1

چرا اقتصاد ایران به ثبات قیمتی نمی‌رسد؟

 

در بسیاری از کشورهای جهان، تورم یک بحران مقطعی است؛ شوکی اقتصادی که پس از مدتی مهار می‌شود و اقتصاد دوباره به ثبات بازمی‌گردد. اما در ایران، تورم دیگر یک اتفاق موقت نیست؛ به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. جامعه‌ای که سال‌ها با افزایش مداوم قیمت‌ها زندگی کرده، به‌تدریج تورم را نه به‌عنوان استثنا، بلکه به‌عنوان وضعیت عادی اقتصاد پذیرفته است. همین «عادی شدن تورم» شاید خطرناک‌ترین نشانه اقتصاد ایران باشد.

پرسش اصلی اینجاست: چرا اقتصاد ایران نمی‌تواند به ثبات قیمتی برسد؟
پاسخ را باید در مجموعه‌ای از عوامل ساختاری جست‌وجو کرد؛ عواملی که باعث شده تورم در ایران صرفاً محصول یک بحران کوتاه‌مدت نباشد، بلکه به بیماری مزمن اقتصاد تبدیل شود.

نخستین عامل، تورم ساختاری است. اقتصاد ایران سال‌هاست با مشکلات ریشه‌ای مانند وابستگی بودجه به درآمدهای نفتی، ناکارآمدی نظام بانکی، ضعف بهره‌وری و رشد نامتوازن نقدینگی مواجه است. در چنین ساختاری، هر شوک سیاسی یا ارزی به‌سرعت خود را در قیمت‌ها نشان می‌دهد. به بیان دیگر، اقتصاد ایران ظرفیت جذب بحران را ندارد و کوچک‌ترین بی‌ثباتی، مستقیماً به تورم منجر می‌شود.

در این میان، کسری بودجه دولت نقش کلیدی ایفا می‌کند. زمانی که هزینه‌های دولت بیشتر از درآمدهایش باشد، معمولاً دو راه باقی می‌ماند: استقراض یا خلق پول. در اقتصادی که امکان گسترده استقراض خارجی محدود است، بخش مهمی از کسری‌ها عملاً از مسیر افزایش پایه پولی جبران می‌شود. نتیجه این فرآیند، رشد نقدینگی و در نهایت افزایش قیمت‌هاست.

مشکل اینجاست که این چرخه، سال‌ها تکرار شده و به نوعی عادت اقتصادی تبدیل شده است. هر سال دولت با کسری بودجه مواجه می‌شود، نقدینگی افزایش پیدا می‌کند و تورم دوباره بالا می‌رود. به همین دلیل، بسیاری از اقتصاددانان معتقدند تورم در ایران بیش از آنکه پدیده‌ای پولی باشد، مسئله‌ای حکمرانی و ساختاری است.

اما تورم فقط محصول سیاست‌های اقتصادی نیست؛ «انتظارات تورمی» نیز نقش مهمی در تداوم آن دارد. در اقتصادی که مردم انتظار دارند قیمت‌ها مدام افزایش پیدا کند، رفتار اقتصادی جامعه نیز تغییر می‌کند. فروشنده قیمت را زودتر بالا می‌برد، مصرف‌کننده خرید را جلو می‌اندازد و سرمایه‌گذار به‌دنبال حفظ ارزش دارایی خود می‌رود. در چنین شرایطی، حتی پیش از وقوع تورم واقعی، جامعه به استقبال آن می‌رود.

این همان نقطه‌ای است که تورم از یک شاخص اقتصادی، به یک ذهنیت جمعی تبدیل می‌شود. مردم دیگر تصمیم‌های مالی خود را براساس ثبات نمی‌گیرند، بلکه بر پایه ترس از گرانی آینده عمل می‌کنند. این ذهنیت، خود به موتور جدید تورم تبدیل می‌شود.

در این میان، دلار نیز نقشی فراتر از یک ارز خارجی پیدا کرده است. در اقتصاد ایران، دلار فقط ابزار مبادله بین‌المللی نیست؛ شاخص روانی آینده اقتصاد است. بسیاری از مردم، قیمت کالاها، ارزش دارایی‌ها و حتی امنیت اقتصادی خود را با نرخ ارز می‌سنجند. به همین دلیل، کوچک‌ترین نوسان دلار می‌تواند موجی روانی در بازار ایجاد کند؛ حتی در کالاهایی که مستقیماً وابسته به واردات نیستند.

اثر روانی دلار به‌قدری گسترده شده که گاهی انتظارات تورمی پیش از تغییر واقعی هزینه‌ها، بازار را ملتهب می‌کند. جامعه‌ای که سال‌ها کاهش ارزش پول ملی را تجربه کرده، به‌تدریج دلار را نه فقط یک ارز، بلکه پناهگاه ذهنی سرمایه تلقی می‌کند. همین مسئله، کنترل تورم را دشوارتر کرده است.

پیامد این وضعیت، فرسایش مداوم قدرت خرید مردم و کوچک شدن طبقه متوسط است. تورم مزمن فقط قیمت‌ها را بالا نمی‌برد؛ اعتماد عمومی را نیز تخریب می‌کند. در اقتصادی که مردم هر روز نگران کاهش ارزش پول خود باشند، برنامه‌ریزی بلندمدت دشوار می‌شود و سرمایه‌گذاری مولد کاهش پیدا می‌کند.

شاید مهم‌ترین بحران اقتصاد ایران همین باشد که تورم دیگر صرفاً یک متغیر اقتصادی نیست؛ به بخشی از روان جامعه تبدیل شده است. جامعه‌ای که هر روز با نگرانی از گرانی بیدار می‌شود، به‌تدریج امید خود را به ثبات از دست می‌دهد.

واقعیت این است که مهار تورم فقط با کنترل مقطعی بازارها یا سیاست‌های کوتاه‌مدت ممکن نیست. تا زمانی که کسری بودجه مزمن، بی‌ثباتی ارزی، ضعف ساختاری و بحران اعتماد اقتصادی ادامه داشته باشد، تورم نیز بازخواهد گشت؛ شاید با شدت کمتر یا بیشتر، اما همچنان ماندگار.

در اقتصاد ایران، مشکل فقط افزایش قیمت‌ها نیست؛ مشکل این است که جامعه دیگر به پایان یافتن آن باور ندارد.