1

فيلترينگ، كار كاملاً بيفايدهاي است

حبیب قاآنی/ اين يک واقعيت روشن و مسلم است که رسانه‌هاي جديد الکترونيک، زمان و مکان را درنورديده و بن‌بست‌هاي تحميل شده در روزنامه‌نگاري سنتي از قبيل محدوديت در شمارگان، مکان و زمان را به چالش کشيده‌اند. به گفته کارشناسان، شکل‌گيري سايبرژورناليسم در برابر ژورناليسم سنتي در عرصه خبر‌رساني که بسرعت در حال بسط يافتن و جذب مخاطب است، رقيبي جدي و قوي براي رسانه‌هاي سنتي محسوب مي‌شود. سرعت بالا در توليد و انتشار اخبار، صرفه جويي در وقت، هزينه و نيروي انساني از جمله تفاوتهاي رسانه‌هاي الکترونيک با رسانه‌هاي سنتي است که سبب برتري رسانه‌هاي جديد در برابر رسانه‌هاي سنتي شده است. از جمله ويژگي‌هاي رسانه‌هاي جديد، «مولتي مديا بودن» (ترکيب صدا و تصوير) است که نقصان رسانه‌هاي سنتي در اين بخش را به رخ مي‌کشد؛ زيرا ويژگي مولتي مديا بودن بويژه براي جوانان که همواره خواهان جذابيت و دسترسي به آخرين اخبار و اطلاعات با سرعت بالا و روشهاي متنوع هستند، آنان را به طرز فزاينده‌اي به سمت رسانه‌هاي جديد سوق مي‌دهد. تکثر و تعدد منابع خبري هر چند ممکن است در موارد زيادي قابل اعتنا نباشند، اما سبب شده که مخاطبان حتي براي لحظه‌اي هم منتظر دريافت اخبار از يک يا چند منبع خبري محدود نباشند و با سرعت، منابع خبري متعدد را چک کرده تا از صحت و سقم اخبار مطلع شوند. درباره شکل گيري و وضعيت رسانه‌هاي الکترونيک و آنلاين با دکتر «حسن نمکدوست» استاد دانشگاه و روزنامه نگاربه گفت و گو کرده‌ايم که حاصل آن را مي‌خوانيد:

* براي آغاز گفت و گويمان در ابتدا تعريف کامل و جامعي از رسانه آنلاين برايمان عنوان کنيد و اينکه اين نوع رسانهها بايد داراي چه ويژگي هايي باشند که در اين دسته قرار بگيرند؟

**رسانه‌هايي كه بر پي‌بستر وب منتشر مي‌شوند؛ و در توليد محتوا:

– اسير محدوديت زمان نيستند؛ 24 ساعت در هفت روز هفته محتوا توليد مي‌‌كنند؛

–  اسير محدوديت مكان نيستند؛ از هر كجاي جهان، به شرط دسترسي به اينترنت، مي‌توان محتوا براي آنها توليد كرد و در هر كجا مي‌توان محتواي توليد شده را مصرف كرد،‌باز هم به شرط دسترسي به اينترنت.

– اسير محدوديت حجم محتوا نيستند؛ بر خلاف رسانه‌هاي كاغذي، راديويي و تلويزيوني مرسوم توليد‌كننده محتوا مي‌‌تواند بسته به نياز حجم مورد نظر خود را توليد كند. البته اين امكان نافي قاعده «كوتاه، زيباست» در توليد محتوا نيست.

– فاصله ميان زمان وقوع رويداد تا زمان روايت رسانه‌اي، رويداد را به حداقل مي‌رسانند؛ بسياري اوقات روايت و وقوع رويداد همزمان هستند.

– امكان تعامل بلافصل و بلافاصله را به مخاطب مي‌دهند.

– امكان مي‌‌دهند كه مخاطب، خود شريك توليد،‌اصلاح‌كننده متن و يا توليد‌كننده متن و پيام‌آفرين شود.

– امكان برقراري پيوند ميان متن و فرامتن را بسته به نياز و تعريف مشخص مهيا مي‌كنند.

– امكان جست و جوي متن و درون متن را به ميزان فوق‌‌العاده‌اي افزايش مي‌دهند. در نتيجه ياري‌كننده انواع آرشيوهاست.

– امكان توليد چندرسانه‌اي (تركيب متن، عكس، صدا و تصوير) و انتشار آن را فراهم مي‌كنند؛

در نتيجه:

– اسير سازمان بزرگ و بروكراسي پرهزينه معمول سازماني نيستند

– به ميزان فوق‌العاده‌اي بر تكثر پيام‌ها افزوده‌اند

– به صداهاي ناشنيده يا كمتر شنيده شده مجال اظهار نظر داده‌‌اند

– دسترسي را به مراتب آسان‌تر كرده‌اند

– انساني‌‌تر هستند.

– اعمال محدوديت بر آنها دشوارتر است، در عين حال كه بشدت قابل نظارت كردن هستند.

– دوستدار زيست‌محيط هستند.

و البته صدها ويژگي كوچك و بزرگ ديگر …

در عين حال سبب شده‌‌اند تا حدود فراواني:

– كنش رسانه‌اي به كنش اجتماعي تبديل شود

– امكان ارتباط به يك حق ارتباط تبديل شود

– كنش‌رهايي‌بخش رسانه‌اي از امكان فوق‌العاده‌اي در برابر كنش اقتدارگرايانه رسانه‌اي برخوردار شود.

 *با شتاب تغييرات در حوزه مجازي آيا هنوز هم مثل گذشته معتقديد، کاربرد صفت سنتي براي روزنامه نگاري پيش از اينترنت بجا نيست وروزنامهنگاري همواره فرزند زمان خود بود، و به آخرين فناوري نيز متکي بوده است؟

**روزنامه‌نگاري هيچ‌گاه سنتي نيست و نخواهد بود. روزنامه‌نگاري از سويي هميشه به رويدادهاي روزآمد جهان واقع متصل است و با آن تعامل دارد و از سوي ديگر با فناوري‌هاي ارتباطي در تعامل و بده‌بستان بي‌وقفه و مستمر است. اگر نگوييم مهمتر، دست‌كم همانند اين دو وجه روزنامه‌نگاري به‌طور مداوم با مخاطب نيز تعامل دارد و در جست‌وجوي راه‌هاي تقويت و تعميق اين تعامل است. آيا شما گمان مي‌كنيد روزنامه‌نگاراني كه وب را به‌عنوان زيرساخت انتشار محتواي مورد نظر خود در نظر گرفته‌اند، جزو همان روزنامه‌نگاران مطبوعات چاپي و يا راديو و تلويزيوني هستند؟ آيا امروزه شما مي‌توانيد ميان سازمان و تحريريه و روشها و رويه‌‌هاي نهادهاي رسانه‌اي پرقدرت كه هم محتواي كاغذي و هم محتوا براي وب و يا راديو و تلويزيون منتشر مي‌كنند، تفاوت قايل شويد؟ مگر تحريريه «گاردين آن‌ليميتد» با گاردين چاپي تفاوت دارند؟ يا همكاران بخش‌هاي مختلف بي‌بي‌سي با همديگر پاس‌كاري و تعامل ندارند. در اتاق‌هاي خبر به‌طور اساس و مبنايي مرزي ميان توليد محتوا براي چاپ، وب و راديو و تلويزيون وجود ندارد. به همين دليل هم عصر آموزش جداگانه روزنامه‌نگاري چاپي، راديويي، تلويزيوني و خبرگزاري پايان يافته و ما بايد روزنامه‌نگارهايي را تربيت كنيم كه به همه اين مهارتها مسلط باشد.

*اگر بخواهيد دورههاي توسعه فضاي مجازي را با هدف نشان دادن شتاب حرکت آنها تحليل کنيم، ميتوانيم در اين گذار به چند مرحله اشاره نماييم و بعد چگونه آنها را طبقه بندي کنيم؟

**يك تقسيم‌‌بندي كلي در اين باره مي‌توان فرض كرد: يكم زماني كه اينترنت بخشي از منازعات نظامي بود و دوم از زماني كه اينترنت به بخشي از زندگي مردم تبديل شد و روز به روز بر حجم حضور، در هم‌آميختگي و تعامل زندگي و فضاي سايبر افزوده شد. به‌گونه‌اي كه اكنون بسختي مي‌توان گفت، فضاي وب، فضاي مجازي است. در واقع بخش مهمي از زندگي واقعي ما در تعاملاتمان در فضاي وب رقم مي‌‌خورد. در عين حال شايد بتوان تحولات رسانه‌اي در نيم قرن اخير

را تحت تأثير رويدادهاي فضاي سايبر چنين جمع‌بندي كرد:

الف. دوره‌اي كه به‌طور عمده رسانه‌هاي بزرگ يك پيام را براي مخاطب انبوه منتشر مي‌كردند.

ب. دوره رسانه‌هاي آنلاين (وب) كه رسانه‌هاي فراوان، پيامهاي متكثر را براي گروه‌هاي مخاطب توليد كردند.

پ. دوره‌‌«با تسامح آغاز وب2» كه مخاطب و گروه‌هاي مخاطبان،‌پيامها را به رسانه‌هاي بزرگ ارسال مي‌كردند.

ت. دوره‌اي كه مخاطب و گروه‌هاي مخاطبان،‌پيامها را بر رسانه‌هاي بزرگ تحميل مي‌كردند. در اين دوره شاهد فوران وبلاگها بوديم و از وبلاگها به‌مثابه ركن پنجم دموكراسي ياد شد. در واقع وبلاگها با انتشار مطالب خود، سكوت مصلحتي رسانه‌‌ها را مي‌شكستند و آنان را وادار مي‌كردند كه رويدادها را ناديده نگيرند.

ث. دوره‌اي كه مخاطب و گروه‌هاي مخاطب،‌ پيامهاي متكثر را در رسانه‌هاي كوچك و بزرگ منتشر مي‌كردند و يا در توليد اين نوع پيامها مشاركت داشتند كه از آن به‌عنوان روزنامه‌نگاري شهروندي ياد مي‌كنيم؛

ج. و دوره‌اي كه مخاطب يا گروه‌هاي مخاطب، پيامهاي‌متكثر را براي مخاطب يا گروه‌هاي مخاطب ديگر توليد مي‌كرد كه خود ايشان اغلب توليد‌كننده پيام هستند. مقصودم دوره شبكه‌ها و رسانه‌هاي اجتماعي است.

*در دوره اي با پا گرفتن مفهوم روزنامههاي اينترنتي؛ بحث بر سر بقا يا اضمحلال روزنامههاي کاغذي مطرح شد.آن وقت خيليها نتيجه گرفتند که روزنامههاي چاپي هم مثل دعواي کتابهاي چاپي و ebookها براي بقا، با توجه به ويژگيهاي ذاتي هر يک در درون خود، به حيات خويش ادامه خواهند داد.امروز با توجه به اينکه خيلي از فناوريها قدمت چنداني را ندارند و از سويي دايماً در حال ظهور نوآوريهاي تازه در اين عرصه هستيم، آيا گمان ميکنيد فناوريهاي جوان تاب مقاومت در برابر فناوريهاي نوظهور را داشته باشند؟

**آنچه ما به‌طور كامل مي‌دانيم، اين است كه رسانه‌ها با ظهور خود رسانه‌هاي ديگر را حذف نمي‌كنند، بلكه مدتهاي مديد با هم به تعامل مي‌پردازند و امكانات خود را در اختيار يكديگر قرار مي‌دهند. ديگر، مثالي تكراري است كه بگوييم با وجود همه پيشرفتها علايم تلگراف مورس در سال 2000 به‌صورت رسمي، و نه غير رسمي و عملي، از سامانه ارسال‌پيامهاي كشتي‌ها حذف شد.

دليل اين امر هم روشن است. تعامل هر رسانه‌با جامعه يك تعامل به‌غايت عميق و پيچيده است. رسانه مولود زمانه خود است و از همان لحظه تولد، اگر نگوييم پيش از تولد و زماني كه فقط صحبت آن در ميان است، به بده بستان با جامعه مي‌پردازد. ساختارها، روابط، قواعد، تعاريف، عرف، اخلاق،

عادات، آيينهاي و ديگر وجوه حيات و ممات رسانه‌اي در تعامل با جنبه‌هاي مختلف حيات اجتماعي و جامعه شكل مي‌گيرند و ريشه‌دار شده و اين طور نيست كه با تولد يك رسانه تازه، ناگهان تمام اين وجوه بخار مي‌شوند و از ميان بروند. بسياري مواقع اين جنبه‌ها باز تعريف و در سطحي تازه باز توليد مي‌شوند. ما هنوز در جهاني زندگي مي‌كنيم كه نيمي از مردم آن دسترسي كافي به خط تلفن ندارند، چه رسد زيرساختهاي اينترنت، بي‌سوادي و فقر همچنان در بسياري از كشورهاي آسيايي و آفريقايي يك معضل بشدت جدي است. قحطي و سيل و مصايب طبيعي، به‌جز مصايب سياسي، جان هزاران هزار انسان را در گوشه و كنار دنيا تهديد مي‌كند، بنابراين دسترسي به اينترنت و حتي دسترسي به تلفن و راديو ماجراهاي خود را دارد.

 *ما در حالي فرايند تغيير فناوريهاي وب را تجربه ميکنيم که هنوز بسياري از اين تغييرات در کشورمان به صورت ملموس تجربه نشده، آهنگ يکنواختي با دنيا ندارد و يا با مقاومتهايي مواجه است. اين دگرديسي با توجه به رويکرد ضعيف آن، چه نتيجه اي را براي تغييرات تکنولوژيکي در کشور به همراه خواهد داشت؟

**اگر مقصودتان از اين عبارتهاي مبهم، فيلترينگ است كار كاملاً بي‌فايده‌اي است. نخستين اثر فيلترينگ در همه دوره‌ها و همه جامعه‌ها اين بوده است كه مردم متوجه مي‌شوند چيزهايي هست كه حكومت نمي‌خواهد مردم ببينند و يا بخوانند و بشنوند، بنابراين درصدد برمي‌آيند كه ببينند آن چيزها چه هستند. راهش را هم پيدا مي‌كنند، همچنان که قرنهاست اين راه‌ها را مي‌جويند و مي‌يابند. به هر حال فيلترينگ سبب مي‌شود مسيري كه مي‌شود بسامان‌تر از آن عبور كرد، بخصوص با گفت‌وگو و كندوكاو و چندوچون در جوانب موضوع هموارتر پيموده شود، بويژه با هزينه‌هاي مادي و معنوي به مراتب كمتر.

*راز ماندگاري و توفيق فناوريهاي نوظهور در چيست؟ مثلاً چه عاملي سبب ميشود فليکر که پنج سال پس از وب شاتس راه اندازي شود، در مدت زماني اندک نسبت به آن برتري پيدا کند. اما در حوزه رسانههاي اجتماعي با وجود خلق ابزارهاي گوناگون برخي مثل فيس بوک و توييتر قدرت ماندگاري بيشتري داشتهاند؟

**راز ماندگاري هر فناوري، سطح پاسخ‌دهي آن به نيازهاي جامعه و تعامل آن با زندگي و سرشت آدمهاست. اگر يك فناوري به نيازهاي جامعه پاسخ ندهد، با زندگي و آدمها نسبتي برقرار نكند به‌طور معمول دوام نخواهد يافت. مي‌گويم به‌طور معمول، چون ما فناوري‌هايي داريم، مثل جنگ‌افزارها كه جامعه انساني به‌طور كل به‌آن‌ها نيازي ندارد و طبعاً توليد آنها بخشهاي خاصي از جامعه‌‌ها را منتفع مي‌كند. اين فناوري‌ها در واقع تحميلي هستند و بايد با توليد و توسعه آنها مقابله كرد. اما فناوري‌‌هاي ارتباطي، از جمله اينترنت، فناوري‌هايي هستند كه ماهيتاً در انطباق با سرشت انسانها هستند كه همان برقراري ارتباط است. ميل به برقراري ارتباط ذاتي انسان و به همين خاطر هم برخي انديشمندان انسان را موجود ارتباط‌گر مي‌نامند. اينترنت و تازه‌ترين وجه آن؛ يعني شبكه‌هاي اجتماعي بيانگر روحيه و منش انسانها براي به اشتراك گذاشتن ديدگاه‌ها و دنياهايشان با يكديگر است. هر قدر سطح تعامل ارتباطي انسانها بالاتر برود و به عمق اين تعامل افزوده شود، انسانها شناخت بيشتري از همديگر و دنياهاي يكديگر پيدا مي‌كنند، مي‌توانند به تفاوتهايشان پي ببرند و بدانند كه نيازي نيست كه همه يك جور زندگي و فكر كنند. در واقع، وجود يكديگر را آن‌طور كه هستند، نه آن‌طور كه طرف ديگر دلش مي‌خواهد، به رسميت مي‌شناسند و اين سرآغاز رفع سوء‌تفاهمها، اختلافها و چه بسا دشمني‌هاست. فيس‌بوك و توييتر و اينستاگرام به فراهم شدن چنين شناختي كمك مي‌كنند و چه ما بخواهيم و چه نخواهيم عجالتا و خوشبختانه دوام خواهند آورد.

*ميگويند جامعه ما در دورههاي تاريخي همواره دچار نوعي تکنو فوبيا يا هراس از فناوري بوده است. شايد به اين دليل که هر فناوري عوارض مختلف فرهنگي خود را نيز با همان شتاب به همراه دارد. اين درک که اغلب صحيح نيز هست، در کشورهاي توليد کننده چگونه مهار ميشود؟

**نگراني از فناوري خاص جامعه ايران نيست. بيشترين انتقادها به فناوري در كشورهاي غرب كه مهد فناوري‌هاي امروزي هستند، صورت مي‌گيرد. موضوع مهم اين است كه كاركرد هر فناوري بستگي تام به محيط اجتماعي دارد كه آن فناوري در آن زاده و يا به كار گرفته مي‌شود. اگر نگراني در اين باب وجود دارد، منشأ آن فناوري نيست، بلكه نوع تعامل جامعه با آن فناوري است. مقصودم اين است كه نبايد ايراد را متوجه فناوري كرد و لاجرم از آن ترسيد، بلكه بايد ديد چرا جامعه ما نمي‌تواند، يا آماده نيست كه از آن فناوري «بهره فرض شده» را بگيرد. مي‌گويم «بهره فرض شده»؛ زيرا كه ممكن است جامعه‌اي از يك فناوري بهره‌اي را كه براي آن در جامعه ديگري، براي مثال موطن آن فناوري، فرض شده نبرد، اما به نوع خاص خود از آن بهره‌مند شود، نوعي كه به نيازهاي آن جامعه پاسخ مي‌دهد.

شرط نخست براي اينكه از يك فناوري نترسيد و يا اسير آن نشويد، پيش از همه اين است كه از صحبت كردن و بحث درباره آن فناوري نترسيد و گفت‌وگو درباره آن را، و مهمتر خود فناوري را، تبديل به محرمات نكرد. وقتي جامعه‌اي نياز به يك فناوري را حس كند، چه بخواهيم و چه نخواهيم آن را خواهد جست و راه‌هاي استفاده از آن را پيدا خواهد كرد، ممنوع كردن گفت‌وگو درباره يك فناوري و به رسميت نشناختن رسمي آن، هيچ كمكي به ترس‌زدايي از آن و يا برعكس ترسناك كردن آن ندارد. دنبال مثالش هم بگرديد كه در جامعه ما الاماشاء‌ا… وجود دارد.

*چقدر به هماهنگ شدن روزنامه نگاري ما در برابر شتاب فناوريها خوشبين هستيد و به نظر شما در راه اين هماهنگي، روزنامه نگاري ما با چه چالشهايي مواجه خواهد شد؟

**اساسا روزنامه‌نگاري چاره‌اي ندارد، كه با تغيير شتابدار فناوري هماهنگ شود و فناوري هم هيچ گريزي ندارد مگر اينكه با روزنامه‌نگاري و ديگر وجوه زندگي اجتماعي هماهنگ شود. اگر اين هماهنگي وجود نداشته باشد، فناوري متولد نمي‌شود، رشد نمي‌يابد و باليده نمي‌شود. روزنامه‌نگاري هم همين طور. جهان رسانه و ارتباطات، بخش‌جدايي‌ناپذير و تفكيك نشدني حيات اجتماعي هستند. اين بدون آن، و اين بدون آن معنا ندارند.