وقتی سفره کوچک میشود
امیر قدرتی
اعتراضات اقتصادی دیماه، صرفاً واکنشی مقطعی به گرانی چند قلم کالا یا افزایش هزینههای زندگی نبود؛ آنچه در روزهای هجدهم و نوزدهم دی در برخی شهرهای ایران دیده شد، نشانه انباشته شدن فشاری بود که سالهاست بر معیشت طبقه متوسط و اقشار کمدرآمد سنگینی میکند. اقتصاد، زمانی که از اعداد و نمودارها فاصله میگیرد و مستقیماً وارد سفره مردم میشود، دیگر فقط یک مسئله تخصصی نیست؛ به مسئلهای اجتماعی و حتی امنیتی تبدیل میشود.
واقعیت این است که جامعه ایران طی سالهای اخیر با نوعی «فرسایش معیشتی» روبهرو بوده است. تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، رشد هزینههای مسکن، افزایش قیمت کالاهای اساسی و کاهش قدرت خرید، بهتدریج فاصله میان درآمد و هزینه را بیشتر کردهاند. در چنین شرایطی، حتی اگر شاخصهای کلان اقتصادی روی کاغذ بهبود نسبی نشان دهند، تجربه روزمره مردم چیز دیگری روایت میکند.
اقتصاددانان سالهاست هشدار میدهند که خطر اصلی تورم فقط افزایش قیمتها نیست؛ بلکه تخریب احساس امنیت اقتصادی است. خانوادهای که نمیتواند برای چند ماه آینده برنامهریزی کند، کارگری که هر روز نگران هزینه اجاره خانه است و جوانی که افق روشنی برای اشتغال و استقلال مالی نمیبیند، بهمرور دچار فرسودگی اجتماعی میشوند. این همان نقطهای است که نارضایتی اقتصادی از سطح فردی عبور کرده و به واکنش جمعی تبدیل میشود.
آنچه اعتراضات اخیر را قابلتوجهتر میکند، تغییر جنس مطالبات اقتصادی است. جامعه امروز دیگر صرفاً درباره افزایش دستمزد یا یارانه صحبت نمیکند؛ مسئله اصلی، کاهش امید به بهبود شرایط است. مردم زمانی فشار اقتصادی را تحمل میکنند که تصور کنند آینده قابل اصلاح است، اما وقتی بیثباتی به وضعیت دائمی تبدیل شود، آستانه تحمل نیز کاهش پیدا میکند.
در این میان، طبقه متوسط بیش از همه آسیب دیده است؛ طبقهای که ستون ثبات اقتصادی و اجتماعی هر کشوری محسوب میشود. کوچک شدن طبقه متوسط، فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه بهمعنای کاهش سرمایه اجتماعی، افت مصرف، تضعیف کسبوکارها و افزایش نااطمینانی عمومی است. بسیاری از خانوارهایی که تا چند سال پیش در محدوده ثبات نسبی قرار داشتند، اکنون بخش عمده درآمد خود را صرف هزینههای اولیه زندگی میکنند.
از سوی دیگر، بازار کار نیز نتوانسته متناسب با رشد هزینهها، امنیت اقتصادی ایجاد کند. اشتغال ناپایدار، کاهش قدرت واقعی دستمزدها و گسترش مشاغل غیررسمی باعث شده بخش بزرگی از جامعه احساس کند حتی با کار مداوم نیز امکان بهبود کیفیت زندگی وجود ندارد. این احساس، یکی از خطرناکترین نشانهها برای هر اقتصاد است؛ زیرا رابطه میان «کار» و «امید به پیشرفت» را تضعیف میکند.
در چنین فضایی، سیاستگذاری اقتصادی بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازسازی اعتماد عمومی است. جامعه فقط به آمار نیاز ندارد؛ بلکه به نشانههایی از ثبات، پیشبینیپذیری و چشمانداز روشن احتیاج دارد. اقتصاد، پیش از آنکه به منابع مالی وابسته باشد، به اعتماد وابسته است. اگر مردم نسبت به آینده اقتصاد اطمینان نداشته باشند، حتی سیاستهای درست نیز با تردید مواجه خواهند شد.
نکته مهم اینجاست که اعتراضات اقتصادی معمولاً ناگهانی شکل نمیگیرند؛ بلکه نتیجه انباشت تدریجی فشارها هستند. خیابان، آخرین مرحله بحران اقتصادی است، نه نخستین مرحله آن. زمانی که مطالبات معیشتی به سطح اعتراض عمومی میرسد، یعنی بخش مهمی از جامعه احساس میکند کانالهای عادی پاسخگویی کارآمد نیستند.
اقتصاد ایران امروز بیش از هر چیز، نیازمند کاهش نااطمینانی است؛ زیرا جامعهای که هر روز با شوک جدید قیمتی، ارزی یا معیشتی مواجه باشد، بهتدریج فرسوده میشود. هیچ اقتصادی صرفاً با کنترل مقطعی بازارها پایدار نمیماند؛ ثبات واقعی زمانی شکل میگیرد که مردم بتوانند آینده خود را پیشبینی کنند.
شاید مهمترین پیام اعتراضات دیماه همین باشد: معیشت دیگر فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ به مسئله اعتماد عمومی تبدیل شده است. و اقتصادهایی که اعتماد را از دست بدهند، دیر یا زود هزینه آن را نه فقط در بازار، بلکه در خیابان پرداخت خواهند کرد.