گرفتاری در زمان حالِ ساکن!

مرضیه شاطرآقایی‌زاده

اینترنتِ جهانی، پیش از آنکه شبکه‌ای از کابل‌ها و پروتکل‌ها باشد، «تخیلِ جمعیِ بشریت» است. وقتی این شبکه در سطحِ ملی قطع می‌شود، ما تنها با قطعیِ دسترسی به سایت‌ها یا سرویس‌هایِ خارجی روبرو نیستیم؛ بلکه در حالِ تجربه‌ی یک «بریدگیِ هستی‌شناختی» هستیم. با قطعِ اینترنتِ بین‌الملل، جامعه به شکلی ناگهانی از «زیستِ جهانی» کنده شده و در یک فضایِ ایزوله حبس می‌شود؛ وضعیتی که در آن، مرزهایِ جغرافیاییِ رویِ نقشه، به مرزهایِ بسته‌یِ ذهن‌هایِ ما تبدیل می‌شوند.

نخستین پیامدِ این انزوا، فروپاشیِ «فضایِ گفتگویِ عمومی» است. جهانِ مدرن بر پایه‌ی تبادلِ بی‌وقفه‌یِ ایده‌ها، نقدها و تجربه‌هایِ زیسته‌یِ مشترک بنا شده است. وقتی پنجره‌یِ رو به جهان بسته می‌شود، روایت‌هایِ رسمی و محلی فرصت می‌یابند تا بدونِ هیچ «شاهدِ بیرونی»، تمامِ فضایِ فکریِ جامعه را اشغال کنند. این یکپارچگیِ اجباریِ روایت، نه تنها تفکرِ انتقادی را سرکوب می‌کند، بلکه جامعه را در برابرِ توهماتِ جمعی و «نارسی‌سیسمِ فرهنگی» آسیب‌پذیر می‌سازد؛ وضعیتی که در آن، فرد دیگر خود را نه در نسبت با جهان، بلکه تنها در نسبت با محدودیت‌هایِ ساختارِ قدرت بازتعریف می‌کند.

در لایه‌ی عمیق‌تر، این قطعِ ارتباط، به معنایِ «مرگِ حافظه‌یِ مشترکِ جهانی» است. دانش، هنر، علم و حتی اخلاقِ مدرن در یک هم‌افزاییِ بین‌المللی رشد می‌کنند. وقتی این رگ‌هایِ حیاتیِ انتقالِ دانش قطع می‌شوند، جامعه به تدریج دچارِ «زوالِ کیفیت» می‌شود. این تنها محدود به تکنولوژی نیست؛ در ابعادِ اجتماعی، فقدانِ دسترسی به تجربه‌هایِ جهانیِ مشابه، باعث می‌شود جامعه نتواند راه‌حل‌هایِ خلاقانه برایِ چالش‌هایِ درونی‌اش بیابد. ما در حالِ «چرخ‌دستی‌سازی» برایِ اموری هستیم که جهان مدت‌هاست از آن‌ها عبور کرده است؛ این یعنی درجا زدن در بن‌بست‌هایِ تکراری و از دست دادنِ شتابِ توسعه.

پیامدِ ناگوارِ دیگر، «تقلیلِ معنایِ شهروندی» است. انسانِ مدرن، شهروندِ جهان است؛ او خود را در دایره‌ای فراتر از مرزهایِ ملیِ تعریف می‌کند. با قطعِ اینترنت، این «جهان‌وطنیِ دیجیتال» به شدت ضربه می‌بیند و جایِ خود را به یک «ناسیونالیسمِ انزواطلب» می‌دهد که از سرِ ناچاری و نه انتخاب، به دورِ خود دیوار می‌کشد. این انزوا، اضطرابِ وجودیِ شدیدی را در میانِ نسل‌هایِ جوان‌تر ایجاد می‌کند؛ نسلی که تمامِ جهان‌بینیِ خود را بر پایه‌یِ ارتباطِ آزاد بنا کرده است. برایِ این نسل، قطعِ اینترنت، نه یک پروتکلِ امنیتی، که یک «تبعیدِ تحمیلی» در خاکِ خودشان است.

در نهایت، قطعِ اینترنتِ بین‌الملل، پیامی روشن برایِ جامعه دارد: این جهان، یک «محیطِ امن» نیست و شما باید در حصارِ مرزهایِ خود باقی بمانید. این نوعِ نگاه به امنیت، هزینه‌ای گزاف بر روحِ جامعه تحمیل می‌کند؛ فرسایشِ اعتمادِ عمومی، کاهشِ قدرتِ تحلیلِ فردی و در نهایت، شکل‌گیریِ جامعه‌ای که در «زمانِ حالِ ساکن» گرفتار شده است. اگر اینترنت را ستونِ فقراتِ دنیایِ معاصر بدانیم، قطعِ این رگِ حیاتی، جامعه را به وضعیتی پیشا‌مدرن پرتاب می‌کند که در آن، تنها صدایِ «ساختار» شنیده می‌شود و «آوایِ جهانیِ انسان» در سکوتِ سنگینِ انزوا دفن می‌گردد.

image_print