1

اقتصاد خسته از انتظار

امیر قدرتی

جنگ فقط مرزهای جغرافیایی را ناامن نمی‌کند؛ گاهی آینده اقتصادی را نیز مبهم می‌سازد. در روزهایی که فضای منطقه تحت تأثیر تنش، نااطمینانی و اختلال در ارتباطات قرار گرفته، بسیاری از فعالان اقتصادی بیش از هر زمان دیگری با یک پرسش مواجه‌اند: آیا هنوز می‌توان برای آینده اینجا برنامه‌ریزی کرد؟

در شرایط بحرانی، اقتصاد پیش از آنکه با کمبود سرمایه آسیب ببیند، از نااطمینانی ضربه می‌خورد. بازار شاید بتواند مدتی با تورم، نوسان ارز یا حتی رکود کنار بیاید، اما چیزی که تصمیم‌گیری را فلج می‌کند، از بین رفتن قابلیت پیش‌بینی است. کارآفرین، تولیدکننده و صاحب کسب‌وکار، بیش از هر چیز به تصویری از فردا نیاز دارند؛ حتی اگر آن تصویر دشوار باشد.

فضای جنگی و اختلال‌های ناشی از آن، این نااطمینانی را تشدید می‌کند. وقتی اینترنت ناپایدار می‌شود، ارتباطات تجاری مختل می‌شود، بازارها هیجانی رفتار می‌کنند و افق اقتصادی کوتاه‌تر می‌شود، طبیعی است که بسیاری از کسب‌وکارها به‌جای توسعه، فقط به حفظ بقا فکر کنند. این همان نقطه‌ای است که اقتصاد وارد فاز فرسایشی می‌شود.

شاید امروز هنوز بسیاری از شرکت‌ها و کارآفرینان امکان خروج فیزیکی نداشته باشند، اما مسئله مهم‌تر، خروج تدریجی انگیزه سرمایه‌گذاری است. خطر اصلی فقط رفتن آدم‌ها نیست؛ از بین رفتن میل به ساختن است. اقتصادی که در آن فعالانش نتوانند آینده را پیش‌بینی کنند، آرام‌آرام وارد وضعیت تعلیق می‌شود؛ وضعیتی که در آن همه منتظرند، اما کسی تصمیم بزرگ نمی‌گیرد.

در چنین فضایی، سرمایه‌ها محافظه‌کارتر می‌شوند. پروژه‌های توسعه‌ای به تعویق می‌افتند، استخدام‌ها محدود می‌شود و کسب‌وکارها به‌جای ریسک‌پذیری، نقدشوندگی را ترجیح می‌دهند. حتی استارتاپ‌ها که ذاتاً بر پایه رشد و جسارت شکل گرفته‌اند، در شرایط نااطمینانی بیشتر به فکر دوام آوردن هستند تا توسعه.

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت، فرسایش آرام سرمایه انسانی است. نیروهای متخصص، برنامه‌نویسان، مدیران و کارآفرینان شاید فعلاً در کشور بمانند، اما وقتی افق روشنی برای رشد نبینند، به‌تدریج ارتباط ذهنی خود را با آینده اقتصاد از دست می‌دهند. این همان مهاجرت خاموشی است که در آمارها ثبت نمی‌شود، اما اثرش در کاهش انگیزه، افت سرمایه‌گذاری و رکود نوآوری دیده می‌شود.

اقتصادها فقط با جنگ نظامی آسیب نمی‌بینند؛ با طولانی شدن فضای تعلیق نیز فرسوده می‌شوند. بازار به ثبات احتیاج دارد، حتی اگر این ثبات در شرایط سخت شکل بگیرد. آنچه کسب‌وکارها را نگران می‌کند، صرفاً بحران نیست؛ نامشخص بودن پایان بحران است.

شاید مهم‌ترین مسئله این روزهای اقتصاد ایران همین باشد: بسیاری از فعالان اقتصادی هنوز اینجا هستند، اما بخشی از امید اقتصادی‌شان در حال کوچ کردن است. و اقتصاد، زمانی وارد مرحله خطرناک می‌شود که پیش از خروج سرمایه، آینده از ذهن سرمایه‌گذار خارج شود.