‌ها، حضورِ به‌موقع و تعاملاتِ زنگِ تفریح که ساختارِ ذهنیِ کودک را برایِ زیستن در دنیایِ واقعیت‌ها شکل می‌دهد. وقتی این آیین‌ها در فضایِ خاکستری و غیرشخصیِ اتاقِ خواب محو می‌شوند، مرز میانِ زندگیِ خصوصی و فعالیتِ نظام‌مندِ اجتماعی از بین می‌رود. حذفِ اصطکاکِ شخصیت‌ها در کلاس‌های حضوری، باعث می‌شود دانش‌آموز فرصتِ یادگیریِ مدیریتِ تضاد، دفاع از عقیده و نقش‌آفرینی در گروه‌های کوچک را از دست بدهد. این فقدانِ «شاهدِ عینی» در کلاس‌های دیجیتال، منجر به تربیتِ نسلی خواهد شد که اگرچه در فضایِ مجازی چابک است، اما در مواجهه با تلاطم‌هایِ دنیایِ واقعی و محیط‌هایِ کاریِ جمعی، دچارِ شکنندگیِ روانی و فقدانِ تاب‌آوریِ اجتماعی است.

در نهایت، قرار دادنِ آموزش در بطنِ تجربه‌ی زیسته‌ی جنگ، دانش‌آموز را در یک گسستِ مداومِ روانی قرار می‌دهد. کودک مجبور است در همان فضایی که با اخبارِ نگران‌کننده و اضطرابِ جنگ گره خورده، تمرکزِ خود را بر آموختنِ مفاهیمِ انتزاعی حفظ کند. این «آموزش در وضعیتِ بقا»، نه تنها کیفیتِ یادگیری را تقلیل می‌دهد، بلکه استرس را به عنوانِ ضمیمه‌ی جدانشدنیِ هرگونه فعالیتِ فکری در وجودِ دانش‌آموز نهادینه می‌کند. ما در حالِ عبور از یک بحرانِ مقطعی نیستیم؛ بلکه در حالِ تغییرِ «معنایِ همبستگی» در بسترِ جامعه هستیم. اگر تعاملِ انسانی را از فرآیندِ آموزش حذف کنیم، در انتها تنها با انبوهی از اطلاعاتِ انباشته در ذهن روبرو خواهیم بود، نه با شهروندانی که در بطنِ جامعه رشد یافته و برایِ مواجهه با واقعیت‌های سختِ جهانِ فردا، به بلوغِ اجتماعی رسیده‌اند.

 

image_print