سرمایه‌داری عاطفی

مرضیه شاطرآقایی‌زاده

این روزها در راهروهای دادگاه‌های خانواده، در کلینیک‌های روان‌درمانی و حتی در لایه‌های پنهانِ روابطِ دوستی، با نوعی «داروینیسمِ اجتماعیِ عاطفی» مواجهیم که آرام و بی‌صدا در حال بازنویسیِ قراردادهایِ انسانی ماست.

به عنوان کسی که به واسطه شغل روزنامه نگاری، روزانه با ده‌ها روایت از فرسایشِ پیوندهایِ میان‌فردی سر و کار دارد، آنچه بیش از هر چیز خودنمایی می‌کند، نفوذِ بی‌رحمانه‌ی «منطقِ کارایی» به ساحتِ خصوصیِ زندگی است؛ گویی ما آگاهانه یا ناخودآگاه، در حالِ گذار از دورانِ «همبستگیِ ارگانیک» به مرحله‌ای هستیم که در آن هر فرد، صرفاً مجموعه‌ای از کارکردهایِ مفید است.

در این الگویِ جدید، انسان‌ها دیگر به مثابه‌ی موجوداتی دارایِ «ذات» یا «حقِ حضور» نیستند، بلکه به عنوانِ منابعی دیده می‌شوند که باید پیوسته بازدهی داشته باشند؛ بازدهی‌ای که می‌تواند در قالبِ تأمینِ امنیتِ روانی، ارتقایِ پرستیژِ اجتماعی یا رفعِ نیازهایِ عاطفی تعریف شود.

تراژدی درست از همین نقطه آغاز می‌شود که وقتی فردی به دلیلِ بحران‌هایِ وجودی، شکست‌هایِ شغلی یا فرسودگیِ مفرط، توانِ «عرضه» یا «مفید بودن» را از دست می‌دهد، به جایِ آنکه با چترِ حمایتیِ شبکه اجتماعیِ اطرافش مواجه شود، با نوعی طردِ ساختاری روبه‌رو می‌گردد. این طرد، لزوماً به معنایِ قطعِ فیزیکیِ رابطه نیست؛ بلکه نوعی «بی‌معنا شدنِ حضور» است که در آن فردِ شکست‌خورده، به حاشیه رانده شده و حضورش در دورهمی‌ها یا دیالوگ‌ها، به تعارف‌هایِ تقلیل‌یافته و سکوت‌هایِ سرد تبدیل می‌شود.

ما در حالِ نهادینه کردنِ یک «سرمایه‌داریِ عاطفی» هستیم که در آن پیوندهایِ انسانی تابعِ نرخِ بازگشتِ سرمایه شده‌اند؛ در این بازارِ مکاره، کسی که توانِ مشارکتِ فعال در تولیدِ «شادی»، «موفقیت» یا «اطلاعات» را نداشته باشد، عملاً فاقدِ اعتبارِ اجتماعی تلقی شده و به آرامی از چرخه‌یِ مراوداتِ معنادار کنار گذاشته می‌شود. این وضعیت، نوعی ناامنیِ هستی‌شناختیِ فراگیر ایجاد کرده است؛ چرا که هر انسانی به نوبه خود می‌داند که این وضعیتِ مطلوب و کارآمد، یک وضعیتِ گذراست و دیر یا زود، نوبتِ او نیز خواهد رسید که در چرخ‌دنده‌هایِ بی‌رحمِ این نگاهِ ابزاری، وزن‌کشی شود و در صورتِ ناتوانی در عرضه، به تاریخِ مصرف‌اش پایان داده شود.

این تحلیل، نه یک بدبینیِ محض، بلکه گزارشی است از واقعیتی که در آن، «ارزشِ انسانی» در حالِ قربانی شدن در پایِ «ارزشِ ابزاری» است و پیوندها نه برایِ بقایِ جمعی، که برایِ نمایشِ قدرتِ فردی حفظ می‌شوند.

image_print