گذار به «جزیره» یا توسعه دیجیتال؟
مهناز اصغری
در سالهای اخیر، اینترنت ملی یا قطع شریان اینترنت بین المللی در شرایط خاص جامعه و درست در زمان التهابات، از یک بحث فنی و زیرساختی به یکی از داغترین و چالشبرانگیزترین سرفصلهای سیاستگذاری اقتصادی در ایران تبدیل شده است. در حالی که حامیان این طرح از استقلال شبکه و پتانسیل داخلی سخن میگویند، بدنه خصوصیِ فناوری و متخصصان اقتصاد دیجیتال، نگرانِ انزوایِ فناورانه و از دست رفتنِ مزیتهای رقابتی هستند.
به گزارش روزنامه «صبح امروز»؛ واقعیت این است که در پسِ هیاهوی قطع اینترنت بین الملل، فیلترینگ و…، یک «اقتصادِ زیرپوستی» در حال تغییر شکل است؛ اقتصادی که برای بقا، بیش از هر چیز به اتصالِ بیوقفه با جریان جهانی دانش و سرمایه نیاز دارد. پرسش اصلی اینجاست: آیا زیرساختِ شبکه در ایران در حال «ایمنسازی» است یا در حال «ایزولهسازی»؟
برای درکِ بهترِ تبعاتِ این سیاست، سراغِ جواد حقی، پژوهشگر و تحلیلگر مستقلِ اکوسیستمِ فناوری رفتهایم تا فارغ از زبانِ سیاستگذاران و آمارهای رسمیِ گاه متناقض، به کالبدشکافیِ زوایای پنهان این طرح بپردازیم. در ادامه با این گفتوگو، نه از منظرِ امنیتِ سختافزاری، که از نگاهِ «اقتصادِ کسبوکار» و «معیشتِ متخصصان»، بررسی میکنیم که ملی شدنِ اینترنت چه بهایی را بر دوشِ فعالانِ بخشِ خصوصی میگذارد.
وقتی از «ملی شدن اینترنت» حرف میزنیم، دقیقاً چه چیزی از دست میرود که مردم عادی هم متوجه میشوند؟
خیلیها فکر میکنند ما فقط نگران باز نشدن اینستاگرام یا سخت شدن اتصال به یوتیوب هستیم. اما موضوع اصلی «قطع شدنِ شریانِ یادگیری و رقابت» است. اینترنتِ جهانی مثل یک کتابخانه بیانتهاست. وقتی شما اینترنت را ملی میکنید، عملاً دارید درِ آن کتابخانه را میبندید و یک جزوه کپیشده دست کارمند یا دانشجو میدهید. برای یک برنامهنویس، برای یک طراح، یا حتی یک تولیدکننده محتوا، دسترسی به «ابزارهای جهانی» مثل گیتهاب (GitHub) یا سرویسهای ابری آمازون و گوگل، مثل اکسیژن است.
وقتی اینها با فیلترینگ و زیرساختهای محدودکننده مسدود میشوند، آن متخصصِ ایرانی باید ۸۰ درصد انرژیاش را صرفِ «دور زدنِ محدودیت» کند تا فقط به همان ابزاری برسد که همکارش در ترکیه یا دبی به راحتی به آن دسترسی دارد. این یعنی «فرسایشِ ذهنی»؛ یعنی خستگی مفرط. کسی که خسته است، خلاق نیست. نتیجهاش؟ مهاجرت. طبق آمارهای رصدخانه مهاجرت ایران، یکی از دلایل اصلی کوچِ متخصصان حوزه فناوری، همین محدودیتهای زیرساختی و عدم دسترسی به اینترنت آزاد بوده که مستقیماً روی کیفیت زندگی حرفهای آنها اثر گذاشته است.
آیا اینترنت ملی برای کسبوکارها صرفه اقتصادی دارد یا یک هزینه تحمیلی است؟
بگذارید خیلی صریح بگویم: برای کسبوکارهای کوچک، این یک هزینه کمرشکن است. فکر کنید شما یک فروشگاه آنلاین دارید. برای اینکه سایت شما سریع لود شود، باید از زیرساختهای بینالمللی استفاده کنید. وقتی اینترنت ملی میشود، شما مجبورید سرورهایتان را به داخل کشور بیاورید. کیفیت سرورهای داخل هم با نمونههای جهانی قابل مقایسه نیست. هزینه نگهداری بالاتر است، پایداری کمتر است و اگر یک روز اینترنت دچار اختلال شود (که بارها شده)، تمام سرمایه شما که همان ویترین سایتتان است، به خواب میرود.
در واقع با نگاهی شفاف؛ ما داریم پولِ «ناکارآمدی» را میدهیم. همانطور که در گزارشهای متعددی در رسانهها نیز بارها اشاره شده، وقتی یک کسبوکار دیجیتال در یک روز اختلال اینترنت، فروشش به صفر میرسد، نه تنها درآمد روزانهاش را از دست میدهد، بلکه اعتماد مشتری را هم از دست میدهد؛ و اعتماد در اقتصاد دیجیتال، سختترین چیزی است که به دست میآید و راحتترین چیزی است که از بین میرود.
آیا درست است که بگوئیم با اینترنت ملی، «دادههای مردم» امنتر میماند؟
این حرف دقیقاً مثل این است که بگوییم برای اینکه دزد وارد خانه نشود، درِ خانه را با آجر بپوشانیم و دیگر هیچکس (حتی صاحبخانه) هم نتواند وارد شود! امنیت سایبری با «محبوس کردنِ داده» فرق دارد. اتفاقاً وقتی یک شبکه محدود میشود، سطح حمله (Attack Surface) تغییر میکند. کسبوکارهای خصوصی وقتی نتوانند از فایروالها و استانداردهای امنیتی جهانی استفاده کنند، مجبورند از نسخههای داخلیِ ضعیفتر استفاده کنند. همین الان هم میبینیم که دیتاسنترها و پلتفرمهای داخلی چقدر آسیبپذیرند و چقدر نشت اطلاعات داشتیم. امنیت واقعی یعنی اتصال به جریانِ دانش جهانیِ امنیت. وقتی ما خودمان را از این جریان جدا میکنیم، عقب میمانیم و در نتیجه، دادههای مردم در برابر حملات مدرن، بیدفاعتر میشود.
تأثیر این سیاست بر سرمایهگذاری خارجی و جذب استعداد چیست؟
سرمایه و استعداد، مثل آب هستند؛ همیشه مسیری را انتخاب میکنند که کمترین مقاومت را داشته باشد. هیچ سرمایهگذار خارجی (حتی از کشورهای همسایه) حاضر نیست پولش را در بازاری بگذارد که سیاستگذارِ آن، هر روز صبح با یک تصمیم جدید، زیرساختِ پلتفرم را قطع میکند. وقتی کسبوکارهای ما برای ابتداییترین کارها مثل انتقال پول یا استفاده از APIهای جهانی دچار مشکل هستند، چطور میتوانند «مقیاسپذیر» (Scale) شوند؟
ما در حال حاضر در یک حبابِ محدود هستیم. استارتاپهایی که میتوانستند منطقهای باشند، الان درگیر بقا در همین مرزهای بسته هستند. به قول خیلی از فعالان صنفی در سازمان نظام صنفی رایانهای، ما داریم «چرخ را از اول اختراع میکنیم»؛ در حالی که دنیا دارد با هواپیما جابهجا میشود، ما هنوز داریم روی امنیتِ همان چرخِ شکسته بحث میکنیم.
فکر میکنید در بلندمدت چه بلایی سر اقتصادِ دیجیتال ایران میآید؟
اگر این روند ادامه یابد، ما با پدیدهای به نام «تکنولوژیِ دستدوم» یا «ایزولاسیون فناورانه» مواجه میشویم. یعنی ما تبدیل به جزیرهای میشویم که پلتفرمهایش فقط برای داخل کار میکنند. این یعنی مرگِ «صادراتِ خدمات فنی».
ما در ایران جوانان بسیار باهوشی داریم که میتوانند نرمافزار بنویسند و برای شرکتهای خارجی کار کنند، اما وقتی شما نمیتوانید یک دیتابیس را به راحتی آپلود کنید، چطور میخواهید خدمات صادراتی داشته باشید؟
در نهایت، این سیاست باعث میشود طبقه متوسطِ متخصص (که ستونِ اقتصاد دیجیتال است) یا کاملاً حذف شود و یا کلاً از کشور برود. وقتی هم آن قشر برود، شما میمانید و زیرساختی که نه کارایی دارد و نه نوآوری.