تورم؛ بازنویسی خاموش زندگی روزمره
مریم اصغری
تورم، در نگاه نخست، شاخصی اقتصادی برای سنجش افزایش سطح عمومی قیمتهاست؛ اما در تجربه زیسته شهروندان، به پدیدهای فراتر از اعداد و نمودارها تبدیل میشود. اخیرا تداوم و شدت گرانی در ایران، نهتنها معیشت خانوارها را تحت فشار قرار داده، بلکه بهتدریج الگوهای رفتاری، عادات مصرفی و حتی مناسبات فرهنگی را دستخوش تغییر کرده است. آنچه در این میان اهمیت دارد، فهم این نکته است که تورم چگونه از سطح اقتصاد عبور کرده و به بازتعریف زندگی روزمره رسیده است.
نخستین سطح از این تغییرات را میتوان در «عادات مصرف» مشاهده کرد. در شرایطی که قیمت کالاها بهصورت مستمر افزایش مییابد، خانوادهها ناگزیر به بازنگری در اولویتهای خود میشوند. این بازنگری صرفاً به حذف برخی اقلام یا کاهش مصرف محدود نمیشود؛ بلکه به تغییر در منطق تصمیمگیری میانجامد. مصرفکنندگان از الگوی انتخاب مبتنی بر ترجیح، به سمت الگوی اجبار مبتنی بر ضرورت حرکت میکنند. در این میان، مفاهیمی مانند «کالای ضروری» و «کالای لوکس» بهطور مداوم بازتعریف میشوند و نوعی عقلانیت اقتصادی کوتاهمدت، جایگزین برنامهریزی بلندمدت میشود.
این تغییر در عادات مصرف، بهسرعت در «فرهنگ خرید» نیز بازتاب پیدا میکند. خرید، که پیشتر میتوانست نوعی تجربه اجتماعی یا حتی تفریحی باشد، اکنون به کنشی هدفمند، فشرده و گاه همراه با اضطراب تبدیل شده است. مقایسه مداوم قیمتها، جستوجوی تخفیف و نگرانی از افزایشهای بعدی، فرآیند خرید را به تجربهای فرساینده بدل کرده است. این وضعیت، بهویژه در میان طبقات متوسط و پایین، نوعی «خستگی تصمیمگیری» ایجاد میکند که پیامدهای روانی و اجتماعی گستردهای به همراه دارد.
در سطحی گستردهتر، تورم به حوزه «روابط اجتماعی» نیز نفوذ میکند و خود را در آیینهایی مانند مهمانیها نشان میدهد. مهمانی در فرهنگ ایرانی، همواره نمادی از سخاوت، همبستگی و حفظ آبرو بوده است؛ اما فشارهای اقتصادی باعث شده این آیینها نیز دچار دگرگونی شوند. کاهش تعداد مهمانیها، سادهتر شدن پذیراییها و حتی تغییر در الگوی دید و بازدید، نشانههایی از این تحول هستند. در این میان، مفهوم «آبرو» نیز بهطور ضمنی بازتعریف میشود؛ بهگونهای که افراد میکوشند میان حفظ روابط اجتماعی و مدیریت هزینهها تعادل برقرار کنند.
اوج این تغییرات را میتوان در نهاد «ازدواج» مشاهده کرد. افزایش هزینههای مسکن، برگزاری مراسم و تأمین حداقلهای زندگی مشترک، ازدواج را به تصمیمی پیچیده و پرریسک تبدیل کرده است. در نتیجه، سن ازدواج افزایش یافته و تمایل به تشکیل خانواده کاهش پیدا کرده است. در عین حال، ازدواج از یک انتخاب عاطفی-اجتماعی، به تصمیمی اقتصادی تبدیل شده که نیازمند محاسبه و تضمین است. این تغییر، نهتنها بر ساختار خانواده، بلکه بر آینده جمعیتی و اجتماعی کشور نیز تأثیرگذار خواهد بود.
در مجموع، آنچه این تحولات را به هم پیوند میدهد، شکلگیری نوعی «نااطمینانی ساختاری» است. در شرایط تورمی، پیشبینی آینده دشوار میشود و همین امر، افق زمانی افراد را کوتاه میکند. نتیجه این وضعیت، کاهش تمایل به برنامهریزی بلندمدت و تقویت تصمیمهای مقطعی است؛ روندی که میتواند به فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد در جامعه منجر شود.
در نهایت تورم، اگرچه در ظاهر یک مسئله اقتصادی است، اما در عمل به نیرویی تبدیل شده که لایههای مختلف زندگی اجتماعی و فرهنگی را تحت تأثیر قرار میدهد. از سفره خانوار تا آیینهای جمعی و از الگوهای مصرف تا تصمیمهای حیاتی مانند ازدواج، همگی در معرض بازتعریف قرار گرفتهاند. در چنین شرایطی، مواجهه با تورم تنها از مسیر سیاستگذاری اقتصادی ممکن نیست؛ بلکه نیازمند درکی چندبعدی از پیامدهای اجتماعی و فرهنگی آن است. بیتوجهی به این ابعاد، میتواند به تدریج به تضعیف پیوندهای اجتماعی و تغییرات عمیق در سبک زندگی منجر شود؛ تغییراتی که آثار آن، فراتر از اعداد و شاخصها، در متن زندگی روزمره جامعه قابل مشاهده است.