نوسان بازار و فرسایش امید به آینده؛

وقتی آینده قیمت ندارد

مهناز اصغری

اقتصاد فقط در قیمت کالاها و ارزش دارایی‌ها خلاصه نمی‌شود؛ بخش مهمی از آن به این بستگی دارد که مردم تا چه اندازه می‌توانند برای آینده خود برنامه‌ریزی کنند. خانواده‌ای که برای خرید خانه پس‌انداز می‌کند، جوانی که در آستانه ازدواج است و کارآفرینی که می‌خواهد کسب‌وکارش را توسعه دهد، همگی برای تصمیم‌گیری به نوعی از اطمینان نیاز دارند؛ اطمینانی که به معنای پیش‌بینی دقیق آینده نیست، بلکه امکان محاسبه هزینه‌ها، سنجیدن ریسک‌ها و انتخاب میان گزینه‌های مختلف را فراهم می‌کند. اما وقتی نوسان‌های شدید قیمت دلار و طلا به یکی از دغدغه‌های دائمی جامعه تبدیل می‌شود، این امکان نیز به‌تدریج محدود خواهد شد. در چنین شرایطی، مسئله فقط گران‌شدن دارایی‌ها نیست؛ مسئله این است که آینده، بیش از گذشته، از دسترس محاسبات روزمره مردم خارج می‌شود.

برای درک پیامدهای این وضعیت، کافی است به تغییر رفتار اقتصادی خانوارها نگاه کنیم. در شرایطی که هزینه‌های زندگی و ارزش دارایی‌ها با سرعتی غیرقابل پیش‌بینی تغییر می‌کنند، تصمیم‌گیری برای خریدهای بزرگ، تشکیل خانواده یا حتی انتخاب یک مسیر شغلی تازه دشوارتر می‌شود. فردی که امروز توان مالی مشخصی دارد، نمی‌تواند با همان اطمینان درباره توان پرداخت هزینه‌های چند ماه آینده خود تصمیم بگیرد. در نتیجه، بخشی از تصمیم‌هایی که در شرایط باثبات‌تر می‌توانستند به برنامه‌ای عملی تبدیل شوند، به تعویق می‌افتند یا اساساً از دستور کار خارج می‌شوند. این تعویق‌ها در ظاهر تصمیم‌های شخصی‌اند، اما وقتی در مقیاس گسترده اتفاق می‌افتند، به مسئله‌ای اقتصادی و اجتماعی تبدیل می‌شوند.

در چنین فضایی، رفتار مردم در بازار طلا و ارز نیز معنای متفاوتی پیدا می‌کند. برای بخشی از خانوارها، خرید این دارایی‌ها نه صرفاً تلاشی برای کسب سود، بلکه راهی برای محافظت از اندوخته‌هایشان در برابر کاهش قدرت خرید است. بنابراین، نمی‌توان این رفتار را بدون توجه به نگرانی‌های اقتصادی و دشواری حفظ ارزش پس‌انداز تحلیل کرد. بااین‌حال، هنگامی که حفظ دارایی به اولویت اصلی تبدیل می‌شود، ترکیب تصمیم‌های اقتصادی نیز تغییر می‌کند. منابع مالی و توجهی که می‌توانست صرف توسعه یک فعالیت اقتصادی، ارتقای مهارت، خرید تجهیزات یا سرمایه‌گذاری بلندمدت شود، ممکن است به جست‌وجوی راهی برای مصون‌ماندن از نوسان‌های بعدی اختصاص پیدا کند. مسئله این نیست که مردم نباید از دارایی‌های خود محافظت کنند؛ مسئله آن است که چرا در بخشی از جامعه، حفظ آنچه وجود دارد بر ساختن چیزی تازه غلبه می‌کند.

این تغییر رفتار تنها به خانوارها محدود نمی‌ماند. بنگاه اقتصادی نیز برای استخدام نیروی جدید، افزایش ظرفیت تولید یا ورود به بازار تازه، به برآوردی از هزینه‌ها و درآمدهای آینده نیاز دارد. هرچه پیش‌بینی قیمت مواد اولیه، هزینه تأمین مالی و قدرت خرید مشتریان دشوارتر شود، محاسبه سود و زیان نیز پیچیده‌تر خواهد شد. در چنین شرایطی، حتی بنگاهی که از توان فنی و فرصت بازار برخوردار است، ممکن است تصمیم بگیرد سرمایه‌گذاری خود را به زمان دیگری موکول کند. این احتیاط از منظر یک بنگاه قابل درک است، اما اگر به رفتاری فراگیر تبدیل شود، نتیجه آن می‌تواند کاهش سرمایه‌گذاری، کندشدن رشد تولید و محدودشدن فرصت‌های شغلی باشد. به این ترتیب، نااطمینانی از سطح نگرانی فردی عبور می‌کند و به عاملی تبدیل می‌شود که بر مسیر فعالیت اقتصادی جامعه اثر می‌گذارد.

پیامد عمیق‌تر این چرخه، کوتاه‌شدن افق تصمیم‌گیری است. وقتی افراد و بنگاه‌ها ناچارند بخش بزرگی از انرژی خود را صرف واکنش به تغییرات روزانه کنند، فرصت کمتری برای برنامه‌ریزی بلندمدت باقی می‌ماند. در این وضعیت، تصمیم‌گیری به‌جای آنکه بر پایه اهداف چندساله و محاسبه فرصت‌ها شکل بگیرد، بیشتر به تلاش برای عبور از شرایط فعلی وابسته می‌شود. هزینه چنین وضعیتی نیز لزوماً در یک شاخص اقتصادی مشخص دیده نمی‌شود؛ گاهی خود را در کسب‌وکاری نشان می‌دهد که هرگز توسعه پیدا نمی‌کند، در خانواده‌ای که تصمیم مهم زندگی‌اش را پیوسته عقب می‌اندازد یا در نیروی کاری که به‌جای سرمایه‌گذاری روی آینده حرفه‌ای خود، ناچار است تمام توانش را صرف تأمین نیازهای جاری کند. این‌ها هزینه‌های پراکنده‌ای هستند که در کنار یکدیگر می‌توانند ظرفیت رشد اقتصادی را تضعیف کنند.

البته هیچ اقتصادی از نوسان و ریسک مصون نیست و انتظار ثبات مطلق نیز واقع‌بینانه نیست. آنچه اهمیت دارد، میزان پیش‌بینی‌پذیری قواعد و امکان سازگاری با تغییرات است. مردم و بنگاه‌ها زمانی می‌توانند برای آینده تصمیم بگیرند که بدانند در کنار ریسک‌های طبیعی بازار، با تغییرات مکرر و غیرقابل‌پیش‌بینی در قواعد تصمیم‌گیری نیز روبه‌رو نخواهند شد. از همین رو، کاهش نااطمینانی اقتصادی صرفاً به کنترل مقطعی یک قیمت یا آرام‌کردن کوتاه‌مدت بازار محدود نمی‌شود؛ به سیاست‌های باثبات‌تر، شفافیت در تصمیم‌گیری، انضباط اقتصادی و فراهم‌کردن شرایطی نیاز دارد که در آن خانوار و بنگاه بتوانند برآوردی معقول از آینده داشته باشند. حتی اگر نوسان‌ها به‌طور کامل از میان نروند، روشن‌بودن قواعد می‌تواند هزینه تصمیم‌گیری را کاهش دهد.

در نهایت، اهمیت نوسان‌های دلار و طلا را نباید فقط با میزان افزایش یا کاهش قیمت آن‌ها سنجید. مسئله مهم‌تر این است که این نوسان‌ها چگونه بر رفتار اقتصادی مردم، افق سرمایه‌گذاری و امکان برنامه‌ریزی برای زندگی اثر می‌گذارند. اقتصادی که در آن بخش بزرگی از جامعه به‌جای فکرکردن به توسعه و پیشرفت، ناچار است دائماً درباره حفظ دارایی‌های موجود تصمیم بگیرد، بخشی از ظرفیت آینده خود را از دست می‌دهد. امنیت اقتصادی تنها به معنای برخورداری از درآمد یا دارایی نیست؛ به معنای داشتن امکان تصمیم‌گیری درباره فردا نیز هست. شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها درباره سلامت اقتصاد همین باشد: مردم تا چه اندازه می‌توانند برای آینده برنامه بریزند، بی‌آنکه هر تغییر تازه در بازار، تمام محاسبات زندگی‌شان را از نو به هم بریزد؟

image_print