عشق در ویترین
مهناز اصغری
با نزدیک شدن به روزی که در سالهای اخیر با عنوان «ولنتاین» در میان بخشی از جوانان شناخته میشود، ویترین فروشگاهها رنگی تازه میگیرد؛ قلبهای قرمز، عروسکها و هدیههایی که قرار است نماد ابراز محبت باشند. اما در پس این تصاویر پرزرقوبرق، پرسشی جدی مطرح است: آیا این مناسبت به فرصتی برای بیان صمیمانه احساسات تبدیل شده یا بیش از هر چیز در مدار مصرفگرایی و نمایش اجتماعی قرار گرفته است؟
گسترش ولنتاین در سالهای اخیر را میتوان بخشی از فرآیند جهانیشدن فرهنگ و تأثیر رسانهها دانست. شبکههای اجتماعی، صنعت تبلیغات و بازار کالاهای نمادین نقش مهمی در معرفی و گسترش این مناسبت در میان نسل جوان داشتهاند. در این فضا، ابراز علاقه بهتدریج با مجموعهای از نمادها و کالاهای مشخص تعریف میشود؛ از گل و شکلات گرفته تا انواع هدیههایی که هر سال تنوع بیشتری پیدا میکنند.
این روند، اگرچه در ظاهر به تقویت فرهنگ ابراز محبت کمک میکند، اما در عمل گاه احساسات انسانی را به یک الگوی مصرفی تقلیل میدهد. وقتی ارزش یک رابطه عاطفی با قیمت هدیه یا ظاهر آن سنجیده میشود، خطر آن وجود دارد که معنا و عمق روابط انسانی در سایه نمایشهای نمادین قرار گیرد. به بیان دیگر، آنچه باید تجربهای عاطفی و انسانی باشد، ممکن است به رقابتی پنهان برای نمایش توجه و محبت تبدیل شود.
از سوی دیگر، گسترش این مناسبت در جامعهای که خود دارای سنتهای فرهنگی متعددی در زمینه روابط عاطفی و خانوادگی است، پرسشهای فرهنگی تازهای نیز ایجاد میکند. جامعه ایرانی همواره آیینهایی داشته که بر پیوندهای عاطفی و خانوادگی تأکید میکنند؛ آیینهایی که بیش از آنکه بر مصرف کالاها تکیه داشته باشند، بر تجربه جمعی، گفتوگو و نزدیکی میان افراد استوار بودهاند. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که آیا الگوهای وارداتی توانستهاند جایگزین آن تجربههای فرهنگی شوند یا صرفاً لایهای مصرفی بر روابط عاطفی افزودهاند.
در عین حال، نمیتوان نادیده گرفت که نسل جوان به دنبال راههایی برای بیان احساسات خود است و مناسبتهایی مانند ولنتاین برای برخی از آنان فرصتی برای ابراز محبت محسوب میشود. مسئله اصلی نه اصل ابراز علاقه، بلکه چارچوبی است که این ابراز احساس در آن شکل میگیرد. اگر این مناسبت بهانهای برای تقویت روابط انسانی و گفتوگوهای صمیمانه باشد، میتواند کارکردی مثبت داشته باشد؛ اما اگر تنها به بازاری برای کالاهای نمادین تبدیل شود، احتمالاً از هدف اولیه خود فاصله خواهد گرفت.
ولنتاین در جامعه امروز بیش از آنکه صرفاً یک مناسبت فرهنگی باشد، به پدیدهای اجتماعی تبدیل شده است که ابعاد اقتصادی، فرهنگی و رسانهای در آن درهم تنیدهاند. در چنین شرایطی، شاید مهمترین پرسش این باشد که آیا میتوان از این مناسبت به عنوان فرصتی برای تقویت روابط انسانی استفاده کرد، یا آنکه باید نسبت به روند فزاینده تجاریشدن احساسات تأملی جدی داشت. در نهایت، ارزش واقعی محبت نه در ویترین فروشگاهها، بلکه در کیفیت روابط انسانی سنجیده میشود.



