عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد:
تاریخ: ۱۰:۰۴ :: ۱۳۹۷/۰۷/۱۷
جهان به احترام ادبیات کلاسیک ما کلاه از سر برداشته است

  فرهنگ و ادبیات نوشتاری یک مملکت حاوی مستندات و رویه زندگی مردم  و شامل حکمت ها و دست آورد فرهنگی آن مردم است که در نهایت به نشانه هایی از تمدن یک منطقه جغرافیایی ختم می شود. در میان فرهنگ و کشورهای گوناگون دنیا ،ایران از این جهت شرایطی منحصر به فرد دارد و […]

 

فرهنگ و ادبیات نوشتاری یک مملکت حاوی مستندات و رویه زندگی مردم  و شامل حکمت ها و دست آورد فرهنگی آن مردم است که در نهایت به نشانه هایی از تمدن یک منطقه جغرافیایی ختم می شود. در میان فرهنگ و کشورهای گوناگون دنیا ،ایران از این جهت شرایطی منحصر به فرد دارد و شاید با هیچ کشور دنیا قابل مقایسه نباشد.اقلیمی با مردمانی عاشق شعر و موسیقی که همواره با علاقمندی های متعالی خود باعث ظهور و بروز هنرمندان بزرگی در عرصه های مختلف هنری شده‌اند.

زبان فارسی به عنوان یکی از عوامل مهم در راه انتقال فرهنگ و تمدن در ایران همیشه از اهمیت خاصی برخوردار بوده و توانسته با انعطاف ها و گاه سختی هایی که در مقابل کوران حوادثی که بر این مرز و بوم گذشته، نشان داده است، خود را به عنوان عنصری کلیدی در این حوزه حفظ و ثبت کند. نزدیک به ۱۳قرن سابقه شعر فارسی روی کاغذ و داستان ها  و افسانه‌هایی که سینه به سینه و پشت به پشت از نیاکان مان به ما رسیده که حتی در بعضی زمینه ها سابقه ای به بلندای تمام تاریخ ایران دارند ،دلیل واضح و آشکاری براین مدعاست.

فردوسی بزرگ،مولانا ،سعدی و حافظ به عنوان ستون های چهارگانه ادبیات و فرهنگ ایران سهم بسیار قابل توجه و ویژه ای در حفظ این فرهنگ چند هزار ساله دارند. در زمینه ادبیات و چگونگی برخورد مردم با این مقوله مهم؛ بد ندیدیم با یکی از استادان پیشکسوت ادبیات مشهد گفتگویی داشته باشیم  و مبحثی را در همین ارتباط  مورد کنکاش قرار دادیم.(دکتر مجید تقوی بهبهانی) که دانش آموخته زبان و ادبیات فارسی،عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واز استادان سرشناس دانشگاه در حوزه زبان فارسی است که تاکنون چندین تالیف موفق در همین حوزه داشته است به سوالات ما پاسخ  داد

 

فکر می کنید نگاه و طرز مواجهه مردم با ادبیات و به طور خاص شعرچه تغییری نسبت به قرون گذشته کرده است؟

 

در روزگار گذشته اشتغالات و سرگرمی های گوناگون برای مردم مثل دل مشغولی هایی که امروز وجود دارد، نبوده و مردم با ادبیات و به خصوص حکایات و شعر، وقت بی کاری و فراغت خود را پر می کردند و به این ترتیب  ذوق درونی خود را هم با شعر ارضا می کردند. ولی در روزگار ما راحت طلبی و البته مشغله های دنیای مدرن؛ مردم را به دیدن سریال ها و فیلم های اکثرا کم محتوا  می کشاند. کم هستند کسانی که هنوز در حال و هوای کذشته باشند و مطالعه هدفمند و سودمند داشته باشند.آمار سرانه مطالعه در ایران کاملا دلیل این مدعاست

 

حال اگر قرار باشد همین سوال را در مورد ملل دیگر و کشورهای دیگر دنیا پاسخ بگویید؛چه خواهید گفت؟

 

در ملل دیگر هم مانند گذشته شعر گرایی و ادبیات گرایی جدی بین مردم وجود ندارد. بیشتر رمان و داستان مورد اقبال قرار می‌گیرد که بیشتر این رمان ها هم آنچه باید باشد نیست. در غرب هم دیگر گوته ،شکسپیر و نیچه های دیگری ظهور نکرده اند و مردم  عادی هم با آثار این بزرگان به صورت مطالعاتی برخورد نمی کنند. برنامه های پر طرفدار تلوزیون به شوها و مسابقات و سرگرمی های نازل محدود شده است ولی به سبب این که گرفتاری های روزمره شان از ما کمتر است ؛بیش از ما به پرورش ذوق خود اهمیت می دهند که البته بسیاری از این عادت ها و رفتار ها از نوع نگاه آن مردم به زندگی نشات می گیرد.

 

اساسا رابطه ایرانیان با ادبیات و دلبستگی آنها به این حوزه چگونه است؟

 

برای من جالب و تامل برانگیز است که ایرانیان کوچ کرده به غرب و کسانی که به علل مختلف در خارج از کشور زندگی می کنند، گرایش بیشتری به شعر و ادبیات دارند و شعر را موجب پیوند و همبستگی با جامعه دور افتادشان می دانند. به صورت مداوم و با اشتیاق خاصی در نشست های حافظ خوانی و شاهنامه خوانی شرکت می کنند و با تمام وجود از ادبیات ایران لذت می‌برند . این نگاه، درون مرزها هم البته وجود دارد ولی شاید آن شیفتگی و اشتیاقی که در خارج از کشور وجود دارد در داخل دیده نمی شود برای من جای تاسف است که می بینم گاهی اوقات مردم دیگر ملل حتی به بزرگان ادبیات ما بیشتر از خودمان احترام می گذارند. مردم ما ادبیات را دوست دارند ولی در دنیای ماشینی امروز به ادبیات اهمیت کمتری داده می شود

 

ادبیات یک جامعه مدرن چه ارتباطی با فرهنگ آن جامعه دارد؟

 

ادبیات در هر جامعه ای بخش مهمی از فرهنگ آن جامعه را در بر می گیرد. روابط اجتماعی و اندیشه ها ی مذهبی و آداب و رسوم اجتماعی و آرمان های بلند انسانی بیشتر در ادبیات بازتاب دارد.سنت های پیشین اجتماعی و نوآوری های سازنده و گاه مخرب هم از طریق ادبیات تبلیغ و گاه نهادینه می شوند. ازاین رو نقش مهم ادبیات را در داده های اجتماعی نمی توان نادیده گرفت و این مربوط به یک فرهنگ و یا قومیت خاصی هم نیست و در تمام دنیا ادبیات از عناصر مهم و اساسی در تشکیل یک فرهنگ و تمدن است.

 

به عنوان کلام آخر به این پرسش پاسخ دهید که با توجه به سفرهای متعددی که به خارج از کشور داشته اید ،نگاه مردم دنیا به ادبیات ایران چگونه است؟

 

برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید بگویم که ادبیات اگر بخواهد فراملیتی شود باید درونمایه های جهانی داشته باشد نه شخصی و گروهی.ادبیات کهن فارسی از این رنگ و صبغه انسانی برخوردار است.حافظ ،سعدی و مولانا در ستیغ این قله قرار دارند.زبان این چهره های ماندگار، جهانی و بین المللی است از این رو بیشترین مخاطب را در جهان دارند.اگر مانع زبان نبود اطمینان داشته باشید که گستره اندیشه های این نامداران بسیار وسیع تر می شد. اگر چه در ترجمه بسیاری از زیبایی ها و گیرایی های یک سخن از بین می رود اما با وجود این ،خوانندگان بسیاری را مجذوب خود کرده است.مطمن باشید که جهان به احترام ادبیات ایران مخصوصا ادبیات کلاسیک ما کلاه از سر برداشته است

 

محمدرضا سرسالاری