خستگی خبری
مریم اصغری
یک روزهایی مردم برای فهمیدن یک خبر، منتظر خبر میماندند. امروز اما گاهی آرزو میکنند چند ساعت هیچ خبری نباشد. مسئله فقط زیاد شدن خبرها نیست؛ مسئله این است که جامعه دیگر فرصت هضم کردن هیچکدامشان را ندارد. صبح با یک خبر بیدار میشویم، ظهر خبر دیگری جای آن را میگیرد و شب، پیش از آنکه بفهمیم از اتفاق صبح چه بر سرمان آمده، باید با انبوهی از خبرهای تازه کنار بیاییم. خبر پشت خبر میآید و ذهن، مثل خانهای که دیگر جایی برای گذاشتن وسیله تازه ندارد، کمکم از پذیرش بازمیماند. این همان جایی است که «خستگی خبری» آغاز میشود. آدم خسته از خبر، لزوماً بیتفاوت نیست. اتفاقاً ممکن است بیش از هر زمان دیگری نگران باشد؛ اما دیگر توان واکنش ندارد. دیگر هر تیتر تکاندهندهای او را تکان نمیدهد. خبر بد، خبر خوب، بحران، موفقیت، هشدار، وعده، حادثه و حاشیه، همه در یک صف بلند میایستند و بعد از مدتی تفاوت میانشان برای ذهن کمرنگ میشود. خطر دقیقاً همینجاست. جامعهای که به خبرهای زیاد عادت میکند، ممکن است به جای «آگاهتر شدن»، «بیحستر شدن» را تجربه کند. در چنین شرایطی، خبر دیگر الزاماً اتفاقی نیست که باید درباره آن فکر کرد؛ چیزی است که باید از کنارش عبور کرد. آدمها تیترها را میخوانند، چند ثانیه دربارهشان حرف میزنند و بعد به سراغ خبر بعدی میروند. نه فرصت تحلیل وجود دارد، نه مجال گفتوگو و نه حتی زمانی برای پرسیدن یک سؤال ساده: «این اتفاق دقیقاً چه معنایی برای زندگی من دارد؟» شبکههای اجتماعی این وضعیت را شدیدتر کردهاند. خبر دیگر منتظر نمیماند تا مخاطب سراغش برود؛ خودش را به مخاطب تحمیل میکند. هر لحظه یک هشدار، یک تصویر، یک تیتر و یک تحلیل تازه. ذهن انسان اما برخلاف صفحه تلفن همراه، دکمه «تازهسازی» بینهایت ندارد. نتیجه، چیزی شبیه فرسودگی است؛ فرسودگیای که فقط از حجم خبر نمیآید، از احساس ناتوانی در برابر حجم اتفاقات هم میآید. وقتی فرد احساس کند هر روز با مسئله تازهای روبهروست اما از هیچکدام امکان اثرگذاری ندارد، طبیعی است که به تدریج فاصله بگیرد. نه از سر بیمسئولیتی؛ از سر خستگی. آدمی که هر روز نگران است، اگر هیچوقت فرصت آرام شدن نداشته باشد، ممکن است برای محافظت از خودش، دیگر نگران نشود. اینجاست که رسانه نیز با یک پرسش جدی روبهرو میشود: آیا هرچه خبر بیشتر باشد، جامعه آگاهتر است؟ پاسخ لزوماً مثبت نیست. رسانه فقط وظیفه ندارد خبر را به مخاطب برساند؛ باید به او کمک کند بفهمد چرا این خبر مهم است، چه چیزی پشت آن قرار دارد و چه نسبتی با زندگی روزمره او پیدا میکند. جامعه بیش از «حجم خبر»، به امکان فهمیدن نیاز دارد. شاید یکی از نشانههای بلوغ رسانهای این نباشد که بتوانیم در هر دقیقه چند خبر منتشر کنیم؛ بلکه این باشد که بدانیم کدام خبر ارزش مکث کردن دارد. امروز بخشی از جامعه نه از «خبر»، که از «در معرض خبر بودن» خسته شده است. از اینکه هنوز فرصت نکرده با یک اتفاق کنار بیاید که اتفاق دیگری از راه میرسد. از اینکه هیچ خبری فرصت نمیکند در ذهنش بنشیند، ریشه بدواند و به فهم تبدیل شود. ما به جامعهای تبدیل شدهایم که گاهی برای حفظ آرامش خود، خبر را نمیخواند؛ نه چون برایش مهم نیست، بلکه چون دیگر توان تحمل یک خبر تازه را ندارد. و شاید تلخترین اتفاق همین باشد: روزی که مردم از شنیدن خبر خسته شوند، خطر فقط بیخبری نیست؛ خطر این است که حتی خبر مهم هم دیگر نتواند کسی را به مکث وادارد.