1

تله‌یِ لذت‌هایِ آنی

مرضیه شاطرآقایی‌زاده

دیروز در یک کافی‌شاپ، مرد جوانی را دیدم که با مهارتِ عجیبی، هم‌زمان با یک دست قهوه‌اش را می‌خورد، با دست دیگر گوشی‌اش را اسکرول می‌کرد و چشمانش مدام بین مانیتورِ لپ‌تاپ و ویدئوهای کوتاه در حال تغییر مسیر بود. این صحنه، تصویرِ آینه‌وارِ زندگیِ خیلی از ماست؛ تصویری از یک «بیش‌فعالیِ ذهنی». ما در محاصره‌ی دریایی از سرگرمی‌های بی‌پایان هستیم، اما با این‌حال، همیشه تشنه‌ایم. گویی ظرفِ «لذت» ما سوراخ شده و هرچه «محتوایِ سریع» در آن می‌ریزیم، باز هم تهِ دلمان خالی می‌ماند.

این «بی‌قراریِ مزمن» ریشه در یک معامله‌ی پنهان دارد؛ ما راحتیِ دسترسی به اطلاعات را با «تواناییِ لذت بردن» عوض کرده‌ایم. الگوریتم‌ها دقیقاً می‌دانند چطور مدارِ پاداش مغز را تحریک کنند. هر ویدئویِ ۱۵ ثانیه‌ای مثل یک «اسنکِ مغزی» عمل می‌کند؛ سریع، شیرین و زودگذر. اما همین اسنک‌ها، اشتهای ما را برای «وعده‌های غذاییِ اصلی» ــ یعنی همان تجربه‌های عمیقی که نیاز به صرفِ وقت دارند ــ از بین برده‌اند.

حالا ما به جایی رسیده‌ایم که اگر فیلمی در ۱۰ دقیقه‌ی اول به اوج نرسد، می‌بندیمش؛ اگر کتابی در همان صفحه اول هیجان‌انگیز نباشد، کنار می‌گذاریمش. ما «صبر کردن» را به عنوان یک فعالیتِ بیهوده بازتعریف کرده‌ایم. مشکل اینجاست که وقتی دنیایِ ذهنی‌مان بر پایه‌ی سرعتِ نور بنا شده، دنیایِ واقعی با سرعتِ معمولی‌اش، برایمان تبدیل به یک محیطِ «بی‌حوصله‌کننده» می‌شود. ما از یک بی‌حوصلگیِ ساده فرار می‌کنیم و به یک «اضطرابِ دائمی» پناه می‌بریم.

شاید وقتش رسیده که یک‌بار «حوصله‌مان سر برود»؛ بدون اینکه نگران باشیم یا بخواهیم بلافاصله آن را با یک ریلزِ دیگر پر کنیم. شاید آن لحظه‌ای که از سرِ بیکاری به دیوار زل می‌زنیم یا در ترافیک بدون گوشی به صدای شهر گوش می‌دهیم، دقیقاً همان وقتی است که مغزمان فرصت می‌کند دوباره نفس بکشد. برای چشیدنِ دوباره‌ی زندگی، شاید لازم باشد گاهی «سرعت» را فدای «کیفیت» کنیم و بپذیریم که زندگی، همیشه در حالتِ «پخشِ سریع» نیست.