1

زن شاغل؛ عبور از هزارتوی نقش‌ها

مرضیه شاطرآقایی‌زاده

بسیاری از زنان امروز در یک وضعیت پارادوکسیکال قرار دارند؛ آن‌ها از یک‌سو برای کسب هویت مستقل، مشارکت اجتماعی و تأمین اقتصادی وارد فضای کار شده‌اند و از سوی دیگر، همچنان در چارچوب‌های سنتی، بار اصلی مدیریت خانه و خانواده بر دوش آن‌هاست. این تقاطعِ «نقش‌های مدرنِ حرفه‌ای» و «انتظارات سنتیِ خانگی»، پدیده‌ای را ایجاد کرده که جامعه‌شناسان از آن به‌عنوان «تعارض نقش‌ها» یاد می‌کنند؛ وضعیتی که در آن زن شاغل، خود را در حال دویدن در دو مسابقه هم‌زمان می‌بیند که هر کدام قواعد خاص خود را دارند.

تعارض نقش‌ها برای زنان شاغل بیش از آنکه یک چالش مدیریتی باشد، یک چالش وجودی است. در بسیاری از فرهنگ‌ها و به‌ویژه در جامعه ما، هنوز این تصورِ نانوشته وجود دارد که اولویتِ اول زن، باید خانه باشد. وقتی زنی وارد بازار کار می‌شود، از او انتظار می‌رود که در محل کار همان‌قدر دقیق، متعهد و تمام‌وقت باشد که یک کارمند ایده‌آل است؛ اما هم‌زمان، در خانه نیز از او انتظار می‌رود که نقش سنتیِ یک «مدیر داخلی» (آشپزی، رسیدگی به امور فرزندان، نظافت و مهمان‌داری) را بی‌کم‌وکاست ایفا کند.

نخستین پیامد این تعارض، «فرسودگی پنهان» است. بسیاری از زنان برای اثبات شایستگی خود در محیط کار، ناخودآگاه استانداردهای بالاتری برای خود تعریف می‌کنند تا مبادا برچسب «کم‌کاری به‌خاطر مسائل خانوادگی» به آن‌ها بخورد. در خانه نیز، آن‌ها نگرانِ تصویرِ «مادری یا همسریِ ایده‌آل» هستند. این یعنی حضور در دو جبهه که هر دو انرژیِ حداکثری طلب می‌کنند؛ نتیجه، استرس مزمن و احساس گناه دائمی است؛ گناهِ ناشی از اینکه «همیشه یک جای کار لنگ می‌زند».

دومین چالش، فقدان زیرساخت‌های حمایتی است. در جامعه‌ای که ساختارهای رفاهی (مثل مهدکودک‌های باکیفیت و ارزان، یا فرهنگِ مشارکت عادلانه مردان در امور خانه) به‌طور کامل نهادینه نشده‌اند، بار این تعارض بر دوش فرد می‌افتد. مردانِ امروز اگرچه نسبت به دهه‌های گذشته در کارهای خانه مشارکت بیشتری دارند، اما این مشارکت هنوز به معنای «تقسیم برابرِ مسئولیت‌ها» نیست؛ بلکه اغلب به معنای «کمک کردن» به زن است؛ حال آنکه در یک زندگی مدرن، خانه یک مسئولیتِ اشتراکی است نه وظیفه اصلیِ زن و کمکِ تفننیِ مرد.

سومین وجه این تعارض، فشار روانیِ قضاوت‌های اجتماعی است. زن شاغل مدام زیر ذره‌بین است. اگر فرزندش دچار مشکلی شود، اولین انگشت اتهام به سمتِ اشتغال او نشانه می‌رود. این قضاوت‌ها باعث می‌شود که زن شاغل، حتی در زمان استراحت یا حضور در خانه، ذهن‌اش درگیرِ محیط کار باشد و در محیط کار، نگرانِ وضعیت خانه. این «اشتغال ذهنیِ مداوم» مانع از بهره‌وری واقعی در هر دو حوزه می‌شود و شادیِ زندگی را در کام فرد تلخ می‌کند.

تعارض نقش‌ها برای زنان شاغل، یک «مسئله زنانه» نیست که فقط زنان باید برای آن راهکار پیدا کنند؛ این یک مسئله اجتماعی است. تا زمانی که ساختارهای فرهنگی و اقتصادی ما بر پایه تفکیک جنسیتیِ وظایف چیده شده باشد، زن شاغل همواره باید بخشی از انرژیِ خلاق و انسانی خود را صرفِ پیمودنِ فاصله بین این نقش‌های متناقض کند.

برای برون‌رفت از این وضعیت، نیازمند تغییر نگاه در سه سطح هستیم: سیاست‌گذاری‌های حامی خانواده برای زنان و مردان، تغییر فرهنگِ تقسیم مسئولیت در خانه و در نهایت، پذیرش این واقعیت که یک زن شاغل می‌تواند هم در حرفه‌اش موفق باشد و هم در زندگی شخصی؛ به‌شرطی که شریک زندگی و جامعه، در قالب یک «تیم» به او کمک کنند، نه اینکه او را در این دوی امدادیِ بی‌انتها، تنها بگذارند.

زن شاغل، قهرمانِ زندگیِ مدرن ماست؛ اما این قهرمانی نباید به قیمتِ قربانی شدنِ آرامشِ روانی‌اش تمام شود.