shampoo

پس از امارات نوبت به عادی سازی روابط بحرین با رژیم صهیونیستی رسید

بهره برداری آمریکا از پروژه ایران هراسی

علی روغنگران

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا روز جمعه رسما عادی‌سازی روابط میان رژیم صهیونیستی و بحرین را اعلام کرد. ترامپ در حساب کاربری خود در توئیتر نوشت: «امروز یک گشایش تاریخی دیگر اتفاق افتاد. دو دوست بزرگ ما، اسرائیل و پادشاهی بحرین به توافقی برای صلح دست پیدا کردند. بحرین دومین کشور عربی است که ظرف 30 روز با اسرائیل صلح می‌کند.»

آمریکا، رژیم صهیونیستی و بحرین بیانیه مشترکی در این خصوص منتشر کردند. در این بیانیه آمده است: «این، گشایشی تاریخی برای پیشبرد صلح در خاورمیانه است. آغاز گفتگو‌های مستقیم میان این دو جامعه پویا و اقتصاد پیشرفته، تحول مثبت خاورمیانه را تداوم بخشیده و به افزایش ثبات، امنیت و رونق در منطقه منجر خواهد شد.»

استقبال بحرین از توافق صلح تل آویو و ابوظبی، اعلام خبر نزدیک بودن آغاز روابط رسمی میان بحرین و اسرائیل توسط مارک اشنایر، خاخام یهودی نزدیک به حکومت بحرین؛ گشودن حریم هوایی بحرین برای پروازهای اسرائیلی به مقصد امارات؛ مخالفت بحرین با گنجاندن بند مرتبط با “رد عادی سازی” در نشست عادی اتحادیه عرب و … مجموعه عواملی است که نشان از این دارد که بحرین پیشتر تصمیم خود را برای خیانت به آرمان فلسطین گرفته بوده است. همچنین سوابق گذشته ارتباطات منامه و تل آویو و سفر اخیر وزیر امور خارجه آمریکا به اسرائیل، امارات، بحرین و سودان؛ گمانه زنی هایی را ایجاد کرده بود که پس از عادی سازی روابط امارات و اسرائیل، بحرین در میان شش عضو شورای همکاری در جایگاه دوم برای عادی سازی روابط با اسرائیل قرار دارد. البته در سفر اخیر جراد کوشنر، مشاور ارشد رئیس جمهور آمریکا و مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا به منامه، پادشاه بحرین بر خلاف مواضع اولیه این کشور در خصوص عادی سازی روابط امارات و اسرائیل، بر اهمیت افزایش تلاش ها برای پایان دادن به نزاع اعراب و اسرائیل بر مبنای راه حل دو دولت که تضمین کننده صلح فراگیر و تشکیل دولت فلسطین به پایتختی قدس باشد، تاکید کرد.

پیشینه روابط بحرین و رژیم صهیونیستی

امضای پیمان اسلو در سال 1993 میان اسرائیل و سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف)، مقدمه ای برای شروع روابط علنی میان بحرین و اسرائیل شد. این روابط از سپتامبر 1994 و سفر وزیر محیط زیست اسرائیل به بحرین برای مشارکت در مذاکرات آب و هوایی و محیط زیست آغاز شد و تا ملاقات سلمان بن حمد آل خلیفه، ولیعهد بحرین با شیمون پرز، رئیس جمهور سابق اسرائیل در سال 2000 و ملاقات پنهانی شیمون پرز و تسیپی لیونی، وزیر امور خارجه سابق اسرائیل با پادشاه بحرین در سال 2009 در نیویورک پیش رفت. روابط طرفین که به ادعای بحرین در راستای جدیت اسرائیل در مسیر صلح آغاز شده بود، تنها به روابط سیاسی منحصر نشد و بحرین در سال 2005 ممنوعیت واردات کالاهای اسرائیلی را لغو کرد. همچنین با رونق یافتن تجارت الماس اسرائیلی، تجار یهودی در سال 2013 از سوی دولت بحرین دعوتنامه ای برای دیدار از بحرین دریافت کردند. بر اساس اطلاعات منتشر شده از سوی ارتش رژیم اشغالگر قدس، بحرین همکاری های اطلاعاتی و نظامی با اسرائیل در حوزه های مرتبط با ایران و سازمان های فلسطینی نیز دارد. کانال اسکای نیوز آمریکا نیز در سال 2015 از مذاکرات بحرین برای خرید سامانه “گنبد آهنین” اسرائیل خبر داد. دامنه این روابط به درز خبر درمان اعضای خاندان آل خلیفه در بیمارستان های اسرائیل و همکاری میان مراکز دینی دو کشور نیز بسط پیدا کرده است. از جدیدترین سوابق روابط بحرین با اسرائیل نیز می توان به سفر هیاتی از بحرین به سرزمین های اشغالی در سال 2017 و همزمان با اعلام قدس به عنوان پایتخت اسرائیل از سوی ترامپ، میزبانی منامه برای برگزاری نشست موسوم به “صلح برای رفاه” در ژوئن 2019 (به منظور جذب سرمایه گذاری در مناطق فلسطینی بر اساس طرح “معامله قرن” دونالد ترامپ) و دیدار علنی وزیر خارجه بحرین با همتای اسرائیلی خود در حاشیه کنفرانس ادیان در واشنگتن در سال 2019 اشاره کرد.

وضعیت داخلی بحرین

به رغم اینکه خاندان حاکم بر بحرین تمایل خود را برای عادی سازی روابط با اسرائیل پنهان نمی کردند؛ اما سلسله ای از مسائل داخلی و منطقه ای موجب شده بود تا هزینه های احتمالی این اقدام، موجب محافظه کاری بیشتر حکومت بحرین شود. ساختار حکومتی بحرین که اقلیتی سنی بر اکثریت شیعه حکومت می کند، همواره این کشور را صحنه مخالفت های گسترده ای با خاندان حاکم کرده و آرام سازی فضای داخلی و حفظ امنیت داخلی را در اولویت های حکومت قرار داده است. این در حالی است که حکومت بحرین با مشکلات اقتصادی در زمینه کسری بودجه روبروست و در سال 2019 سه کشور عربستان، امارات و کویت با بسته کمکی 10 میلیارد دلاری به دولت این کشور برای تسویه بدهی های عمومی کمک کردند. علاوه بر این بحرین دارای جمعیت های سیاسی (با کارکرد حزبی) است که طیفی از گرایش های شیعی، بنیادگرا و سلفی تا نیروی لیبرال را در بر می گیرد. این احزاب در واکنش به اقدام عادی سازی روابط امارات و اسرائیل، موضع گیری کرده و جمعیت وفاق ملی اسلامی، به عنوان بزرگترین حزب شیعی، این اقدام امارات را محکوم کرد. همچنین 8 جمعیت سیاسی دیگر که نماینده گرایش های چپگرا و سلفی هم در آن دیده می شدند، با صدور بیانیه مشترکی همه اشکال عادی سازی با رژیم صهیونیستی را رد کردند و از حکومت خواستند در راستای هماهنگی با مواضع مردم، چنین اقداماتی را محکوم کند. بدون شک مواضع جمعیت های سیاسی بحرین، نمایی از واکنش احتمالی مردم این کشور به عادی سازی روابط با اسرائیل را ترسیم می کند که در روزهای آینده باید شاهد بروز علنی آن باشیم.

 

ایالات متحده در تلاش است با تعریف دشمن مشترک برای رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، شرایط را برای نزدیکی آنها به یکدیگر فراهم کند تا در نهایت پروسه عادی‌سازی روابط میان اعراب و اسرائیل به سرانجام برسد

 

از سوی دیگر تصمیمات حکومت بحرین در عرصه سیاست خارجی مستقل نیست و دولت این کشور وابستگی سیاسی و اقتصادی عمیقی با عربستان دارد؛ حکومت بحرین همواره با قیام های داخلی مواجه بوده که عمده ترین آن به بهار عربی 2011 باز می گردد که با کمک و حمایت ریاض سرکوب شد. از حیث تجاری نیز عربستان در تجارت کالا و خدمات در بحرین نقش عمده ای دارد. پادشاه بحرین وابستگی به عربستان را انکار نمی کند و در سفر اخیر (1 سپتامبر 2020) جراد کوشنر، مشاور ارشد رئیس جمهور آمریکا به منامه، حمد بن عیسی آل خلیفه به کوشنر گفت که ثبات و همبستگی کشورهای حاشیه خلیج فارس در همه مواضع، به برادر بزرگتر یعنی عربستان سعودی اتکا دارد. وی پیش از این در سفر وزیر امور خارجه آمریکا به بحرین نیز تاکید کرده بود که منامه بدون چراغ سبز عربستان به عادی سازی روابط نخواهد پرداخت. وابستگی تصمیمات بحرین به عربستان در حالی است که ریاض همچنان برای عادی سازی روابط با اسرائیل، خود را به طرح سال 2002 ملک عبداالله مقید می داند؛ این بدان معنی است که عربستان مانند امارات انگیزه ای برای تنزل از خواسته های مندرج در طرح ملک عبدالله ندارد و کماکان عادی سازی را منوط به تحقق برخی خواسته های کشورهای عربی کرده، این مسئله ای بود که حکومت بحرین را برای اجرای تمایلات مرتبط با عادی سازی روابط با اسرائیل، اندکی به تردید انداخته بود. نام بحرین در حالی به عنوان گزینه بعدی عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی مطرح می شود که به غیر از کویت، سایر اعضای شورای همکاری، روابط آشکار و مخفی با اسرائیل دارند.

برگ برنده ترامپ در انتخابات

اما عادی سازی روابط امارات و بحرین با رژیم صهیونیستی از چند بعد قابل بررسی است؛ اول اینکه قطعا عادی سازی مناسبات امارات متحده عربی و بحرین با اسرائیل می تواند به عنوان یک برگ برنده در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا برای دونالد ترامپ عمل کند؛ فردی که وضعیت چندان مطلوبی در این فاصله کوتاه تا برگزاری انتخابات ندارد. لذا به هر میزان که دونالد ترامپ بتواند برگ برنده بیشتری را به دست آورد، می‌تواند حمایت جدی تر لابی‌های صهیونیستی را از خود داشته باشد و هم از آن سو افزایش این برگ برنده های انتخاباتی ذیل عادی سازی مناسبات دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با اسرائیل، عملا می تواند جایگاه او را در انتخابات پیش رو تغییر دهد. بنابراین دونالد ترامپ تلاش جدی دارد تا بتواند در فرصت کوتاه مانده تا برگزاری زمان انتخابات، این عادی سازی مناسبات دیپلماتیک انجام شود.

آمریکا و حربه معرفی ایران به عنوان تهدیدی مشترک برای اعراب و صهیونیست ها

اما نکته مهمتری که نباید از نگاه دور داشت این است که آمریکا و رژیم صهیونیستی با عادی سازی مناسبات دیپلماتیک با کشورهای حاشیه خلیج فارس عملا سعی دارند موازنه امنیت در منطقه، آن هم در کنار مرزهای ایران تغییر پیدا کند. در همین راستا بود که وزارت اطلاعات رژیم صهیونیستی اخیرا در گزارشی یازده صفحه ای عنوان داشت که سه کشور عربی دیگر به‌ جز امارات، از جمله عربستان سعودی، بحرین و عمان تمایل دارند با این رژیم همکاری نظامی، اطلاعاتی و تجاری رسمی داشته باشند. پس تلاش برای تحقق پروژه تغییر موازنه امنیت در سایه عادی سازی مناسبات دیگر کشورها با اسرائیل در برابر ایران جدی است. در این راستا تل آویو علاوه بر پیگیری ایجاد تنش هر چه بیشتر در مناسبات واشنگتن و تهران به دنبال افزایش و پررنگ شدن گسل مناسبات ایران و اعراب از طریق پررنگ کردن تهدید جمهوری اسلامی و تشدید گزاره ایران هراسی در منطقه است و از آن سو این شرایط به همان اندازه که شکاف تهران، هم با واشنگتن و هم با همسایگان عربی حاشیه خلیج فارس را جدی تر می کند، می تواند باعث نزدیکی مناسبات اعراب و اسرائیل شود. اتفاقا در سایه پیگیری و تداوم همین شرایط بوده است که اسرائیل توانسته به دو خواسته از سه خواسته عمده خود در زمان حضور ترامپ در کاخ سفید برسد. یعنی انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به بیت المقدس و به رسمیت شناختن قدس اشغالی به عنوان پایتخت اسرائیل، انضمام جولان اشغالی و همچنین تلاش ها برای الحاق بخشی از کرانه باختری به سرزمین های اشغالی، ذیل معامله قرن که البته سومین مورد به دلیل آشفتگی وضعیت سیاسی درون سرزمین های اشغالی، وضعیت شکننده ترامپ و نتانیاهو و نیز میزان و حجم گسترده مخالفت های منطقه ای و جهانی با الحاق بخش هایی از کرانه باختری به اسرائیل تا کنون محقق نشده است. در صورتی که اگر طی این سال ها مناسبات اعراب با ایران مناسب بود و یا این میزان از همسویی جامعه عربی با تلاش‌های آمریکا وجود نداشت، عملا صهیونیست ها فرصت انجام چنین اقداماتی را نداشتند. به عبارت دقیق تر در همین دو سه سال گذشته به واسطه همین شرایط حاکم بر روابط ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و تشدید تنش تهران-واشنگتن، تل آویو به راحتی توانسته شرایط را به نفع خود تغییر دهد. البته این بازی تنها به سود اسرائیل نبوده است. چون از طرف دیگر خود آمریکایی‌ها هم به واسطه همین شرایط و تداوم تنش اعراب با ایران ذیل پیگیری پروژه ایران هراسی بود که توانستند برخی اقدامات را در فلسطین انجام دهند. در این راستا از دهه 90 میلادی روسای جمهور ایالات متحده به دلایل گوناگون از انتقال سفارت از  تل آویو به قدس اشغالی خودداری می‌کردند، اما در سایه این میزان از تنش میان اعراب و ایران، ترامپ توانست سفارت را به بیت المقدس انتقال دهد و گام های بعدی را هم صورت دهد. به عبارت دیگر علاوه بر تنش ایران و اعراب، جنگ سوریه، جنگ یمن، وضعیت لیبی، مصر، عراق و غیره راه و بستر هموارتری برای منافع آمریکا و اسرائیل شکل داد. از این رو به روشنی می بینیم که صهیونیست‌ها در سایه افزایش تنش و جنگ هستند تا به اهداف خود دست پیدا کنند. پس بدیهی است که واشنگتن سعی داشته و دارد با حضور مرتب و مداوم جارد کوشنر، مایک پمپئو و مایک پنس و دیگر مقامات کاخ سفید در کشورهای حاشیه خلیج فارس، ایران را به دشمن شماره یک امنیت و صلح خاورمیانه تبدیل کند تا از این طریق تهران را به عنوان دشمن مشترک کشورهای عربی منطقه و اسرائیل بدل کند. از این منظر ایالات متحده در تلاش است با تعریف دشمن مشترک برای رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، شرایط را برای نزدیکی آنها به یکدیگر فراهم کند تا در نهایت پروسه عادی‌سازی روابط میان اعراب و اسرائیل به سرانجام برسد. در این صورت عملا موازنه امنیت بر ضد تهران خواهد بود. تا همین جای کار اکنون علاوه بر عادی شدن روابط امارات و بحرین با اسرائیل، عربستان نیز به شرکت‌های هواپیمایی اسرائیل اجازه داده تا از حریم هوایی این کشور برای عبور به سمت شرق قاره آسیا استفاده کنند.

image_print

pishgaman

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *