فاصله قدرت اقتصادی تا رفاه زیستی چقدر است؟

مجتبی شاطرآقایی‌زاده | مدیرعامل و موسس صندوق خانوادگی اوارد

 

آیا ممکن است یک اقتصاد از نظر عددی قدرتمند باشد اما مردم آن جامعه احساس رفاه نکنند؟ آیا رشد شاخص‌ها الزاماً به معنای بهبود کیفیت زندگی است؟ و چرا در بسیاری از کشورها، نمودارها صعود می‌کنند اما حال عمومی جامعه بهتر نمی‌شود؟

این پرسش دیگر یک بحث صرفاً دانشگاهی نیست. این مسئله‌ای است که در زندگی روزمره مردم لمس می‌شود. وقتی فردی با وجود کار مداوم، همچنان احساس عقب‌ماندن دارد، وقتی خانواده‌ای نمی‌تواند برای چند ماه آینده برنامه‌ریزی کند، یا وقتی اضطراب اقتصادی به بخشی از زیست روزانه تبدیل می‌شود، دیگر آمارهای رشد اقتصادی به تنهایی قانع‌کننده نیستند.

قدرت اقتصادی معمولاً با شاخص‌های کلان سنجیده می‌شود؛ تولید ناخالص داخلی، نرخ رشد، حجم سرمایه‌گذاری، صادرات، گردش نقدینگی و شاخص‌های بازار. این‌ها زبان عددها هستند. زبانی دقیق، رسمی و قابل اندازه‌گیری. اما رفاه زیستی زبان دیگری دارد. زبان تجربه، امنیت ذهنی، ثبات درآمد، امید به آینده و کیفیت زندگی.

ممکن است در سطح کلان، اقتصادی فعال باشد و حجم پول در گردش بالا برود، اما اگر این پویایی به احساس امنیت و ثبات در زندگی مردم تبدیل نشود، فاصله‌ای شکل می‌گیرد؛ فاصله‌ای میان آنچه روی کاغذ دیده می‌شود و آنچه در خانه‌ها احساس می‌شود.

رفاه زیستی صرفاً داشتن درآمد نیست. رفاه یعنی فرد بداند اگر امروز تصمیمی می‌گیرد، فردا دچار شوک ناگهانی نمی‌شود. یعنی بتواند برای آموزش فرزندش، توسعه کسب‌وکارش یا حتی یک سفر کوتاه برنامه‌ریزی کند، بدون آنکه ترس از بی‌ثباتی همه چیز را تحت‌الشعاع قرار دهد. رفاه یعنی اضطراب اقتصادی به هویت روزانه انسان تبدیل نشود.

یکی از دلایل شکل‌گیری این فاصله، نحوه توزیع منافع رشد اقتصادی است. اگر رشد در لایه‌های محدود باقی بماند و به بدنه جامعه منتقل نشود، شاخص‌ها بهبود می‌یابند اما احساس عدالت تضعیف می‌شود. در چنین شرایطی، حتی پیشرفت‌های واقعی نیز به دلیل نبود احساس مشارکت عمومی، تأثیر روانی مثبت خود را از دست می‌دهند.

عامل دیگر، نااطمینانی مزمن است. بی‌ثباتی، حتی بیش از کمبود، رفاه را تخریب می‌کند. فردی که درآمد متوسط اما پایدار دارد، معمولاً احساس آرامش بیشتری نسبت به فردی با درآمد بالاتر اما ناپایدار تجربه می‌کند. پیش‌بینی‌پذیری یکی از ارکان اصلی رفاه است. وقتی آینده مبهم باشد، حتی وفور نسبی نیز اطمینان نمی‌آورد.

در کنار این موارد، نباید از نقش اعتماد اجتماعی غافل شد. اعتماد، سرمایه‌ای نامرئی اما بنیادین است. وقتی اعتماد کاهش می‌یابد، همکاری کم می‌شود، سرمایه اجتماعی تحلیل می‌رود و فضای عمومی به سمت احتیاط، انزوا و محافظه‌کاری حرکت می‌کند. در چنین فضایی، حتی فرصت‌های اقتصادی نیز با تردید و نگرانی همراه می‌شوند و اثرگذاری خود را از دست می‌دهند.

واقعیت این است که اقتصاد تنها مجموعه‌ای از معادلات نیست؛ شبکه‌ای از روابط انسانی است. هر تصمیم اقتصادی، بازتابی در زندگی واقعی مردم دارد. اگر سیاست‌گذاری‌ها، ساختارها و جریان‌های مالی نتوانند به بهبود تجربه زیسته شهروندان منجر شوند، قدرت اقتصادی در سطح انتزاعی باقی می‌ماند و به رفاه تبدیل نمی‌شود.

یکی از خطاهای رایج در تحلیل‌های عمومی، همسان‌سازی «افزایش پول» با «افزایش رفاه» است. در حالی که تجربه‌های متعدد نشان داده‌اند پول بدون ثبات، معنا و امنیت، الزاماً آرامش نمی‌آورد. حتی در برخی موارد، افزایش درآمد در بستر نااطمینانی می‌تواند اضطراب بیشتری ایجاد کند؛ زیرا سطح انتظارات بالا می‌رود اما زیرساخت اطمینان تقویت نمی‌شود.

برای کاهش فاصله میان قدرت اقتصادی و رفاه زیستی، باید به این پرسش پاسخ داد که هدف نهایی رشد چیست. اگر رشد صرفاً برای بهبود شاخص‌ها باشد، ممکن است به دستاوردهای ظاهری منجر شود. اما اگر رشد با تمرکز بر کیفیت زندگی، عدالت در دسترسی، ثبات و تقویت اعتماد طراحی شود، احتمال تبدیل آن به رفاه عمومی بیشتر خواهد بود.

اقتصاد زمانی به بلوغ می‌رسد که علاوه بر تولید ثروت، بتواند امنیت روانی ایجاد کند. جامعه‌ای که در آن مردم بتوانند تصمیم‌های بلندمدت بگیرند، ریسک‌های معقول را بپذیرند و بدون ترس از فروپاشی ناگهانی برنامه‌ریزی کنند، به رفاه نزدیک‌تر است؛ حتی اگر از نظر عددی بزرگ‌ترین اقتصاد جهان نباشد

در چنین شرایطی، برخی تجربه‌های اقتصادی در مقیاس مردمی تلاش کرده‌اند این فاصله را به شکل عملی کاهش دهند. «صندوق خانوادگی اوارد» یکی از همین نمونه‌هاست که با تمرکز بر آموزش مالی، ایجاد بسترهای شفاف مشارکت، برگزاری وبینارهای مهارتی و تقویت باشگاه مشتریان، سعی کرده مفهوم رفاه را از سطح شعار به سطح تمرین روزانه بیاورد. در این مدل، تأکید نه بر سودهای هیجانی و کوتاه‌مدت، بلکه بر آگاهی، انضباط مالی، هم‌افزایی و مسئولیت‌پذیری جمعی است.

اوارد مدعی حل مشکلات کلان اقتصادی نیست، اما تلاش کرده در مقیاسی قابل کنترل، تجربه‌ای متفاوت خلق کند؛ تجربه‌ای که در آن افراد با سرمایه‌های کوچک اما با نگاه بلندمدت، وارد فضایی آموزشی–مشارکتی می‌شوند و به جای رقابت فرسایشی، بر رشد تدریجی و پایدار تمرکز می‌کنند. دریافت حق عضویت اولیه نیز نه به‌عنوان سرمایه‌گذاری پرریسک، بلکه برای تأمین هزینه خدمات آموزشی، زیرساخت‌های آنلاین و توسعه خدمات باشگاه مشتریان تعریف شده است؛ مدلی که حتی در صورت توقف ورود افراد جدید، ساختار آن دچار فروپاشی نمی‌شود و وابسته به جریان هیجانی بیرونی نیست.

شاید پاسخ نهایی به پرسش فاصله قدرت اقتصادی تا رفاه زیستی، نه در پروژه‌های عظیم و عددهای بزرگ، بلکه در همین حرکت‌های کوچک اما آگاهانه نهفته باشد؛ حرکت‌هایی که تلاش می‌کنند اقتصاد را از سطح آمار، به سطح زندگی بازگردانند. اگر رفاه را تجربه‌ای انسانی بدانیم، هر مدلی که اعتماد، آموزش و مشارکت مسئولانه را تقویت کند، قدمی در مسیر کاهش این فاصله برداشته است.

image_print