1

ایران و سیاست صبر استراتژیک

از دید جهان روابط ایران و آمریکا با شتابی خطرناک به سمت تقابل و تخاصم بیشتر پیش می رود. واشنگتن با اعمال فشارهای بی سابقه اقتصادی ایران را زیر فشار سنگین قرار داده است. پرسش اصلی کارشناسان و محافل دیپلماتیک این است که هدف اصلی آمریکا چیست؟ تغییر رفتار یا تغییر رژیم یا…؟

مقامات آمریکایی با کلی گویی و ایجاد ابهام، به صورت اتفاقی یا تعمدی مانع روشن شدن ماهیت واقعی امر شده اند.

آنچه واضح است این است که دیدگاه واحدی میان آمریکاییها در این زمینه وجود ندارد. کسانی مانند برایان هوک، جان بولتون و پمپئو طرفدار تز تغییر رژیم هستند و حتی بی میل نیستند دستاویزی برای جنگ و حملات محدود نظامی بیابند. اینها نمونه ای از راست سیاسی و نظامی آمریکا هستند که آمال خود را در رئیس جمهوری قاطع و اهل ریسک یافته و روح ریگان را در جسم ترامپ یافته اند. اما یقینا خود ترامپ که با شعار پرهیز از جنگ های بیهوده و پرخرج و بازگشت سربازان آمریکایی بر روی کار آمد، لزوما با جناح بازها همراه نیست. رئیس جمهوری آمریکا شخصیتی جنجالی، مبارزه جو و خودشیفته دارد. پیروزی اصلی برای وی در برابر ایران کسب یک ملاقات رودرو با رئیس جمهور یا مقامات ارشد نظام در یک کشور ثالث و گفت وگو بر اساس دستور کاری است که وی قبلا تعیین کرده است. درجه بالای خودشیفتگی وی را می توان در عزم جزمش برای حل مسئله فلسطین و رژیم صهیونیستی از راه طرح موسوم به معامله قرن تشخیص داد. این مسئله اتفاقا با موضوع ایران هم مرتبط است. راضی کردن کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس برای نرمش در برابر اسرائیل و همراه کردن تل آویو برای پذیرش به اصطلاح “تجدید نظرهای دردناک” در این زمینه بدون دادن باج هایی نظیر برخورد با ایران و مقابله با نفوذ منطقه ای آن ممکن نبوده است. وقتی ترامپ خود را به آب و آتش می زند تا نتانیاهو مجددا نخست وزیر شود و یا از رسوایی بزرگ قتل خاشقچی به آسانی می گذرد، نمی توان آن را به برنامه ها و نقشه های بزرگتر در آینده ارتباط نداد. تقدیم جولان به اسرائیل و انتقال سفارت به بیت المقدس احتمالا تمهیداتی برای تشویق صهیونیستها به پذیرش راه حل ترامپ و خارج کردن نتانیاهو از زیر فشار حملات جناح راست تندروی اسرائیل در آینده است. پایان دادن به حضور نظامی ایران در سوریه و جلوگیری از گشایش جبهه ای نظیر غزه و جنوب لبنان در جولان هم، یحتمل تشویق و دادن اطمینان خاطری از این دست به تل آویو است.

جدای از این موارد شخصیت پرخاشگر، عصبی و تحریک پذیر ترامپ کاملا مغایر با یک سنت سیاسی کهن آمریکایی است که معمولا در قبال لفاظی های ضد امپریالیستی و آمریکاستیزانه دول و سازمانهای متخاصم سکوت می کردند.

ترامپ خودشیفته و ماجراجو در قبال حملات رسانه ای نه تنها سکوت نمی کند، بلکه آنها را با توئیت های جنجالی که معمولا بسته ای اقدامات عملی هم همراه خود دارند، پاسخ می دهد. بر این اساس می توان گفت که رئیس جمهوری آمریکا که سال آینده انتخاباتی سرنوشت ساز را در پیش دارد، یقینا به پیشواز جنگ جدیدی با  نتایج نامعلوم و ابعاد نامحدود نمی رود. اما تا بتواند به فشارهای سیاسی و اقتصادی برای به زانو درآوردن تهران و یا وادار کردن آن به خروج از برجام به منظور ساختن اجماع بین المللی علیه آن ادامه می دهد تا با دستی پر وارد مبارزات انتخاباتی شود. اکنون یک سال از خروج ترامپ از برجام می گذرد. دولت نئوکان آمریکا که گمان می کرد با خروجش از برجام ایران نیز به خروج از برجام اقدام خواهد کرد این سیاست خود را هیچ گاه علنی بیان نمی کرد اما رفتارهای بعدی اش نشان داد که چنین چیزی را انتظار دارد و می خواهد مطابق با این سیاست، سیاست های بعدی خود را پیش ببرد. در روزهای اخیر که ایالات متحده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به فهرست گروه های تروریستی خود افزود و به دنبال آن معافیت 8 کشور را از واردات نفت ایران لغو کرد آمریکا این سیاست خود را بیشتر علنی کرد. بسیاری بر این باورند که ترغیب ایران به خروج از برجام که یک تعهد بین المللی است و تایید شورای امنیت و سازمان ملل را پشت سر خود دارد بیش از همه تقاضایی اسرائیلی است تا به این ترتیب ایران از مفاد موجود در برجام به ویژه در زمینه های امنیتی و نظامی که اسرائیل از بابت آن احساس خطر می کند، رهایی یابد. واقعیت این است که ترامپ و نتانیاهو با خروج آمریکا از برجام تا کنون به آنچه می خواستند نرسیدند. به ویژه که جامعه جهانی اعم از اروپا، روسیه و چین همچنان بر حفظ برجام اصرار دارند و از آن حمایت می کنند و از لحاظ سیاسی تمام قد در حفظ آن تلاش می کنند. برای همین آمریکایی ها همه کاری می کنند تا ایران از برجام خارج شود تا دیگر آن حمایت سیاسی که در حال حاضر از آن برخوردار است را نداشته باشد. به عبارت دیگر اقداماتی از قبیل افزودن سپاه به فهرست گروه های تروریستی و لغو معافیت کشورهای وارد کننده نفت ایران همگی برای عصبانی کردن ایران با هدف ترغیب تهران به خروج از برجام است تا به این ترتیب به زعم خود بتوانند خیزی بلند برای تقابل همه جانبه با ایران بردارند. حالا، چرا ایالات متحده باید اصرار داشته باشد که ایران از برجام خارج شود؟

برجام از لحاظ امنیتی و نظامی بندهایی دارد که بسیار به سود ایران است و با امنیت و توان نظامی ایران ارتباط مستقیم دارد. اولا، بر اساس برجام ایران از منشور هفت سازمان ملل خارج شده که این نخستین بار در تاریخ جهان است که کشوری بدون جنگ از منشور هفت سازمان ملل خارج می شود. برای درک اهمیت این موضوع لازم به یادآوری است که عراق با وجود این که توسط آمریکایی ها اشغال شد و حدود 15 سال از سقوط حکومت سابق آن (رژیم بعثی) می گذرد، همچنان از بندهای مرتبط با منشور هفت سازمان ملل رنج می برد، از جمله در موضوع استحصال درآمدهای نفتی و دادوستدهای اقتصادی که به موجب منشور هفت سازمان ملل همچنان با محدودیت هایی روبه روست. ثانیا، مطابق با برجام تحریم تسلیحاتی ایران تا سال 2020 (یعنی یک سال دیگر) لغو می شود و ایران می تواند آزادانه سلاح های متعارف خریداری کند. همچنین تا سال 2023 ایران از دید جامعه جهانی و مطابق با برجام از تعریف حقوقی “تهدید” خارج و به یک کشور عادی تبدیل می شود که می تواند سلاح های سنگین خریداری کند یا بفروشد. یعنی اگر کشوری بخواهد به ایران سلاح بفروشد یا ایران بخواهد به کشوری سلاح بفروشد هیچ کس حق اعتراض ندارد و از لحاظ حقوقی و از نگاه سازمان ملل هیچ کشوری نمی تواند به آن معترض و مانع از انجام آن شود. این یکی از مهمترین مسائلی است که باعث نگرانی آمریکا و اسرائیل شده و گمان می کنند تنها راهی که می توانند ایران را از این حق محروم کنند تحریک به خروج آن از برجام است. دونالد ترامپ یا نتانیاهو چند سالی بیشتر در قدرت نیستند، اما ایران ماندنی است و تا ابد خواهد ماند. این صحیح است که ایران آنطور که انتظار می رفت از برجام سود اقتصادی نبرد و بعد از خروج آمریکا از برجام بهره برداریش از برجام به حداقل ممکن رسید اما بهره برداری های سیاسی، امنیتی و نظامی برجام به قوت خود باقی است و تنها با صبر استراتژیک، درایت سیاسی و برنامه ریزی دقیق برای عبور از این موقعیت حساس کنونی است که می تواند به این مهم دست یابد.

علی روغنگران