درباره باران و جایگاه آن در ادبیات فارسی:
تاریخ: ۱۰:۰۸ :: ۱۳۹۷/۰۷/۱۵
ساعت قرارهای عاشقانه

باران، از کتاب فارسی چهارم دبستان که نوستالژی دهه شصتی هاست و حتی خیلی قبل تر از آن، بعنوان یکی از اولین کشفیات لذت بخش و دوست داشتنی یک انسان در زندگی، بطور غیرقابل کنترلی احساسات آدمی را دستخوش شور غلیان می کند و چون موجی سهمگین، هرکسی را بسوی خاطره ای یا آرزویی پرت […]

باران، از کتاب فارسی چهارم دبستان که نوستالژی دهه شصتی هاست و حتی خیلی قبل تر از آن، بعنوان یکی از اولین کشفیات لذت بخش و دوست داشتنی یک انسان در زندگی، بطور غیرقابل کنترلی احساسات آدمی را دستخوش شور غلیان می کند و چون موجی سهمگین، هرکسی را بسوی خاطره ای یا آرزویی پرت می کند.

این پدیده حیات بخش و به غایت زیبا، نمادی پرمصرف و کاربردی در ادبیات و شعر نیز محسوب می شود و کمتر شاعری از متاخرین گرفته تا متجددین یافت می شود که شعری درباره آن نداشته باشد یا از آن بهره نکشیده باشد.

جالب آن که حضور باران در شعر و ادب فارسی از هزار سال قبل از این، یعنی با آغاز شعر سبک خراسانی که همانا شعری عقل گرا و به نوعی توصیف گراست، با هنرمندی هر چه تمام تری قابل مشاهده است، آنجا که رودکی، پدر شعر فارسی در توصیف بهار این چنین به زیبایی و هنرمندی از حضور ابر و گریه آن چون مرد سوگوار و ریزش قطرات باران یاد می کند:

 

چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد

لشکرش ابر تیره و باد صبا نقیب

 

آن ابر بین که گرید چون مرد سوگوار

و آن رعد بین که نالد چون عاشق کئیب

 

باران مشک بوی ببارید نو به نو

وز برف برکشید یکی حلّه ی قصیب

 

 

باران در ادبیات

اما حضور باران در پهنه ادبیات فارسی به آنچه عنوان شد، خلاصه نمی شود. بلکه حضور باران در سده های بعدی، نه تنها در شعر مشهود است، بلکه در نثر هم ردپایی از باران به چشم می خورد که در اغلب موارد از آن به عنوان تشبیه استفاده می شود تا اوج کلام بیان شود. آنجایی که سعدی می خواهد از وفور نعمت خداوندی سخن بگوید، چاره ای ندارد جز آن که رحمت الهی را به باران شبیه کند:

 

«باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده»

 

و یا خواجه عبدالله انصاری در مناجات نامه خودش، ضمن تشبیه اعمالش به کشته ها، رحمت خداوندی را نیز چون بارانی فرض می کند؛

«الهی، در دل های ما جز تخم محبت خود مکار و بر تن و جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشته های ما جز باران رحمت خود مبار!»

باران خود به خود نمادی از «بزرگی یافتن» است؛ یعنی در عین کوچک بودن این استعداد را دارد که تبدیل به مروارید شود. این همان بزرگ بودن در حین کوچک بودن است:

 

گرچه آب است قطره ی باران

چون به دریا رسد گهر گردد

 

البته باران در عین زیبایی و لطف می تواند، یادآور لحظات سخت و ناگوار باشد؛ یعنی گاهی اوقات با تشبیه قرار دادن آن ، اوج کاری سخت به نمایش گذاشته می شود؛ آن طور که فردوسی در شاهنامه ضمن بیان صحنه جنگی می گوید:

 

زباران زوبین و باران تیر

زمین شد زخون چون یکی آب گیر

 

و یا شاعری اوج غم و اندوه خودش را این طور به تصویر می کشد:

 

خون گشته مرا زهجر یاران دیده

زین غم شده چون سیل بهاران دیده

 

گر دست به من زنند می ریزد اشک

مانند درخت های باران دیده

 

و نیز سعدی شیرازی در غزلی فراوانی اشک های ماتم زده اش را به باران شبیه می کند؛

 

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

 

 

 

نمادی از طبیعت

شعر بارانی از لحاظ دسته‌بندی سبک شعری، علاوه بر آنکه می‌تواند در ژانر ناتورالیسم (دسته طبیعت‌گرایی) و اشعار درباره طبیعت قرار بگیرد؛ به سبب داشتن خصوصیات خاص از جمله لطافت و شاعرانگی در ژانر سمبولیسم (دسته نمادگرایی) قرار گرفته و نماد رحمت الهی، حیات‌بخشی و زندگی، سرزندگی و نشاط، دوست داشتن و موقعیت‌های عاشقانه است.

 

 

 

«گلچین گیلانی» شاعر باران

 

مجدالدین میرفخرایی متخلص به گلچین گیلانی سال ۱۲۸۸ در شهر ‌رشت به دنیا آمد. دوره کودکی و نوجوانی شاعر که در زادگاهش گیلان سپری شد، در ذهن و زبان شاعرانه‌ او تأثیر بسیار به‌جا گذاشت. میرفخرایی پس از پایان دوره ابتدایی به تهران رفت و در مدرسه‌ متوسطه‌ سیروس و دارالفنون درس خواند. وحید دستگردی و عباس اقبال آشتیانی از استادان او در دارالفنون بودند. گلچین در این دوره نیز همچنان در گستره‌ ادبیات کار می‌کرد و در نشست‌های «انجمن ادبی ایران» شرکت می‌کرد. شعرهای او از سال ۱۳۰۷ در مجله‌ «ارمغان» به سرپرستی وحید دستگردی به چاپ می‌رسید.

او به تحصیلات متوسطه قانع نشد و مدارج عالی را هم در «دارالمعلمین»، «دانشسرای عالی» و «دانشگاه تربیت معلم» سپری کرد و از رشته‌هایی چون ادبیات، فلسفه و علوم تربیتی فارغ‌التحصیل شد.

اگرچه گیلانی سال ۱۳۱۲ در آزمون اعزام دانشجو به خارج از کشور شرکت کرد و در این آزمون که تکلیف آخرین گروه صد نفری در دوره رضاشاه برای اعزام را مشخص می‌کرد، قبول شد و به اروپا رفت، اما برای آموختن زبان و ادبیات انگلیسی علاقه‌ای نشان نداد و انصراف داد.

گلچین گیلانی علاوه بر چاپ آثارش در مجلاتی چون «سخن»، «روزگار نو» و… سه مجموعه شعر نیز منتشر کرد. اولین اثر او «نهفته» نام داشت که سال ۱۳۲۷ در لندن منتشر شد. او دومین کارش را با نام «مهر و کین» در همان‌جا چاپ کرد و بالأخره «گلی برای تو» آخرین مجموعه گلچین در سال ۱۳۴۸ از سوی انتشارات خوارزمی در تهران منتشر شد.

دفتر خاطرات او پس از عمری زندگی پرفراز و فرود در بیست‌ونهم آذرماه ۱۳۵۱ به علت بیماری سرطان خون برای همیشه بسته شد و در نخستین سالگرد درگذشتش، هوشنگ ابتهاج، شاعر و پسرخاله‌اش، برنامه‌ای نیم‌ساعته درباره زندگی و شعر او تهیه کرد.