1

کتاب در حاشیه

مریم اصغری

۲۴ آبان، روز کتاب، کتابخوانی و کتابدار، در تقویم رسمی کشور بهانه‌ای است برای یادآوری جایگاه کتاب در حیات فرهنگی جامعه. با این حال، هر ساله این مناسبت در حالی گرامی داشته می‌شود که مسئله سرانه پایین مطالعه در ایران همچنان به عنوان یکی از چالش‌های جدی حوزه فرهنگ مطرح است. پرسش اصلی اینجاست که چرا با وجود تأکیدهای مکرر بر اهمیت کتابخوانی، کتاب هنوز نتوانسته جایگاهی پایدار در زندگی روزمره بخش بزرگی از جامعه پیدا کند؟

بحث درباره سرانه مطالعه در ایران سال‌هاست در محافل فرهنگی و رسانه‌ای جریان دارد. آمارهای متفاوتی درباره میزان مطالعه ارائه می‌شود، اما فارغ از اختلاف در ارقام، یک واقعیت کمتر مورد تردید قرار می‌گیرد: کتاب هنوز برای بخش قابل توجهی از جامعه به یک نیاز روزمره تبدیل نشده است. این مسئله را نمی‌توان صرفاً به کاهش علاقه عمومی به مطالعه نسبت داد؛ بلکه باید آن را در چارچوبی گسترده‌تر و در ارتباط با ساختارهای فرهنگی، اقتصادی و آموزشی بررسی کرد.

یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر در این وضعیت، جایگاه کتاب در نظام آموزشی است. در بسیاری از موارد، تجربه دانش‌آموزان از کتاب به کتاب‌های درسی محدود می‌شود؛ کتاب‌هایی که بیشتر با الزام آموزشی و آزمون‌های رسمی پیوند خورده‌اند تا با لذت کشف و خواندن. نتیجه چنین تجربه‌ای آن است که برای بسیاری از افراد، کتاب نه به عنوان منبعی برای گسترش افق‌های فکری، بلکه به عنوان ابزاری برای عبور از مراحل تحصیلی تعریف می‌شود. چنین مواجهه‌ای با کتاب، در بلندمدت انگیزه مطالعه آزاد را نیز تضعیف می‌کند.

در کنار این مسئله، نمی‌توان از نقش شرایط اقتصادی در کاهش دسترسی به کتاب چشم پوشید. افزایش قابل توجه هزینه‌های چاپ، کاغذ و تولید کتاب در سال‌های اخیر موجب شده قیمت کتاب برای بخش قابل توجهی از مخاطبان به سطحی برسد که خرید آن در اولویت‌های اصلی سبد فرهنگی خانوار قرار نگیرد. در چنین شرایطی، کتاب به تدریج از یک کالای فرهنگی در دسترس به کالایی نسبتاً گران و حتی در برخی موارد «لوکس» تبدیل می‌شود؛ کالایی که خرید آن برای بسیاری از خانواده‌ها به تصمیمی محدود و حساب‌شده بدل شده است.

این مسئله تنها به کاهش فروش کتاب محدود نمی‌شود، بلکه پیامدهای گسترده‌تری برای چرخه تولید و مصرف فرهنگی دارد. وقتی امکان خرید کتاب کاهش می‌یابد، تیراژ آثار پایین می‌آید، ریسک اقتصادی برای ناشران افزایش پیدا می‌کند و در نهایت تنوع و پویایی بازار نشر نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. به این ترتیب، مسئله کتابخوانی صرفاً به رفتار فردی مخاطبان محدود نیست، بلکه به ساختار اقتصادی صنعت نشر نیز گره خورده است.

از سوی دیگر، تحولات رسانه‌ای نیز الگوی مصرف فرهنگی را تغییر داده است. گسترش شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیجیتال باعث شده بخش قابل توجهی از زمان و توجه مخاطبان به محتوای کوتاه و سریع اختصاص یابد. در چنین فضایی، کتاب با رسانه‌هایی رقابت می‌کند که سرعت دسترسی و مصرف آن‌ها بسیار بالاتر است. بنابراین مسئله امروز صرفاً «کم‌خوانی» نیست، بلکه تغییر در الگوی مواجهه با دانش و اطلاعات است.

در این میان، نقش کتابخانه‌ها و کتابداران اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در بسیاری از کشورها، کتابخانه‌ها به مراکز فعال فرهنگی تبدیل شده‌اند؛ فضاهایی برای تعامل اجتماعی، یادگیری و دسترسی برابر به منابع دانشی. در شرایطی که قیمت کتاب رو به افزایش است، تقویت کتابخانه‌های عمومی می‌تواند یکی از مهم‌ترین راهکارهای حفظ دسترسی عمومی به کتاب باشد. کتابخانه‌ها در چنین وضعیتی تنها محل امانت کتاب نیستند، بلکه به ابزاری برای تحقق نوعی عدالت فرهنگی تبدیل می‌شوند.

روز کتاب، کتابخوانی و کتابدار تنها فرصتی برای تقدیر نمادین از کتاب نیست؛ بلکه باید بهانه‌ای برای بازنگری در سیاست‌های فرهنگی مرتبط با مطالعه نیز باشد. اگر کتاب به دلیل فشارهای اقتصادی به کالایی کم‌دسترس تبدیل شود و همزمان الگوهای رسانه‌ای جدید نیز زمان مخاطب را تصاحب کنند، طبیعی است که کتاب به تدریج از متن زندگی فرهنگی فاصله بگیرد. حفظ جایگاه کتاب در جامعه امروز، بیش از هر چیز نیازمند نگاهی واقع‌بینانه به مجموعه‌ای از عوامل فرهنگی، آموزشی و اقتصادی است؛ نگاهی که کتاب را نه یک نماد فرهنگی، بلکه بخشی ضروری از زیست فکری جامعه بداند.