دماسنج روانی اقتصاد ایران
امیر قدرتی
در بسیاری از کشورها، مردم وضعیت اقتصاد را با شاخصهایی مانند رشد اقتصادی، نرخ بیکاری یا تورم ارزیابی میکنند؛ اما در ایران، یک عدد بیش از هر شاخص دیگری نبض روانی جامعه را کنترل میکند: قیمت دلار.
کافی است نرخ ارز چند هزار تومان افزایش پیدا کند تا نگرانی، نااطمینانی و التهاب، پیش از هر تغییر واقعی در بازارها، وارد زندگی روزمره مردم شود. در اقتصاد ایران، دلار فقط یک ارز خارجی نیست؛ نوعی دماسنج روانی آینده است.
سالها بیثباتی اقتصادی باعث شده جامعه، ارزش پول ملی را موقتی و شکننده تلقی کند. به همین دلیل، بسیاری از مردم تحولات اقتصادی را نه از طریق گزارشهای رسمی، بلکه از پشت ویترین صرافیها و کانالهای نرخ ارز دنبال میکنند. شاید به همین دلیل است که گاهی یک جهش ارزی، بیش از دهها گزارش اقتصادی بر افکار عمومی اثر میگذارد.
واقعیت این است که رابطه جامعه ایران با دلار، صرفاً رابطهای اقتصادی نیست؛ رابطهای مبتنی بر تجربه تاریخی است. طی دهههای گذشته، تقریباً هر موج تورمی، هر جهش قیمت و هر بحران معیشتی، با افزایش نرخ ارز همراه بوده است. جامعه بهتدریج آموخته که دلار، پیشخبر گرانی است. به همین دلیل، حتی کسانی که هیچ فعالیت تجاری یا ارزی ندارند نیز به نوسانات آن حساساند.
در چنین فضایی، دلار از یک ابزار مبادله بینالمللی فراتر رفته و به معیاری برای سنجش امنیت اقتصادی تبدیل شده است. خانوادهها ارزش پسانداز خود را با آن مقایسه میکنند، کسبوکارها قیمتگذاری را براساس آن تنظیم میکنند و بازارها پیش از هر تغییر رسمی، واکنش روانی خود را به آن نشان میدهند.
نکته مهم اینجاست که در اقتصاد ایران، اثر دلار فقط واقعی نیست؛ روانی هم هست. بسیاری از کالاها حتی اگر وابستگی مستقیمی به واردات نداشته باشند، تحت تأثیر انتظارات ناشی از افزایش نرخ ارز گران میشوند. فروشندهای که انتظار تورم دارد، قیمت را زودتر بالا میبرد و مصرفکنندهای که نگران آینده است، خرید خود را جلو میاندازد. این همان نقطهای است که نرخ ارز، به موتور انتظارات تورمی تبدیل میشود.
در این میان، شکاف میان روایت رسمی اقتصاد و تجربه روزمره مردم نیز اهمیت زیادی دارد. ممکن است شاخصهای کلان اقتصادی از کنترل تورم یا ثبات بازار سخن بگویند، اما جامعه اقتصاد را با هزینه اجاره، قیمت مواد غذایی و نرخ دلار احساس میکند. برای مردم، واقعیت اقتصادی همان چیزی است که در زندگی روزمره لمس میشود، نه صرفاً آنچه در گزارشها اعلام میشود.
به همین دلیل، دلار در ایران به نوعی «رسانه اقتصادی» تبدیل شده است؛ عددی که مردم از طریق آن آینده را تفسیر میکنند. افزایش نرخ ارز فقط معنای گرانتر شدن کالاهای وارداتی را ندارد؛ برای بسیاری از مردم نشانهای از کاهش ارزش پول، نااطمینانی بیشتر و دشوارتر شدن آینده است.
این حساسیت البته پیامدهای اجتماعی و اقتصادی مهمی نیز دارد. جامعهای که دائماً نگران کاهش ارزش پول ملی باشد، بهتدریج از سرمایهگذاری بلندمدت فاصله میگیرد و بیشتر بهدنبال حفظ ارزش داراییهای خود میرود. نتیجه این وضعیت، رشد رفتارهای سفتهبازانه و حرکت سرمایه از تولید به سمت بازارهایی مانند ارز، طلا و مسکن است.
در چنین اقتصادی، حتی آرامش روانی بازار نیز به ثبات ارزی گره میخورد. هرچه نوسانات بیشتر شود، نااطمینانی عمومی نیز افزایش پیدا میکند. اقتصاددانان بارها تأکید کردهاند که بازارها فقط با سیاستهای پولی اداره نمیشوند؛ اعتماد نیز بخش مهمی از ثبات اقتصادی است. و در ایران، دلار به یکی از مهمترین شاخصهای اعتماد یا بیاعتمادی عمومی تبدیل شده است.
شاید مهمترین مسئله این باشد که جامعه ایران، بیش از آنکه به وعدههای اقتصادی واکنش نشان دهد، به نرخ ارز واکنش نشان میدهد. زیرا تجربه سالهای گذشته به مردم آموخته که دلار، زودتر از بسیاری از شاخصهای رسمی واقعیت اقتصاد را آشکار میکند.
در نهایت، مشکل فقط بالا یا پایین رفتن قیمت ارز نیست؛ مسئله این است که چرا اقتصاد تا این اندازه به آن وابسته شده است. تا زمانی که ثبات اقتصادی و اعتماد عمومی بازسازی نشود، دلار همچنان نه فقط یک ارز، بلکه مهمترین شاخص روانی جامعه باقی خواهد ماند؛ عددی که هر روز، پیش از بازارها، ذهن مردم را تکان میدهد.