1

وقتی آینده، وثیقه امروز می‌شود

مهناز اصغری

هیچ جامعه‌ای یک‌شبه فقیر نمی‌شود. پیش از آنکه فقر در سفره مردم دیده شود، در افق نگاهشان رخنه می‌کند. روزی که انسان ناچار می‌شود برای تأمین نیازهای امروز، درآمد فردای خود را پیش‌خور کند، اتفاقی فراتر از یک معامله اقتصادی رخ داده است؛ رابطه او با آینده تغییر کرده است.

خرید قسطی زمانی نشانه دسترسی بیشتر به امکانات بود. کسی که خانه یا خودرویی را به‌صورت اقساطی تهیه می‌کرد، در واقع با تکیه بر درآمد آینده، کیفیت زندگی خود را ارتقا می‌داد. در بسیاری از اقتصادهای توسعه‌یافته نیز اعتبار مالی یکی از موتورهای رشد اقتصادی است و کسی از اصل آن انتقاد نمی‌کند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که قسط، دیگر ابزاری برای رفاه نیست؛ بلکه به تنها راه ادامه زندگی تبدیل می‌شود.

امروز دیگر فقط خانه و خودرو قسطی نیستند. تلفن همراه، لوازم خانگی، شهریه دانشگاه، خدمات درمانی، بیمه، مواد غذایی و حتی در برخی موارد نان نیز با اعتبار یا اقساط عرضه می‌شوند. شاید در نگاه نخست، این تنوع نشانه گسترش خدمات مالی باشد، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، پرسشی جدی را پیش روی ما قرار می‌دهد: جامعه‌ای که برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود به آینده بدهکار می‌شود، چه تصویری از فردا در ذهن دارد؟

اقتصاد فقط با اعداد و نمودارها تعریف نمی‌شود؛ اقتصاد، روایت رابطه مردم با آینده است. وقتی فاصله میان درآمد و هزینه هر روز بیشتر می‌شود، مردم ناچارند این فاصله را از جیب فردای خود پر کنند. به بیان دیگر، آینده به حسابی تبدیل می‌شود که هر روز از آن برداشت می‌کنیم، بی‌آنکه فرصتی برای واریز دوباره داشته باشیم.

همین‌جا است که «زندگی قسطی» از یک مفهوم اقتصادی به یک مسئله اجتماعی تبدیل می‌شود. قسط، فقط تعهد پرداخت نیست؛ تعهدی است که بر تصمیم‌های انسان سایه می‌اندازد. خانواده‌ای که هر ماه بخش بزرگی از درآمدش پیشاپیش خرج شده، کمتر به راه‌اندازی کسب‌وکار، ادامه تحصیل، فرزندآوری یا حتی تغییر شغل فکر می‌کند. امنیت روانی، نخستین قربانی اقتصادی است که در آن آینده پیش از رسیدن، مصرف شده است.

از سوی دیگر، عادی شدن بدهکاری شاید مهم‌ترین تغییر فرهنگی این سال‌ها باشد. زمانی بدهکار بودن وضعیتی استثنایی بود؛ امروز برای بسیاری از خانواده‌ها، به بخشی از برنامه ماهانه تبدیل شده است. این عادی‌سازی، آرام و بی‌صدا رخ داده است. تبلیغات رنگارنگ با شعارهایی مانند «الان بخر، بعداً پرداخت کن» تلاش می‌کنند قسط را نماد رفاه معرفی کنند، در حالی که برای بخش بزرگی از جامعه، این «بعداً» نه انتخابی آگاهانه، بلکه تنها راه عبور از امروز است.

البته نباید در دام ساده‌سازی افتاد. خرید اقساطی ذاتاً پدیده‌ای منفی نیست. اگر درآمد خانوارها با ثبات باشد، تورم قابل پیش‌بینی باشد و اعتبار بر پایه توان بازپرداخت شکل بگیرد، اقساط می‌توانند فرصت ایجاد کنند، نه بحران. اما هنگامی که اقساط جای درآمد را پر می‌کنند و اعتبار به جای دستمزد می‌نشیند، مسئله دیگر یک ابزار مالی نیست؛ نشانه‌ای از به‌هم خوردن تعادل اقتصاد خانوار است.

در چنین وضعیتی، هزینه اصلی تنها بهره بانکی یا مبلغ اقساط نیست. هزینه بزرگ‌تر، از دست رفتن امکان برنامه‌ریزی است. جامعه‌ای که مدام درگیر پرداخت تعهدات گذشته است، کمتر می‌تواند برای آینده تصمیم‌های جسورانه بگیرد. سرمایه‌گذاری جای خود را به احتیاط می‌دهد، خلاقیت زیر فشار نگرانی رنگ می‌بازد و آرزوها به اندازه موجودی حساب‌های بانکی کوچک می‌شوند.

شاید مهم‌ترین خسارت زندگی قسطی همین باشد؛ اینکه انسان را به زندگی در کوتاه‌ترین افق زمانی ممکن عادت می‌دهد. وقتی ذهن، هر ماه درگیر موعد پرداخت بعدی است، دیگر فرصتی برای ساختن رؤیاهای بلندمدت باقی نمی‌ماند. آینده از یک فرصت، به یک موعد سررسید تبدیل می‌شود.

اقتصاددانان معمولاً درباره رشد، تورم، نقدینگی یا قدرت خرید سخن می‌گویند، اما شاید لازم باشد شاخص دیگری نیز به این فهرست اضافه شود؛ اینکه مردم تا چه اندازه می‌توانند بدون قرض گرفتن از آینده، زندگی امروز خود را اداره کنند. زیرا کیفیت یک اقتصاد را تنها با میزان تولید یا درآمد نمی‌توان سنجید؛ باید دید آن اقتصاد چه اندازه به شهروندانش اجازه می‌دهد آینده را بسازند، نه اینکه آن را پیش‌فروش کنند.

جامعه‌ای که آینده خود را خرج امروز می‌کند، دیر یا زود با کمبود پول روبه‌رو نخواهد شد؛ با کمبود امید روبه‌رو خواهد شد. و شاید هیچ بحرانی برای یک جامعه، عمیق‌تر از روزی نباشد که مردم، فردا را نه فرصتی برای بهتر زندگی کردن، بلکه تنها زمانی برای پرداخت بدهی‌های دیروز ببینند. از آن لحظه به بعد، دیگر فقط کالاها قسطی خریداری نمی‌شوند؛ خودِ زندگی قسطی می‌شود.